ْتـِىَ بـِالْفـَتـْحِ اءَوْ اءَمـْرٍ مـِنـْعِنْدِهِ...))(100)
اميد است خدا از جانب خود فتح يا امر ديگرى را پيش آورد.
3ـ ((إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ))(101)
[اى مـشـركـان ] اگر شما پيروزى [حق ] را مى طلبيد، اينك پيروزىبه سراغ شما آمد [و اسلام پيروز شد].
4ـ ((وَ يـَقـُولُونَ مـَتـَى هـَذَا الْفـَتـْحُ إِنْ كـُنـْتـُمـْصَادِقِينَ))(102)
و مـى پـرسند: ((اگر راست مى گوييد، اين پيروزى [شما] چه وقتاست ؟)).
5 ـ ((قـُلْ يـَوْمَ الْفـَتـْحِ لاَ يـَنـفـَعُ الَّذِيـنَ كـَفـَرُواإِيمَانُهُمْ))(103)
بـگـو: ((روز پيروزى ، ايمان كسانى كه كافر شده اند سود نمىبخشد)).
6ـ ((إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحا مُبِينا))(104)
ما تو را پيروزى بخشيديم [چه ] پيروزى درخشانى !
7ـ ((فـَاءَنـْزَلَ السَّكـِيـنـَةَ عـَلَيـْهـِمْ وَاءَثـَابـَهـُمْ فـَتـْحـاقَرِيبا))(105)
و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداشداد.
8 ـ ((فـَعـَلِمَ مـَا لَمْ تـَعـْلَمـُوا فـَجـَعـَلَ مـِنْ دُونِ ذَلِكَ فـَتـْحـاقَرِيبا))(106)
خدا آنچه را كه نمى دانستيد دانست ، و غير از اين ، پيروزى نزديكى[براى شما] قرار داد.
9ـ ((فـَافـْتـَحْ بـَيـْنـِى وَ بـَيـْنـَهـُمْ فـَتْحا وَ نَجِّنِى وَ مَنْ مَعِىَ مِنْالْمُؤْمِنِينَ))(107)
مـيـان مـن و آنـان فيصله ده ، و من و هر كس از مؤ منان را كه با من استنجات بخش .
10ـ ((لاَ يـَسـْتـَوِي مـِنـْكـُمْ مـَنْ اءَنـْفـَقَ مـِنْ قـَبـْلِ الْفـَتـْحِ وَقَاتَلَ))(108)
كـسـانـى از شـمـا كـه پيش از فتح [مكه ] انفاق و جهاد كرده اند [باديگران ] يكسان نيستند.
11ـ ((وَ اءُخـْرَى تـُحـِبُّونـَهـَا نـَصـْرٌ مـِنَ اللّهِ وَ فـَتـْحـٌقَرِيبٌ))(109)
و [رحمتى ] ديگر كه آن را دوست داريد: يارى و پيروزى نزديكى ازجانب خداست .
12ـ ((إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحُ))(110)
چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد.
پـيـروزى در مـوارد يـاد شـده بـه مـعـانـى زير است : فتح مكه ، ياگـشـوده شـدن سـرزمين مشركان ، پيروزى الهى و پيامبر(ص ) برهـمـه بـنـدگـان ؛ يـارى شـدن مـحـمـد؛ يـارى شدن به وسيله محمد؛قـضـاوت و داورى عـذاب شـدن مـشـركان در دنيا؛ و پاداش و كيفر درروز قيامت .(111)
در تـفسير قمى در باره آيه شريفه ((وَاءُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَاللّهِ وَفـَتـْحٌ قـَرِيـبٌ))(112) آمـده اسـت : يعنى در دنيا باپيروزى قائم و نيز گفته است : فتح مكه .(113)
در كـتـاب تـاءويـل الايـات از امام صادق درباره آيه شريفه : ((قُلْيـَوْمَ الْفـَتـْحِ لاَ يـَنـفـَعُ الَّذِيـنَ كـَفـَرُوا إِيـمـَانـُهـُمْ وَ لا هـُمـْيُنْظَرُونَ))(114) آمده است :
روز فـتـح روزى اسـت كـه دنـيـا بر قائم گشوده مى شود، و ايمانآوردن كـسـانـى كـه پـيـش از آن مـؤ مـن نبوده و اين پيروزى را باورنـداشـتـه انـد سـودى نـدارد. كـسـى كـه ازقبل ايمان آورده باشد، ايمان او سود دارد و در نزد خداوند از قدر ومـنـزلت بـرخـوردار اسـت و روز قيامت باغ هايش مزين است و از آتشجهنم به دور است و اين پاداش دوستداران امير مؤ منان و خاندان پاكاو ـ كه درود خداوند بر آنان باد ـ است .(115)
تـاءمـل در اين باره نشان مى دهد كه واژه فتح در نامه امام حسين (ع )به هر كدام از معانى قرآنى كه باشد، با اعتقاد علامه مجلسى مبنىبـر ايـن كـه مـراد آرزوى بـهـره مـنـد شدن از فتوحات دنيوى است ،سازگارى ندارد.
