 كرد و نزد ابن زياد فرستاد. عبيدالله به اوفـرمـان داد كـه تـو و پـدرت را لعـنـت كـنـد، ولى او بر تو و برپـدرت درود فـرسـتـاد و ابـن زياد و پدرش را لعنت كرد؛ و مردم رابـه يـارى تو فراخواند و آمدنت را به ما خبر داد. سپس به فرمانابـن زياد وى را از بام قصر پايين افكندند؛ و او جان سپرد ـ خداىاز او خـشـنـود بـاد ـ . در ايـن هـنـگام چشمان حسين (ع ) اشك آلود شد وفرمود:
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ(127)
(بـرخـى بـه شـهـادت رسيدند و برخى در انتظارند) پروردگارابـهـشـت را جـايـگـاه مـا و آنـان قـرار ده و ما و آنان را در سراى رحمتخـويـش گـرد آور و آرزوى مـا را كـه رسـيـدن به پاداش ذخيره شدهتوست برآور.(128)
بنابر اين وى از شهيدان قيام حسينى است كه در كوفه به شهادترسـيد و در زمره شهيدان كربلا به شمار نمى آيد، ولى در پاداشو مـنـزلت آنـان شريك است . از اين رو در دو زيارت ناحيه مقدسه ورجبيه بر وى درود فرستاده شده است .(129)
آنـچـه در مـنـاقـب آمـده كـه قيس حامل نامه امام حسين (ع ) از كربلا بهسـليـمـان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بنوال و ديـگـران بـوده است درست نيست . چرا كه وى پيش از ورود امام(ع ) به كربلا كشته شد.(130)
آرى ، قيس بن مسهر پيك اصلى ميان مكه و كوفه و يا به بيان دقيقتـر مـيـان امـام حـسـين (ع ) و مسلم بود. امام (ع ) در نيمه رمضان او راهـمـراه مسلم فرستاد؛ و بر فرض درستى وقوع رويداد تنگه بطنخـبـت مـسـلم نـيـز او را نزد امام (ع ) فرستاد؛ و سپس او پاسخ امام رابـراى مسلم برد. پس از آن ((هنگامى كه مسلم اتفاق مردم كوفه بربـيـعـت بـا حـسـين (ع ) را ديد، موضوع را براى آن حضرت نوشت ونامه را همراه قيس فرستاد و عابس شاكرى و غلامشان شوذب را باوى هـمـراه ساخت . آنان به مكه آمدند و با امام (ع ) همراه شدند و باوى آمـدنـد))(131) بار ديگر امام (ع ) در هشتم ذى حجه ياپس از آن ، قيس را از بطن رمه گسيل داشت .نامه مسلم بن عقيل به امام (ع )
طبرى روايت مى كند كه مسلم بن عقيل هفده شب پيش از كشته شدنش ازكوفه به امام حسين (ع ) چنين نوشت :
راهنما به خويشاوندانش دروغ نمى گويد، جماعت كوفيان با توست، همين كه نامه ام را خواندى روانه شو. والسلام عليك .
در نقل ابن نما آمده است :
امـا بـعـد، راهـنـمـا بـه خـويـشـاونـدانـش دروغ نـمـى گـويـد. هـمـهاهـل كـوفـه بـا تـواند و هجده هزار تن از آنان با من بيعت كرده اند.همين كه نامه ام را خواندى با شتاب حركت كن . والسلام عليك و رحمةالله و بركاته (132)
در روايت دينورى آمده است :
... حـركـت كـن كـه هـمه مردم باتواند و هيچ نظر خوشى به خاندانابوسفيان ندارند.(133)
روايـت هـاى تاريخى حاكى از آن است كه قيس بن مسهر صيداوى ايننـامـه را نـزد امـام در مـكـه بـرد؛ و مـسـلم ، عـابس شاكرى و غلامش ،شوذب ، را با او همراه ساخت .(134)
امام حسين (ع ) قصد خويش مبنى بر رفتن به كوفه را به گزارشمسلم از وضع مردم كوفه منوط ساخته بود؛ و در نامه نخست خود بهمردم آن شهر بر اين موضوع تاءكيد ورزيد و فرمود:
