نستند كه حقيقت چيزى جز اين است .

وانگهى اگر امام حسين (ع) با يزيد بيعت كرده بود، محققا با اين كارش بر شايعه يكى بودن اسلام و امويت و حقانيت و مشروعيت اسلام اموى و مشروعيت همه ساخته هاى جريان نفاق مهر صحت مى خـورد؛ و ايـن مـشـروعـيـت انـحـرافـى اسـتـمـرار مـى يـافـت و ايـن بـه مـعـنـاى نـابـودى كامل اسلام ناب محمدى بود.

از اين جا بود كه امام حسين (ع) تاءكيد داشت كه بيعت با يزيد به معناى پايان دادن به اسلام اسـت ، چـنـان كه به مروان بن حكم فرمود:(اِنّا لِلّه وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُون ،(555) آن گاه كه امّت گرفتار حاكمى چون يزيد گردد فاتحه اسلام را بايد خواند).(556)

در پـايـان شـايـان ذكـر اسـت كـه بـيـعـت امـام حـسـين (ع) با يزيد ـ گذشته از پايان بخشيدن كامل به اسلام ـ به معناى مشروعيت بخشيدن به همه بدى ها و تبهكارى هاى حكومت اموى و از جمله دشنام به امام على (ع) و لعن بر آن حضرت بود كه در دوران معاويه مرسوم گشته بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:858.txt">آغاز سفر (پيروزى با شهادت )</a><a class="text" href="w:text:859.txt"> واپسين شب هاى حضور در مدينه</a><a class="text" href="w:text:860.txt"> سيره اصلاح</a><a class="text" href="w:text:861.txt">ديدار با عبدالله بن مطيع عدوى</a></body></html>آغاز سفر (پيروزى با شهادت )

چرا امام حسين (ع) در مدينه نماند؟

چرا امام حسين (ع) مدينه منوره را ترك گفت و خروج از آن شهر را برگزيد؟ آيا با وجود شمار فـراوان بـنـى هاشم و صحابه از مهاجران و انصار و تابعان بسيارى كه در اين شهر بودند، بازهم در آن شهر امنيت نداشت ؟

آيـا با وجود برخوردارى امام از قداستى خاص ، منزلتى والا و جايگاهى بلند در قلب هاى مردم مـديـنـه ، بـازهـم در آن شـهـر كـسـى بـود كـه بـه خـود جراءت دهد و عليه آن حضرت اقدام به رويارويى نظامى كند؟

آيا امكان ترور امام (ع) در مدينه وجود داشت ؟!

آيا خروج در حال ترس و نگرانى حضرت از بيم تحقق اين امر درباره وجود شريف خود و ياران و اصحاب برگزيده اش بود؟

يا آن كه امام (ع) در پس همه اين ها چيز ديگرى را جست و جو مى كرد؟

بـر آگـاهـان پـوشـيـده نـيـست كه احتمال وقوع درگيرى نظامى در مدينه ، ميان امام و يارانش از سـويـى و نـيروى حكومت اموى از سوى ديگر، به سبب حماقت يزيد بن معاويه بسيار زياد بود. نـمـونـه بـارز رفـتار يزيد، دستورهاى سختگيرانه وى به والى وقت مدينه ، وليد بن عتبه ، مـبـنـى بر قتل امام حسين در صورت خودارى از بيعت ، به ويژه در نامه اخيرش بود. والى مدينه پـس از ديـدار با امام و خوددارى آن حضرت از بيعت ، به يزيد نوشت : (او نه فرمانبردارى از مـا را وظـيـفـه خـود مـى دانـد و نـه بيعت با ما را)(557)؛ و يزيد از سخن او به شدت خشمگين شد ـ وى هرگاه خشمگين مى شد چشمانش بر مى گشت و لوچ مى شد ـ و خطاب به او چنين نـوشـت :(از عـبـدالله ، يـزيد، ـ اميرالمؤ منين به وليد بن عتبه . اما بعد، چون اين نامه به تو رسيد، براى تاءكيد يك بار ديگر از مردم مدينه بيعت بگير؛ و عبدالله بن زبير را واگذار كه مادامى كه زنده باشد، هرگز از چنگ ما رهايى نيابد. سر حسين بن على بايد با پاسخ اين نامه هـمـراه بـاشد. اگر چنين كنى به تو مهترى مى بخشم و نزد من جايزه اى بزرگ و دولت و نعمت فراوان دارى ، والسلام )(558)

بـر فـرض ايـن كـه والى مـديـنـه ، وليـد بـن عـتـبـه ـ فـرمـان يـزيـد را دربـاره قـتل امام (ع) اجرا نمى كرد - تاريخ نقل مى كند كه پس از دريافت نامه يزيد گفت : نه به خدا سـوگـنـد، خـدا نكند كه من قاتل حسين بن على باشم . اگر يزيد همه دنيا را يكجا به من بدهد، پـسـر دخـتـر رسـول خـدا(ص) را نـخـواهـم كـشـت -(559) امـويـان ديـگـرى امـثـال مـروان بـن حـكـم و امـثـال او بـودند كه اين فرمان را اجرا كنند. بهترين گواه آن درگيرى مـسلحانه اى است كه نزديك بود ميان امويان به فرماندهى مروان بن حكم و بنى هاشم ، در روز دفن امام حسن (ع) روى دهد.