نامه اى ديگر از امام حسين (ع )
صاحب الفتوح نقل كرده است كه يزيد از شام نامه اى به قريش وبـنـى هـاشـم سـاكـن مـدينه نوشت ؛ و چند بيت شعر نيز با آن همراهسـاخت كه مخاطب اصلى وى در آن اشعار امام حسين (ع ) بود. از سياقروايـت ابن اعثم چنين فهميده مى شود كه هنگام حضور امام در مكه ، آننـامـه بـه مـديـنـه رسـيـد. و گـفـتـار ابـن اعـثـم پـس ازنـقـل آن اشعار نيز اين گمان را تقويت مى كند. او مى گويد: ((مردممـديـنـه پـس از ديـدن اشـعـار آنـهـا را هـمـراهاصل نامه براى حسين بن على (ع ) فرستادند.))
اشعار يزيد اينهاست :
يا اءيّها الراكب الغادى لطيّته
على عذافرة فى سيره قحم
اءبلغ قريشا على ناءى المزاربها
بينى وبين الحسين اللّه والرحمُ
وموقف بفناء البيت ينشده
عهد الا له وما توفى به الذمم
غنيتم قومكم فخرا باءمّكم
اءم لعمرى حصان برة كرمُ
هى التى لا يدانى فضلها احدٌ
بنت الرسول وخير الناس قد علموا
وفضلها لكم فضل وغيركم
من يومكم لهم فى فضلها قسم
إ نى لا علم حقا غير ما كذب
والطرف يصدق احيانا ويقتصم
اءن سوف يدرككم ما تدّعون بها
قتلى تهاداكم العقبان والرخم
يا قومنا لا تشبّوا الحرب إ ذ سكنت
تمسكوا بحبال الخير واعتصموا
قد غرت الحرب من كان قبلكُم
من القرون وقد بادت بها الا ممُ
فَاءنْصِفوا قَوْمَكُم لا تهلكوا بذخا
فرب ذى بذخ زلت به قدم (116)
اى سوارى كه با مدادان حركت مى كنى ، بر شترى نيرومند كه عناناز دست صاحبش ‍ گرفته است ؛
چون به قريش رسيدى به آنان بگو كه با وجود دورى بسيار ميانما، ميان من و حسين خداوند و رحم (خويشاوندى ) است ؛
و جـايـگـاهـى در پـيـرامون خانه خداوند كه او را به پيمان الهى وپيمان هاى وفا شده سوگند مى دهد؛
شـمـا را افتخار وجود مادرتان نسبت به قومتان بس است ، مادرى كهبه جانم سوگند نجيب و نيكوكار و بزرگوار است ؛
او كـسـى است كه هيچ كس به پاى فضيلت او نمى رسد، و مردم مىدانند كه او دختر رسول خدا و بهترين مردم است ؛
فـضـيـلت او بـراى شـمـا فـضيلت است ؛ و ديگران نيز از امروز ازفضيلت او سهمى دارند ؛
مـن بـه حق و راستى مى دانم و حال آنكه چشم گاه راست مى گويد وگاه خطا مى كند؛
ايـنـكه به زودى آنچه ادعا مى كنيد به شما مى رسد؛ كشتگانى كهعقابان و كركسان به شما هديه مى كنند؛
اى قـوم مـا جـنـگ آرام شـده را دوبـاره آغـاز مكنيد و به ريسمان خير ونـيـكـى چـنـگ بـزنـيـد جـنـگ ملت هاى پيش از شما را فريفت و امت هاىبسيارى را نابود ساخت ؛
با قوم خويش انصاف دهيد و با تكبر، خويش را هلاك مكنيد، چه بسامتكبرى كه پايش ‍ لغزيده است .
در روايت آمده است كه چون امام حسين (ع ) در نامه نگريست ، دانست كهاز يزيد بن معاويه است و در پاسخ آن نوشت :
بـسـم الله الرحـمـن الرحـيـم ((وَإِنْ كـَذَّبـُوكَ فـَقـُلْ لِي عَمَلِي وَلَكُمْعـَمـَلُكـُمْ اءَنـْتـُمْ بـَرِيـئُونَ مـِمَّا اءَعـْمـَلُ وَ اءَنـَا بـَرِى ءٌ مـِمَّاتَعْمَلُونَ))(117)
و اگـر تـو را تـكـذيـب كـردنـد، بـگـو:عـمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شمااز آنـچـه مـن انجام مى دهم غير مسؤ وليد، و من از آنچه شما انجام مىدهيد غير مسؤ ولم . والسلام .(118)
از ظـاهـر ايـن روايـت نـمـى تـوان يـقـيـنحـاصـل كـرد كـه امـام (ع ) پـاسـخ نـامه را به خود يزيد نوشت يابراى او فرستادند. هر چند كه مخاطب نامه خود اوست ، ممكن است امام(ع ) پـاسـخ را بـراى اهـل مـديـنـه ، كـه نـامـه و اشـعـار را نزد وىفـرسـتـادنـد، نـوشـتـه بـاشـد؛ و آنـهـااصل يا مضمون نامه امام را به يزيد رساند