د احنف بن قيس كه دوستداراهـل بيت بودند، اعتقادى سست و موضعى ترديدآميز داشتند و كسانىمـثـل مـنذر بن جارود عبدى نيز طالب دنيا، متكبر خود پسند و چاپلوسحكمرانان و غير قابل اعتماد بودند.
چـنـان كه پيش از اين گفتيم امام (ع ) از روى ناچارى به اينان نامهنـوشـت ، زيـرا تـنـهـا راه نـفـوذ در عـامـهاهـل بـصـره كـه در درك رويـدادهـا و اتـخـاذ مواضع ، پيرو اشرافخـويش بودند اينان بودند. ولى امام (ع ) ناگزير بايد از اين راهاتـمـام حـجـت مـى كـرد، شـايـد كـسـانـى از ايـن راه هدايت مى شدند وسعادتمند مى گشتند.
در ايـنـجـا ناگزير بايد اشاره كرد كه گروهى از اشراف بصرهنـيـز مـنزلت اهل بيت را مى شناختند، دوستدارشان بودند و در يارىامام (ع ) موضعى بزرگوارانه و درخشان گرفتند. مانند يزيد بنمـسعود نهشلى كه ضمن فراخوانى قبيله اش به يارى امام (ع ) آنانرا از نظر روحى براى اين كار آماده ساخت . وى از اشرافى است كهامـام (ع ) يـك نـسـخـه از نـامه اش را براى او نيز فرستاد. در ادامهبـحـث و در فـصـل تـحـرك امـت ، مـوضـعـگـيـرى او بـهتفصيل خواهد آمد. امام (ع ) دعاى مبارك زير را در حق وى فرموده است :
چه سعادتى بالاتر از اين كه خداوند در روز بيم تو را ايمن ساختو عـزت بـخـشـيـد و در روز تـشـنـگـى بـزرگ سـيـرابـتگردانيد.(46)
ديـگـر از اشـراف بـصـره و دوسـتـدار و شـيـعـهاهـل بـيـت (ع ) زيـد بن ثبيط عبدى است . وى پس ‍ از آگاهى بر عزمامام (ع )، همراه دو فرزندش ، عبد الله و عبيد الله ، و گروهى ديگراز بـصـريان در مكه به كاروان حسينى پيوست ؛ و جملگى در روزدهـم مـحـرم ، در كـربـلا در ركـاب امـام (ع ) بـه فـيـض شـهـادتنايل آمدند.(47)نخستين شهيد قيام حسينى
مشهور اين است كه در انقلاب حسينى ، لقب  نخستين شهيد بر حضرت مسلم بن عقيل (ع ) اطلاق مى گردد. چنانچه مقصود نخستين شهيد بنىهـاشـم در ايـن انـقـلاب مـقدس باشد اين سخن درست است . ولى اگرنـخـستين شهيد از عموم شهيدان مد نظر باشد، بايد گفت كه نخستينشـهـيـد فـرستاده امام حسين (ع ) نزد اشراف و سران اخماس ‍ بصرهاسـت ؛ كـه عـبـيـدالله زيـاد يـك روز پـيش از ترك بصره به سوىكـوفـه او را بـه شـهـادت رساند. سبب آن نيز خيانت منذر بن جارودعـبـدى بـود كـه ادعـا كـرد تـرسـيـد آن نـامـه دسـيسه عبيدالله زيادبـاشد(48) ـ بحريه دختر منذر، زن عبيدالله بود ـ . ابنزيـاد نـيـز فـرسـتـاده امـام (ع ) را گـرفـت و بـه داركشيد،(49) يا به قولى گردن زد.(50)
بـيـشتر مورخان بر اين باورند كه نام اين فرستاده سليمان بودهاست . ولى ابن نما ـ كه بنابر قولى ـ او را زراع سدوسى خواندهاسـت مـى گـويـد: نامه را همراه زراع سدوسى و به قولى سليمانمـعـروف به ابورزين فرستاد.(51) ولى سلام وارده بروى در زيارت ناحيه مقدسه تاءكيد مى كند كه نام او سليمان بودهاست : ((سلام بر سليمان ، غلام حسين بن اميرالمؤ منين . خداوند لعنتكند قاتلش سليمان بن عوف حضرمى را)).(52)
كنيه سليمان ابورزين بود. نيز گفته اند كه ابورزين نام پدرشبـود و مادرش كبشه ، كنيز امام حسين (ع ) بود كه امام (ع ) او را بههـمـسـرى ابـورزيـن درآورد؛ و او سـليـمـان را بـه دنـيـاآورد.(53) ولى سماوى نام اين شهيد را چنين ثبت كرده است: سليمان بن رزين .(54)
سـليـمـان از مـديـنـه هـمـراه امام (ع ) به سوى مكه بيرون آمد. سپسحـضـرت او را با نامه اش به بصره فرستاد(55) و اينخـود كـاشـف از اعـتماد و اطمينان امام (ع ) نسبت به وى و منزلت ويژهسليمان نزد آن حضرت است .ديدار امام با فرستادگان و نمايندگان مردم كوفه
مـردم كـوفـه پـس از شـنـيـدن خـوددارى امام (ع ) از بيعت با يزيد ورفـتـن آن حـضـرت بـه مـكـه نامه هاى فراوانى را پى در پى بهسـوى آن حـضرت روانه كردند؛ و طى آنها آمادگى خويش را براىيارى وى اعلام داشتند و از او دعوت كردند كه نزد آنان برود.
