مقـابـل جـمـع هستند. بنابر اين امكان دارد كه ميان سبب هاى سياسى ،اجـتـمـاعـى و تبليغى و ديگر سبب ها را جمع كرد؛ تا همه آنها در يكراسـتـا قـرار بـگـيـرنـد و عـلت تـامـّه ايـن انـتـخـاب راتشكيل دهند.نامه هاى امام (ع ) به ديگر ولايات
به بصره
پـس از شـهـادت امـام حسن مجتبى (ع )، با وجود فشار و رعب و مراقبتشـديـدى كـه از سـوى حـكـومـت بـنـى امـيـه بـر دوسـتـاناهـل بـيـت اعـمال مى شد، شيعيان با امام حسين (ع ) در ارتباط بودند.شـيـعـيان از جاى جاى سرزمين هاى اسلامى براى آن حضرت نامه مىنوشتند و امور مهم دينى شان را از وى مى پرسيدند. بصره نيز ازايـن ارتـباط با امام بهره مند بود؛ و برخى از نامه هاى شيعيان اينشـهـر بـه آن حـضـرت در تـاريـخ ثـبـت اسـت . مـانـنـد نـامه اى كهفـرسـتـادنـد و مـعـنـاى صـمـد را پـرسـيـدند؛ و حضرت نيز پاسخپرسش آنان را فرستاد.(18)
ولى مـضـمـون نـامـه اى كـه امام (ع ) براى اشراف وسران ((اخماس))(19) فـرسـتـاد، بـسـيـارقابل توجه است . مكاتبه را امام (ع ) آغاز كرد و طى نامه اى اشراف، مـهتران و ديگر پيروان بصرى خويش را به يارى فراخواند. درحـالى كـه پـيـش از آن هيچ كس از بصره براى امام نامه اى ننوشتهبـود. بـه خـلاف سـران ، بـزرگان و مردم كوفه كه نامه هايشانبه سوى مكه سرازير شده بود ـ به طورى كه در يك روز ششصدنامه رسيد ـ و خواستار قيام و نهضت ايشان بودند.
عـلت مـبـادرت امـام بـه نوشتن نامه به اشراف و سران بصرى چهبـود؟ اهـمـيـت ويژه شهرهاى كوفه و بصره و تاءثير فراوان آنهابر روند رويدادهاى جهان اسلام آن دوران بر آگاهان تاريخ اسلامپـوشـيده نيست . به ويژه آن كه اين دو ولايت مهم ، به خلاف شام ،بـه طـور كـامـل زيـر بـار حـكـومـت بنى اميه نرفته بود. از اين رودوسـتان و شيعيان اهل بيت (ع ) در اين هر دو ولايت ، با وجود ترس وسـركـوب امويان ، گردهمايى و جلسه پنهانى داشتند و در انتظارروز رهايى از كابوس حكومت اموى به سر مى بردند.
آرى ، مـيـان كـوفـه و بـصـره ازحـيـث پـيـشـينه اين دوشهر در يارىامـيـرالمؤ منين (ع ) و شمار شيعيان و نيز از حيث ميزان آمادگى براىتحرك عليه حكومت اموى تفاوت هاى روشنى وجود داشت .
عـلاوه بـر ايـن بـصـره در آن هـنـگام زير فرمان زمامدارى نيرومند ومستبد و تهديدگر يعنى عبيدالله بن زياد به سر مى برد كه ادارهامـور شـهـر را بـه طـور كامل در قبضه قدرت خويش ‍ داشت و مراقبتشديدى را بر مردم اعمال مى كرد. در حالى كه زمام امور كوفه بهدسـت فـردى نـاتـوان و عـافـيـت طـلب و سـلامت خواه يعنى نعمان بنبشير سپرده شده بود. از اين رو شيعيان كوفه در مجموع نسبت بهشـيـعـيـان بـصـره از تـوان تـحـرك و قـدرتعـمـل بـيـشـتـرى بـرخـوردار بـودنـد؛ و اين همان چيزى است كه سببمبادرت كوفيان به نوشتن نامه هاى فراوان به امام (ع ) و دعوت ازآن حضرت را تفسير مى كند. در حالى كه امام (ع ) از بصريان نامهاى كـه از وى دعـوت و يـا بـراى يـاريش اعلام آمادگى كرده باشنددريافت نكرده بود.(20)
ايـن بـود كـه امـام (ع ) بـه نـوشـتـن نامه براى بصريان از طريقاشراف و سران اخماس مبادرت ورزيد؛ چرا كه مردم اين شهر ـ بجزشـيعيان خالص ـ در تصميم و موضعگيرى پيرو اشراف بودند. درنـتـيجه ناچار بايد مكاتبه با مردم از طريق اشراف و سران اخماسانـجـام مـى شـد هـر چـنـد كـه بـرخـى از آنـها به بنى اميه گرايشداشـتـنـد؛ بـرخـى قابل اطمينان نبودند؛ و موضعگيرى برخى ديگرنيز هم جهت نبود.
