 احـمـد بـن حـنـبـل ، ج 1، ص 65؛ هـمـچـنـيـن ذهـبـى در تذكرة الحفاظ (ج 1، ص 7) نقل مى كند كه معاويه مى گفت : (به سراغ حديث هاى روزگار عمر برويد، زيرا كه او مردم را از نقل احاديث پيامبر(ص) مى ترساند.)

26-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 11، ص 15.

27-ايـن تـعـبـيـر است كه خود رسول خدا (ص) درباره آن وصيت به كار برده است ؛ و اين تعبير در رواياتى كه حافظان اهل تسنن درباره مصيبت روز پنج شنبه [روز وفات پيامبر(ص)]نقل كرده اند آمده است .

28-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 12، ص 97.

29-مـانـنـد اين فرموده خداى متعال : (وَ اِ ذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعـَدَنـَا اللّهُ وَ رَسـُولُهُ اِلاّغـُرُوراً) (و هـنـگـامـى كـه مـنـافـقـان و كـسـانـى كـه در دل هـاى شـان بـيـمـارى اسـت مـى گـفـتند: (خدا و فرستاده اش جز فريب به ما وعده اى ندادند)(احزاب (32)، آيه 12).

و ايـن آيه شريفه كه مى فرمايد: (إِذْ يَقُولُ الْمُن افِقُونَ وَ الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤِلاءِ ديـنـُهـُمْ) آن گاه كه منافقان و كسانى كه در دل هايشان بيمارى بود مى گفتند: (اينان [مؤ منان ]را دينشان فريفته است ) (انفال (8)، آيه 49).

30-چـنـان كه از كتاب (معالم الفتن ) نوشته سعيد ايوب دانسته مى شود؛ ج 1، ص 57 ـ 66، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه .

31-الكـامـل فـى التـاريـخ ج 2، ص 425 و طـبـرى نـيـز در تـاريخ خود آورده با اندكى تفاوت ، ج 2، 618 ـ 619.

32-تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 292.

33-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 27. 34-تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 292.

35-بقره (2)، آيه 146.

36-اعراف (7)، آيه 157.

37-فتح (48)، آيه 29 .

38-دو كوه از كوه هاى مدينه .

39-بقره (2)، آيه 89.

40-مـا نـيـز در مـوضـوع انـتـظـار ظـهـور حضرت مهدى بايد به اين نكته مهم توجّه داشته بـاشـيـم كـه جـدى بـودن انـتـظـار كافى نيست ـ گرچه شمار منتظران واقعى اندك است ـ، بلكه انـتـظـار بـايـد صـحـيـح و اسـاسـى بـاشـد؛ و آن هـنـگـامـى اسـت كـه انـتـظـار بـر تـسـليـم كامل نسبت به فرمان آن حضرت مبتنى باشد.

تـسـليـم كـامـل نـيـز زمـانـى حـاصـل مـى شـود كـه از سـويـى بـراى فـرمانبردارى هيچ شرطى قـايـل نـشـويـم و از سـوى ديـگـر هـمـه شـرايـط آن حـضـرت را بـه طـور كامل و برپايه تسليم محض بپذيريم .

اين موضوع در مقام سخن آسان ولى در عمل بسيار دشوار است ؛ و به مجاهدتى بزرگ و توفيق خـداونـدى نـيـاز دارد. زيـرا كـم تـر كـسـى حـاضـر اسـت كـه بـراى مثال از موقعيّت هاى علمى ، اجتماعى ، سياسى يا مادى و معنوى كه عمرى را در سايه اش به سر برده چشم بپوشد.

اين از مهم ترين نكاتى است كه در موضوع انتظار امام مهدى بايد مد نظر قرار گيرد.

41-ر. ك . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 2، ص 174ـ177.

42-اءضواء على السنة المحمديه ، ص 148 ـ 149.

43-كـنـز العـمـال ، ج 12، ص 567، شـمـاره 35777 بـه نقل از ابن سعد.

44-همان ، ص 574، شماره 35794 به نقل از كتاب (الفتن ) نعيم بن حماد.

45-همان ، ج 14، ص 143.

46-همان ، ص 148.

47-همان ، ج 12، ص 364.

48-همان ، ص 561.

49-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 240.

50-الفتح الربانى ، ج 20، ص 145.

51-شرح نهج البلاغه ، ج 12، ص 115.

52-ص (38): آيه 26.

53-بحار الانوار، ج 42، ص 284، باب 127.

54-مقاتل الطالبيين ، ص 395ـ396.

55-سيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 2، ص 234.

56 -اقتباس از آيه شريفه 167، سوره آل عمران : (لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ).

57-وفاء الوفاء، ج 1، ص 2 و 2؛ مغازى واقدى ، ج 1، ص 215.

58-السيرة الحلبيه ، ج 2، ص 240.

59-همان . 60-النزاع والتخاصم ، مقريزى ، ص 43.