همه فرستادگان نزد وى گرد آمدند. حضرت نامه ها را خواند و ازفرستادگان درباره مردم پرسيد... .(56) هانى بن هانىو سـعـيـد بـن عبدالله حنفى آخرين فرستادگانى بودند كه نزد آنحضرت رسيدند.
حسين (ع ) خطاب به هانى و سعيد بن عبدالله حنفى فرمود: ((به منبگوييد نامه اى را كه همراه شما دو تن براى من فرستاده شده استچه كسانى امضا كرده اند؟
گـفـتـنـد: يـا اميرالمؤ منين (57) شبث بن ربعى ، حجار بنابـجر، يزيد بن حارث ، يزيد بن رُويم ، عروة بن قيس ، عمرو بنحـجـاج و مـحـمـد بـن عـمير بن عطارد، هنگام نوشتن نامه حاضر بودهاند.(58)
در ايـن هنگام حسين (ع ) برخاست ، وضو گرفت و ميان ركن و مقام دوركعت نماز گزارد و در پايان درباره آنچه كوفيان به وى نوشتهبـودنـد از خـداونـد طلب خير كرد. آنگاه فرستادگان را نزد خويشخـوانـد و فـرمـود: مـن جدّم رسول خدا(ص ) را به خواب ديدم كه مرابـه كـارى فـرمـان داد و مـن در پـى اجـراى فـرمان او هستم . خداوندبراى من اراده خير كرده است ؛ و او صاحب خير و بر آن تواناست ، انشاء الله تعالى )).(59)نامه امام (ع ) به مردم كوفه
امـام حـسـيـن (ع ) هـمـراه آخـرين فرستادگان كوفه ، يعنى هانى بنهـانـى و سـعيد بن عبدالله ،(60) خطاب به مردم آن شهرچنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على به جماعت مؤ منان و مسلمانان
آخـريـن فـرستادگان شما يعنى هانى و سعيد نامه هايتان را نزد منآوردنـد. آنـچـه را شـرح داده و يـادآور شـده بوديد دريافتم و سخناكثريت شما اين بود: ((ما پيشوايى نداريم ، نزد ما بيا، باشد كهخداوند به وسيله تو ما را بر حق و هدايت گرد آورد.))
مـن بـرادر و پـسرعمويم و شخص مورد اعتماد خاندانم يعنى مسلم بنعقيل را نزد شما مى فرستم . اگر او به من نوشت كه راءى جماعت وخردمندان و ارباب فضيلت شما بر آنچه فرستادگانتان آورده اندو در نـامـه هايتان خوانده ام متحد است ، به زودى نزد شما خواهم آمد.ان شاء الله . به جانم سوگند، امام كسى است كه بر اساس كتابخـدا حـكـم كـند، عدالت را بپا دارد، به دين حق ايمان داشته باشد وبه خاطر خداوند خويشتندارى ورزد. والسلام .(61)سفير امام حسين (ع ) به كوفه
حـسـيـن (ع ) مـسـلم بـن عـقـيـل را فراخواند و او را همراه قيس بن مسهرصيداوى (62)، عمارة بن عبدالله سلولى (63)،عـبـدالله و عـبـدالرحمن ، پسران شداد ارحبى (64)، روانهكـوفـه كرد؛ او را به تقوا، پنهان كارى و مدارا فرمان داد چنانچهديـد كـه مـردم مـتـحـد و هـمـراءى هـسـتـنـد، ايـن را بـا شـتاب برايش ‍بنويسد.(65)
پـنـهان كارى در اين جا به چه معناست ؟ آيا معنايش اين است كه مسلمبـن عـقـيـل تـا رسـيـدن بـه كـوفـه مـوضـوع سـفـارتـش را، درطـول راه پنهان نگه دارد؟ يا كه در سازماندهى كوفيان براى قيامهـمـراه امـام از شـيوه هاى پنهانى استفاده كند؟ يا معنايش اين است كهمـوضـوع مـكـان و زمـان تـحركاتش و اسلحه خانه ها و فرماندهان وافراد مورد اعتماد و رمز آغاز عملياتش را پوشيده نگهدارد؟ يا چيزىجز اين ؟
مـدارا به چه معنا است ؟ آيا منظور مداراى با مردم است ؛ كه از اخلاقاسـلامـى است ؟ يا به معناى عدم رويارو