وف ، ص 44، به نقل از معالم الدين نرسى ، كلينى نيز آن را با اندكى تفاوت در كـتـاب كـافـى ، ج 1، ص 260، شـمـاره 8، نقل كرده است . (باب امامان به هنگام مرگ خويش آگاهند و جز به اختيار خودشان نمى ميرند).

234-بـگـو: اگـر شـمـا در خـانـه هـاى خـود هم بوديد، كسانى كه كشته شدن براى آن ها نـوشـتـه شـده ، [قـطـعـا] بـا پـاى خـود بـه سـوى قـتـلگـاه هـاى خـويـش مـى رفـتـنـد [آل عمران (3)، آيه 154].

235-اللهـوف ، ص 28ـ30، گـفـتـيـم كـه ايـن يـكى از ابعاد است و تنها بعد نيست . زيرا خـوددارى امام (ع) از پذيرش ‍ پيشنهاد ملائكه را مى توان اين گونه تفسير كرد كه رويدادهاى قـيام وى با اسباب طبيعى و عادى به انجام برسد و نه با اعجاز و كارهاى خارق العاده ، تا آن كه ثواب و پاداش مجاهدت و شكيبايى را به كمال ببرند. طبق آنچه در روايت ديگرى آمده است ، امام (ع) خود، دليل نجنگيدن به وسيله ملائكه را بيان فرموده و گفته اند: اگر نزديكى اشياء بـه يـكـديـگـر و ضـايع شدن پاداش نبود، به وسيله اينان با دشمن مى جنگيدم (اللهوف ، ص 26ـ27).

236-الفتوح ، ج 5، ص 20ـ21.

237-همان .

238-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 37.

239-همان .

240-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 287.

241-الارشاد، ص 248.

242-همان .

243-الفتوح ، ج 5، ص 17.

244-اللهوف ، ص 26.

245-بـحـار الانـوار، ج 41، ص 295، بـاب 114، حـديـث 18، بـه نقل از الخرائج والجرائح (مخطوط).

246-كامل الزيارات ، ص 75، باب 4، حديث 15. سند روايت چنين است : حديث كرد مرا پدرم ــرحـمـه الله ـ و گـروهـى از اسـتـادانـم از سـعـد بـن عـبـدالله از عـلى بـن اسـمـاعـيـل بـن عـيـسى و محمد بن حسين بن ابى الخطاب ، از محمد بن عمرو بن سعيد الزيات ، از عـبـدالله بـن بـكـيـر، از زراره از ابـى جـعـفـر(ع) و هـمـه رجـال ايـن سـنـد ثـقـه انـد مـگـر عـبـدالله بن بكير كه ثقه فطحى مذهب است ، بنابر اين روايت گرچه صحيح نيست ، ثقه هست . صاحب بصائر الدرجات در ج 10، ص 481، باب 9، حديث 5، آن را بـه سـنـدى ديـگـر از امـام صـادق و بـا تـفـاوتـى انـدك نـقـل كـرده اسـت ؛ و در الخـرائج والجـرائح ، ج 2، ص ‍ 771، حـديـث 93 بـه طـور مـرسـل و بـا تـفـاوتـى انـدك نـقـل شـده است . در چند جاى بحار نيز از جمله ج 44، ص 320 با تـفـاوتـى انـدك ، از كـتـاب مـحـمـد بـن ابـىطـالب ، از كـتـاب الرسـائل كـليـنـى بـا سـنـدى كـه بـه امـام صـادق مـى رسـد نقل گرديده است .

247-مقتل الحسين (ع)، مقرم ، ص 66.

248-حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج 3، ص 44ـ45.

249-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 275.

250-همان ، ص 281.

251-همان ، ص 331.

252-ر. ك . مروج الذهب ، ج 3، ص 43.

253-در ايـن جـا نـبـايد يادآورى اين نكته را از ياد برد كه خوارج نيز انقلاب ها و شورش هايى عليه امويان داشته اند (بلكه از شهادت امام على (ع) تا عاشورا تنها گروهى بودند كه قيام كردند). ولى اينان موفق به شكستن چارچوب دينى حكومت امويان نگشتند. زيرا امّت اسلامى به انحراف فكرى اينان از اسلام و خشونت و درشتى و سنگدلى و تهى مغزى و تمايلشان به خـونـريـزى و عـدم پـرهـيـز از كـشـتـن هـر انـسـانـى مـرد يـا زن ، پـيـر يـا خـردسـال آگاه بودند. اين امر موجب شد كه امّت نه تنها آنان را نپذيرند بلكه در برابرشان بايستند.

254-حـيـاة الامـام الحـسـيـن بـن عـلى (ع)، ج 3، ص 342، بـه نقل از مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان ، ص 98.

255-ر. ك . كتاب (زينب الكبرى )، ص 142.

256-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 178.

257-ثورة الحسين (ع)، ظروفها الاجتماعيه و آثارها الانسانيه ، ص 264.

258-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 235.