شايد امام (ع ) مى خواست كه با نوشتن نامه حجت را بر همگان تمامكـنـد.(21) بـه عـلاوه كـار ايشان چند نتيجه ديگر نيز دربـرداشـت : يـكـى آن كـه اشـراف و سـران دودل اخماس را از دست زدن به هر كار مخالفت آميزى عليه آن حضرتبـاز مـى داشـت ؛ و ديـگـر آن كـه بـصـريـانـى كـهتـمـايـل بـه يـارى نهضت امام (ع ) را داشتند همچون يزيد بن مسعودنـهـشـلى و امـثـالش از طـريـق اشـراف دوسـتـداراهل بيت اعلام آماده باش داده مى شدند.
متن نامه امام (ع )
طبرى گويد: ... حسين (ع ) نامه اى نوشت و آن را با يكى از موالىبـصـريـان بـه نـام سليمان همراه كرد؛ و يك نسخه نيز به سراناخماس و اشراف شهر نوشت . مالك بن مسمع بكرى ، احنف بن قيس ،مـنـذر بـن جـارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم و عمرو بن عبيد اللهمعمر از كسانى بودند كه نامه آن حضرت را دريافت كردند.
متن نسخه اى كه براى همه اشراف فرستاد چنين بود:
خـداونـد مـحـمـد را از مـيان بندگانش برگزيد و او را به پيامبرىخويش گرامى داشت ؛ و براى رسالتش ‍ انتخاب كرد؛ و آنگاه وى رانـزد خـويـش برد. آن حضرت نسبت به بندگان خداوند خيرخواهى ومـاءمـوريـت خـويـش را ابـلاغ كـرد. ما خاندان و دوستان و جانشينان ووارثان و شايسته ترين مردم به مقام آن حضرت در ميان مردم هستيم. امـا مـردم بـراى ايـن كـار ديـگـرى را بـه جاى ما برگزيدند و مابراى پرهيز از تفرقه و نيز حفظ سلامت امّت بدان رضايت داديم .ايـن در حـالى بـود كـه مـى دانـسـتـيم استحقاق ما نسبت به كسى كهخلافت را به دست گرفت ، بيشتر است . آنان نيكى و اصلاح كردندو در جـست و جوى حق بودند، خداوند آنان را رحمت كند و بر ما و آنهاببخشايد.(22)
من پيكم را همراه اين نامه سوى شما مى فرستم و شما را به كتابخـدا و سـنـّت پـيـامبرش دعوت مى كنم . چرا كه سنت از ميان رفته وبـدعـت احـيـا شـده اسـت . چـنـانـچـه سـخنم را بشنويد و از من فرمانببريد، شما را به راه هدايت رهنمون خواهم شد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .(23)
ابـن نـمـا ايـن نـامـه را بـا اخـتـصـار و تـفـاوتنـقـل كـرده و گـفـتـه اسـت : امـام (ع ) نـامـه اى بـه بـزرگـاناهـل بصره نوشت كه از آن جمله احنف بن قيس ، قيس بن هيثم ، منذر بنجارود و يزيد بن مسعود نهشلى بودند. نامه را به زرّاع سدوسى وبـه قـولى سـليـمان ، مكنّى به ابورزين ، سپرد؛ و در آن چنين آمدهبود:
شـمـا را به سوى خدا و پيامبرش فرا مى خوانم . همانا سنت از ميانرفته است . چنانچه دعوتم را اجابت و فرمانم را اطاعت كنيد شما رابه راه راست رهنمون مى شوم .(24)
بصريانى كه امام (ع ) به آنان نامه نوشت
بصريانى كه امام (ع ) به آنها نامه نوشت چه كسانى بودند؟ آياهـمـه از دوسـتـداران و شـيعيان اهل بيت ؟ يا طرفداران بنى اميه ؟ ياافرادى با علايق و گرايش هاى گوناگون بودند؟
خوب است كه در اينجا در پرتو حقايق تاريخى ماهيت اين شخصيت هاو جـهت گيرى و تمايلاتشان را آشكار سازيم . شايد بتوان از اينطريق به واقعيت اوضاع روانى و اجتماعى ولايت بصره آن هنگام پىبـرد. ايـن كـار مـا را بـه شناخت سبب ستايش آميز بودن متن نامه امامنيز رهنمون خواهد گشت ، چرا كه نوع مخاطب در چگونگى خطاب نيزمؤ ثر است .
از جـمـله شـخـصـيـت هـاى مـؤ ثـر در جامعه بصره آن روز افراد زيربودند:
1 ـ مـالك بـن مـسـمـع : وى بـه بـنـى امـيـه گـرايـش داشت و در جنگجـمـل بـه مـروان حكم پناه داد. مالك بن مسمع پس از واقعه كربلا وقتل امام حسين (ع ) مردم را فرمان