 و اهميتى خاص تعيين شده است .

اين سواى مقام اثبات است . يعنى مقام شى ء نسبت به ما، زيرا ممكن است ما در اين مقام در انديشه ، تاءمل و استنتاجمان خطا كنيم و در نتيجه به چيزى ارزشى پايين تر از ارزش ‍ واقعى ، يا بيش تر از استحقاق بدهيم .

بنابراين مقام اثبات با مقام ثبوت تفاوت دارد، زيرا در اين جا ميان آنچه نسبت به ما منظور است و ميان واقعيت خود شى ء فرق است .

تـاءمـل در مـقام اثبات نشان مى دهد كه علماى اسلام ، با وجود اقرار به اين كه امر به معروف و نـهـى از مـنـكـر از بـالاتـريـن و بـزرگ تـريـن واجبات دينى است ، ولى ارزش و درجه اهميت اين اصـل اسلامى و اولويتى كه به آن مى دهند، موضوعى است كه ديدگاه فقيهان در جزئيات احكام مـربـوط بـه ايـن اصل ، به ويژه به لحاظ قضيه ضرر (يقينى ، گمانى ، يا احتمالى عادى ) مترتب بر انجامش تفاوت مى كند.

اهـمـيت و اولويت اين اصل اسلام در اجتهادى كه معتقد است امر به معروف و نهى از منكر نبايد موجب ضـرر جـانـى ، نـامـوسـى و مـالى آمـر بـه معروف و ناهى از منكر و يا ديگر مسلمانان گردد؛ و چـنـانـچـه مـوجـب زيـان خـود او و يـا ديگران شود، چيزى واجب نمى شود(579)، از همين اندازه فراتر نمى رود!

يـك ديـدگـاه ديـگـر مـوارد ديـگـرى را بـه نظريه يادشده مى افزايد و مى گويد: (... اين در هـنـگـامـى اسـت كه تاءثير امر يا نهى احراز نشده باشد، ولى چنانچه احراز گردد ناچار بايد اهـمـيـت رعـايـت شود و در اين صورت با علم بر مترتب بودن زيان نيز امر به معروف و نهى از منكر واجب مى گردد تا چه رسد به گمان يا احتمال زيان ).(580)

در يـك ديـدگـاه ديگر تنها شرط عدم حصول مفسده در زمره شرايط اين واجب گنجانده شده است و در چارچوب اين مبحث آمده است :

(چـنـانـچه در اسلام بدعتى گزارده شود و سكوت علماى دين و رؤ ساى مذهب ـ اعلى الله كلمتهم ـ موجب هتك اسلام و ضعف عقايد مسلمانان گردد بر آنان واجب است كه با هر وسيله ممكن نسبت به آن اعلام انزجار كنند. خواه اين اقدام در از ميان بردن فساد مؤ ثر باشد يا نباشد. همچنين است اگر كـه سـكـوتـشـان در بـرابـر ردّ مـنـكـرات ، خـود مـوجـب مـنـكـر گـردد. در هـر حال زيان و سختى در نظريه گرفته نمى شود، بلكه اهميت مد نظر قرار مى گيرد.بازگشت به مدينه