259-بـرخـى مـى پـنـدارنـد كـه ايـن گـفـتـار مـا تـحـمـيـل چـيـزى بـر روايات است كه در آن ها نيست ، در پاسخ بايد گفت : عزا و زيارت ـ بجز پاداش اخروى ـ در زندگى فردى يا در زندگى اجتماعى تاءثيرهاى ديگرى نيز دارد كه از آن هـا نـاشـى مـى گـردنـد و از نـوع اثـر طـبـيـعـى فـعـل مـحسوب مى شوند. اين چيزى است كه با عقل انسان هاى عادى هم قابل درك و ترديدناپذير است ، تا چه رسد به امام معصوم (ع)!

بـنـابـر ايـن مـفـهـوم سخن گفتن امامان تنها از پاداش هاى اخروى مترتب بر عزا، زيارت و ديگر شـعـايـر حسينى بدون ذكر ديگر تاءثيرها، اين است كه آن بزرگواران به سبب وجود شرايط خفقان آور آن روز از ذكر آن چشم پوشيده اند.

260-امالى طوسى ، ص 328ـ329، مجلس دوازدهم ، حديث شماره 656/103.

261-همان .

262-همان ، ص 321، مجلس يازدهم ، حديث شماره 650/97.

263-مقاتل الطالبيين ، ص 395ـ396.

264-ر. ك . شهداء الفضيله ، ص 288، 303 و 306.

265-همان .

266-همان .

267-امالى طوسى ، ص 499ـ500، مجلس دوازدهم ، حديث شماره 1095/2.

268-كمال الدين و تمام النعمه ، ج 1، ص 317، باب 30، حديث شماره 3.

269-معانى الاخبار، ص 346، حديث شماره 1.

270-امالى صدوق ، ص 142، مجلس 31، حديث شماره 5.

271-دلائل الامامه ، ص 451ـ 452، حديث شماره 427/31.

272-بـه كـسـانـى كه جنگ بر آنان تحميل شده ، رخصت [جهاد] داده شده است . چرا كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و البته خدا بر پيروزى آن ها سخت تواناست [حج (22)، آيه 39].

273-تفسير قمى ، ج 2، ص 84 ـ 85.

274-كمال الدين و تمام النعمه ، ج 2، ص 653 ـ 654، باب 57، حديث شماره 19.

275-امالى صدوق ، ص 112، مجلس 27، حديث شماره 5.

276-فاطر (35) ، آيه 18.

277-علل الشرايع ، ص 229، باب 164، حديث شماره 1.

278-مناقب آل ابى طالب ، ج 3، ص 400.

279-ر. ك . نـهـج الحق و كشف الصدق ، ص 173 ـ 184؛ حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج 1، ص 97ـ103.

280-الارشاد، ص 280ـ281.

281-البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 37.

282-انساب الاشراف ، ج 3، ص 151 ،حديث 13.

283-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع) محمودى ، ص 149، حديث 191.

284-همان ، ص 147، حديث شماره 189.

285-مـجـمـع الزوائد، ج 9، ص 186ـ187 بـه نقل از طبرانى در الا وسط.

286-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 288.

287-الفتوح ، ج 5، ص 23.

288-تاريخ ابن عساكر، ص 155، حديث شماره 201.

289-البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 151.

290-مقتل الحسين (ع)، ابى مخنف ، ص 16.

291-مقتل الحسين (ع)، ابى مخنف ، ص 16.

292-اللهوف ، ص 38.

293-همان ، ص 10.

294-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 352؛ سر آن بزرگوار كه در كنار (طفّ) [مدفون ] است ؛ خويشاوندى نزديكى [با پيامبر(ص)] دارد، تا ابن زياد آن برده داراى نسبتى پست .

آرى شـمـار نـسـل (سـمـية ) چون ريگ بيابان فزون شد؛ اما امروز از خاندان (مصطفى ) نسلى نمانده است .

295-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 352.

296-همان ، ص 357.

297-امالى طوسى ، ص 367ـ368، مجلس 781/32.

298-بـحـار الانـوار، ج 44، ص 248، بـه نقل از مثير الاحزان ، ص 18ـ19، با اندكى تفاوت ؛ الفتوح ، ج 4، ص 325، با اندكى تفاوت .

299-مثير الاحزان ، ص 22.

300-تـاريـخ ابـن عـسـاكـر (زنـدگـيـنامه امام حسين (ع)، محمودى ، ص 185، حديث شماره 235، مـحـمـودى گـويـد: طـبـرانـى نـيـز در حديث 41 و 42 از زندگينامه امام حسين (ع) از كتاب المعجم الكبير، جزء اول آن را نقل كرده است .

301-مجمع الزوائد، ج 9، ص 187ـ188.

302-امالى صدوق ، ص 478، مجلس 87، حديث 5.

303-بحار الانوار، ج 41، ص 295، باب 114، حديث 18.

304-همان .

305-دلائل الامامه ، ص 183ـ184، شماره 101/6.

306-مستدرك الحاكم ، ج 3، ص 179.

307-ارشاد، 282.

308-همان .

309-مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 53.

310-همان .

311-سنن ابى داود، ج 4، ص 9