61-السيرة الحلبيه ، ج 2، ص 240.

62-النزاع والتخاصم ، مقريزى ، ص 43.

63-ر. ك . الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، ج 4، ص 241ـ251.

64-السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3، ص 88.

65-مغازى واقدى ، ج 2، ص 7 و 6.

66-همان ، ص 609.

67-النزاع والتخاصم ، ص 44. 68-مروج الذهب ، ج 4، ص 41؛ شرح نهج البلاغه ، ج 5، ص 463 با اندكى تفاوت .

69-مروج الذهب ، ج 4، ص 41؛ شرح نهج البلاغه ، ج 5، ص 463 با اندكى تفاوت .

70-اللهوف ، ص 79.

71-مروج الذهب ، ج 2، ص 351ـ352.

72-الاغانى ، ج 6، ص 356. (ذكر ابى سفيان و خبره ونسبه).

73-الامام الحسين (ع)، ص 30.

74-اگر بيم خروج از مقصد گفتار نبود، دلايل چندى را درباره اين همكارى سابقه دار ميان اموى ها و ديگر شاخه هاى نفاق ارائه مى داديم و براى شناخت موارد اين همكارى ديرينه مطالعه كتاب ارزشمند (الصحيح من سيرة النّبى الاعظم ) توصيه مى گردد.

75-صـحـيـح مـسـلم (بـه شـرح نـووى )، مـجـلد هـشـتـم ، بـخـش شـانـزدهـم ، ص 66 (فضايل سلمان ، بلال و صهيب).

76-الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 326.

77-ايـن حـقـيـقـت را شـمـار زيـادى از صـحـابـه بـه طـرق گـونـاگـون از رسول اكرم (ص)، نقل كرده اند، ر. ك . الميزان فى تفسيرالقرآن ، ج 13، ص 148 ـ 149.

78-سنن ابى داود، ج 4، ص 95، حديث شماره 42403.

79-و آن رؤ يايى را كه به تو نمايانديم و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم [اسراء (17)، آيه 60].

80-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 12، ص 115.

81-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 12، ص 115.

82-الامام الحسين (ع)، ص 192.

83-مـروج الذهـب ، ج 2، ص 330؛ بـلكـه حـتى از اين كه بنى هاشم ، پس از مرگ وى به خلافت دست يابند و مردم را به سوى خود بخوانند نيز جلوگيرى مى كند.

84-ر. ك . الغـديـر، ج 10، ص 142ـ145. 85  -تـاريـخ ابـن عـسـاكـر (تـرجمة الامام الحسين (ع)، ص 141، حديث 179.

86-البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 133. 87  -همان .

88-همان ، ص 116.

89-وقعة صفين ، ص 120ـ121.

90-نهج الحق ، ص 356.

91-شـرح نـهـج البـلاغـه ، ج 6، ص 8، بـه نقل از الموقفيات زبير بن بكار.

92-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 8 .

93-همان ، به نقل از واقدى و مدائنى .

94-بـا تـوجـّه بـه ايـن حـقـيـقـت ، شـايـسـتـه اسـت تـا ايـن احـتـمـال را نـيـز فـراموش نكنيم كه اجتماع انصار در سقيفه بنى ساعده بر اساس يك توطئه و بـرنـامـه از پـيش تعيين شده ميان حزب سلطه و برخى از سران انصار و با هدف محروم ساختن اهل بيت (ع) از خلافت تشكيل شد.

95-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 442.

96-همان .

97-محمد جز فرستاده اى كه پيش از او [هم ] پيامبرانى [آمده و] گذشتند نيست . آيا اگر او بـمـيـرد يـا كـشـتـه شـود از عـقـيـده خـود بـرمـى گـرديـد؟ [آل عـمـران (3)، آيـه 144] عمر با شنيدن اين آيه از ابوبكر پرسيد: (آيا اين در كتاب خداست ؟)، گـرچه عاقلانه نيست كه بگوييم عمر اين آيه و سبب نزولش را فراموش كرده بود، زيرا كه آن آيه شريفه در باره فراريان جنگ احد نازل شد كه عمر نيز در ميان آنها بود!

98-الطبقات الكبرى ، ج 2، ص 267 ـ 268.

99-تاريخ الطبرى ، ج 2، ص 458.

100-الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 331. 101  -تاريخ الطبرى ، ج 1، ص 459.

102-الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 325.

103-كار سرسرى ، كارى كه بى مقدمه و بدون انديشه و با دست پاچگى انجام شود.

104-الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 325؛ تاريخ الطبرى ، ج 2، ص 443.

105-شـرح نـهـج البـلاغـه ، ابـن ابـى الحـديـد، ج 6، ص 9؛ بـه نقل از موفقيات زبير بن بكار.

106-كتاب السقيفه ، سليم بن قيس ، ص 251ـ252.

107-كتاب السقيفه ، سليم بن قيس ،