امـا تـاءمـل در ايـن مـوضـوع نشان مى دهد كه اموى ها به جاى آن كه امام حسين (ع) را با شيوه اى پيچيده ترور كنند و بعد به خود چهره اى بى گناه بگيرند، رويارويى نظامى را انتخاب نمى كردند. زيرا در صورت ترور امام مى توانستند خود را خونخواه وى قلمداد كنند و بدين وسيله در دل مردم جا باز كرده آنان را به سوى خود متمايل سازند.

مـيـان امـوى هـا كـسـانى اهل هوش و نقشه و تدبير بودند و كسانى هم نادان و نابخرد و گمراه . بـدون شك هوشمندانشان ـ بر طبق روش معاويه در رها شدن از دشمنانش ـ روش ترور امام را بر روش رويارويى مسلحانه آشكار ترجيح مى دادند.

از آن جـاكـه احـتـمـال تـرور بـسيار زياد بود، امام حسين (ع) با يك محاسبه واقع بينانه براى اجتناب از تحقق اين نقشه ، به لحاظ زمانى از رويدادها پيشى جست و از مدينه بيرون رفت .

گـواه ايـن كـه يـزيـد قـصـد داشـت امـام حـسـيـن (ع) را بـه شـكـلى مـبـهم و پيچيده يا آشكار به قـتـل بـرسـانـد، نـامـه هـايـى اسـت كـه بـراى وليـد بـن عـتـبـه فـرسـتـاده اسـت . گـرچـه دلايـل تـاريـخـى ديـگـرى نـيـز در ايـن بـاره وجـود دارد مثل آنچه در نامه ابن عباس خطاب به يزيد آمده است :

فـرامـوش نـمـى كـنـم كـه تـو حـسـيـن بـن عـلى را از حـرم رسول خدا(ص) تا حرم خداوند تعقيب كردى و مردانى را به كمين ترورش گذاشتى ، آن گاه او را از حـرم خـداونـد بـه كـوفـه كـوچاندى تا از آن جا با حالت ترس و نگرانى بيرون آمد، در حالى كه چه در گذشته و چه حال ، او عزيزترين ساكنان سرزمين بطحا بوده است . چنانچه در حرمين مى ماند و آهنگ پيكار تو را مى كرد. بيش از همه فرمان او را مى بردند. اما او خوش نداشت كه حرمت حرم خدا و حرم رسول خدا را بشكند.(560)

از ايـن بـخـش نـامـه ابـن عباس چنين بر مى آيد كه يزيد تلاش داشت امام (ع) را در مدينه يا مكّه مكرمه ترور كند.

بـراى پـيـشـى گرفتن از حوادث احتمالى ، امام حسين (ع) با كاروان خويش از مدينه بيرون آمد، زيرا حرم رسول خدا(ص) براى پسر دختر رسول خدا(ص) جايگاهى امن به شمار نمى رفت .

ايـن درسـت اسـت كـه امـام از بـيـم آن كـه مـبـادا آن حـضـرت را تـرور كـنـنـد و حـرمـت حـرم رسـول خـدا(ص) را بـا قـتل ناگهانى او يا در يك رويارويى مسلحانه با وى بشكنند، از مدينه بيرون آمد. ولى در كنه قضيه اين نيز درست است كه اين ترس در چارچوب ترسى بزرگ تر قـرار داشت و آن در نطفه خفه شدن قيام حضرت در مدينه ، آن هم در شرايط زمانى و مكانى و در صحنه اى ساختگى كه امويان خود آن را تهيه و اجرا مى كردند، بود. اينان مى توانستند كه از قـتـل امـام حـسـيـن (ع) بـه نفع خودشان بهره بردارى تبليغاتى كنند؛ و در آن صورت نه تنها فاجعه وارده بر اسلام ، همچنان باقى مى ماند، بلكه شدت نيز مى يافت .

همه اصرار امام (ع) بر اين بود كه قتل وى ـ كه تا هنگام خوددارى از بيعت اجتناب ناپذير بود ـ در شـرايـط زمـانـى و مـكـانـى اى كـه خـود انتخاب مى كند تحقق يابد، تا دشمن نتواند بر آن سـرپـوش نـهـد و يـا بـه نفع خود بهره بردارى كند. زيرا در آن صورت ه