در مدّت توقّف اهل‏بيت در شام و اينکه آيا در  به کربلا هم آمدند يا نه روايات مختلفي نقل شده است بدين جهت به طور يقين نمي‏توان در هيچ‏کدام از اين دو موضوع اظهار نظر قطعي کرد و دليل معتبري هم در اثبات قطعي هر کدام دردست نيست بخصوص درمورد آمدن اهل‏بيت به کربلا و زيارت آنان در اربعين و برخورد آنان با جابر بن‏عبداللَّه در سر قبر حضرت اباعبداللَّه الحسينعليه السلام که بر فرض صحت اين موضوع، بعضي احتمال داده‏اند اين ديدار پس از بازگشت از شام و در اربعين سال بعد بوده است و احتمالات ديگري که ان‏شاءاللَّه در جاي خود مذکور خواهد شد. به طور مسلم اگر چنين ماجرايي اتفاق افتاده باشد طبعاً قبايل اطراف نيز باخبر مي‏شدند و در آنجا اجتماع مي‏کردند و اگر زينب عليها السلام نيز همراه آنان بوده باشد باز هم اين فرصت به دست بانوي بزرگوار ما آمده بود تا بر تربت برادر و بر سر قبر آن شهيد جاويدان، درد دلهاي خود و مظالم دستگاه يزيد وجيره‏خواران خبيث او را برملا کند و بذر انقلاب را در سرزميني که عزيزانش را با کمال قساوت و بي‏رحمي به خاک و خون کشيدند بيفشاند. شاعر پارسي زبان، اختر طوسي ، زبان‏حال آن مظلومه را چنين سروده است: پس از تو جان برادر! چه رنجها که کشيدم‏ چه شهرها که نگشتم، چه کوچه‏ها که نديدم‏ به سختجاني خود اين‏قدر نبود گمانم‏ که بي‏تو زنده به شام بلا و کوفه رسيدم‏ برون نمود در آن‏دم چو شمر، پيرهنت را به‏تن ز پنجه غم، جامه هر زمان بدريدم‏ چو ماه چهارده ديدم سرتو را به سرني‏ هلال‏وار زبار مصيبت تو خميدم‏ ز تازيانه و طعن سنان و طعنه دشمن‏ دگر ز زندگي خويش گشت قطع اميدم‏ هنگام ورود به‏مدينه نيز چنين فرصتي به دست آمد وبار ديگر احساسات قلبي وي با ديدن در و ديوار شهر مدينه تحريک شد و به ياد آن روزي افتاد که به همراه برادران، برادرزادگان و فرزندان خود از اين شهر بيرون رفت و اکنون با يتيمان و داغديدگان آنان بدانجا باز مي‏گردد. بدين‏ جهت ديدن آن منظره براي دختر عليعليه السلام بسيار ناگوار و رقّتبار بود به ويژه هنگامي که نزديکان و خويشان نزديک آن حضرت، به استقبال او آمدند و با او روبه‏رو شدند. به هر ترتيب باورود اهل‏بيت به مدينه، شهر يک پارچه صورت ماتم و عزا و شيون به خود گرفت و با گذشت هر روز از ورود آنان به شهر، گويا مصيبت تازه‏تر و زمينه تازه‏اي براي انقلاب بر ضدّ حکومت مرکزي شام فراهم مي‏شد تا آنجا که پس از گذشت يکي دو سال شهر مدينه در واقعه حرّه برضدّ بني‏اميه و يزيد قيام کرد و شهرهاي ديگر چون مکه و کوفه نيز به تدريج پرچم مخالفت با يزيد برافراشتند و توانستند از سلطه يزيد خارج شوند. همچنين پس از حدود چهارسال شرّ اين خاندان کثيف يعني فرزندان ابوسفيان از سر مسلمانان کم شد و حکومت به‏بني مروان منتقل گرديد. در تاريخ وفات حضرت زينب عليها السلام نظريات مختلفي وجود دارد: مشهور آن است که وفات آن بانوي معظمه در شب يکشنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجري يعني حدود يک و نيم سال پس از واقعه جانخراش کربلا و شهادت برادرش امام حسينعليه السلام اتفاق افتاده است. سلام اللَّه و رضوانه و مغفرته عليها . چـنـانچه در سكوت علماى دين و رؤ ساى مذهب ـ اعلى الله كلمتهم ـ بيم آن برود كه منكر معروف و يـا مـعـروف مـنـكـر گـردد، بـر آنـان واجـب اسـت كـه دانـش خـويـش را آشـكـار و بـه وظـيـفـه عـمـل كـنـنـد و سـكـوت جـايـز نـيـسـت ، هـر چـنـد كـه بـدانـنـد ايـن كـارشـان در تـرك فـاعـل مـؤ ثـر نـيـسـت ؛ و چنانچه حكم از امورى باشد كه شارع مقدس به جدّ به آن اهميت مى دهد زيان و سختى نبايد مد نظر قرار گيرد.

چنانچه در سكوت علماى دين و رؤ ساى مذهب ـ اعلى الله كلمتهم ـ موجب تقويت ظالم و العياذ بالله تاءييد او باشد، سكوت بر آنان حرام است و اظهار كردن بر آنان واجب است اگر چه موجب رفع ستم ستمگر هم نشود).(581)

نمونه هايى را كه در اين جا ذكر كرديم ، گواه تفاوت ديدگاه هاى اجتهادى در موضوع امر به معروف و نهى از منكر است .

امـا مقصود ما در اين جا اين نيست كه بگوييم قيام امام حسين (ع) ارزش و اهميت واقعى اى را كه به امـر بـه مـعروف و نهى از منكر داده شده يعنى اهميت در مقام ثبوت را تغيير داده يا بر آن افزوده است .

شهيد، آيت الله شيخ مرتضى مطهرى در اين باره مى گويد:

(پـس ايـن كـه مـى گـويـم حسين بن على (ع) ارزش امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد، مقصودم اين است كه در جهان اسلام بالا برد و نه در اسلام .)(582)

(ابـاعـبدالله در چنين جريانى ثابت كرد كه به خاطر امر به معروف و نهى از منكر، به خاطر ايـن اصـل اسـلامى ، مى توان جان داد، عزيز داد، مال و ثروت د