... اگـر او بـه مـن نـوشـت كـه راءى جـمـاعـت و خـردمندان و اربابانفـضـيـلت شـمـا بر آنچه فرستادگانتان آورده اندو درنامه هايتانخوانده ام متحداست ، به زودى نزد شما خواهم آمد.(135)
در پـرتـو نـامـه مـسـلم ، امـام حسين (ع ) عزم خويش را بر رفتن بهكوفه جزم كرد و نامه دومش ‍ را، در حاجر، از بطن رمه ، براى مردمنـوشـت ؛ و قـيـس بن مسهر آن را به كوفه برد. ولى وى در اثناىايـن سـفارت در راه دستگير شد؛ و براى آن كه نامه به دست دشمننيفتد آن را پاره كرد.فرزندان زينب عليها  السلام‏

 مشهور است که زينب عليها  السلام از همسرش عبداللَّه بن‏جعفر چهار پسر و يک دختر به نامهاي علي، محمد، عون، عباس، امّ‏کلثوم آورد. طبرسي در کتاب اعلام الوري فرزندان زينب را از عبداللَّه سه پسر به نام‏هاي علي، جعفر و عون و يک دختر به نام امّ‏کلثوم ذکر کرده است. که دو تن از پسران يعني عون و محمد به همراه زينب عليها السلام به کربلا آمدند و به درجه شهادت رسيدند. باري نوشته‏اند در روز عاشورا نخست محمد ابن‏عبداللَّه به ميدان آمد و اين ارجوزه را خواند: اَشْکُو اِلَي اللَّهِ مِنَ العُدوانِ‏ قِتالَ قَوْمٍ فِي الرَّدي‏ عُمْيانِ‏ قَدْ تَرَکُوا مَعالِمَ القُرآنِ‏ وَ مُحْکَمِ التَنْزيلِ وَ التِبْيانِ‏ وَ اَظْهَرُوا الکُفْرَ مَعَ الطُّغْيانِ‏ و شجاعانه جنگيد تا اين که پس از به خاک هلاک افکندن ده نفر مردي به نام عامر بن‏نهشل او را به شهادت رسانيد. پس از وي عون به‏ميدان آمد و اين ارجوزه را سرود: اِنْ تُنْکِرُوني فأَنَا ابْنُ‏جَعْفَرِ شَهيدُ صِدْقٍ فِي‏الجَنانِ الاَزْهَرِ يَطيرُ فيها بِجِناحٍ اَخْضَرِ کَفي‏ بِهذا شَرَفاً فِي المَحْشَرِ و دليرانه حمله آغاز کرد تا سه تن از سواران و هيجده تن از سربازان پياده دشمن را به‏قتل رسانيد و آنگاه به‏دست‏ مردي به نام عبداللَّه بن‏قطنه طايي شهيد شد. هنگامي که خبر شهادت آن دو در مدينه منتشر شد، مردم به خانه عبداللَّه مي‏آمدند و او را تسليت مي‏دادند. عبداللَّه مي‏گفت: و اين افتخار من است که اگر خود در آن واقعه نبودم دو فرزندم حضور داشته و جان خود را بي‏دريغ در راه دفاع از وي نثار کردند، و اگر من به جان خودم نتوانستم با او مواسات کنم با جان دو فرزندم با او مواسات نمودم.خطبه هاى امام (ع ) در مكّه مكرّمه
متاءسفانه تاريخ از دوران حضور امام حسين (ع ) در مكه مكرمه جز آنخـطـبـه مـشـهـور ايـشـان كـه جـمله معروف ((مرگ براى فرزندان آدمچـونـان گردنبند براى دختران جوان است ))، چيزى ثبت نكرده است .ايـن خـطـبـه و يـك خـطـبـه ديگر شامل مجموعه اى از سخنان حكمت آميزكوتاه است كه امام (ع ) پيش از بيرون آمدن از مكه ايراد فرمود.
براى پژوهشگر ژرف انديش باور اين موضوع كه امام (ع ) در مدتحـدود 125 روز حـضـور در مـكـه آن هـم هـمـزمـان بـا مـوسـم حج ، درمحافل مكه جز اين دو خطبه را نخوانده باشد بسيار دشوار است . باآن كه طبق روايت هاى تاريخى مردم نزد آن حضرت گرد مى آمدند واز ايـشـان كـسـب فـيض مى كردند و شنيده هايشان را ثبت و ضبط مىنمودند!
آيـا ايـن مـعـقول است كه امام (ع ) از فضاى دينى و قدسى حاكم بربيت الله الحرام براى تبليغ و معرفى حق و نيز نهضت مقدس خويشاستفاده نكرده باشد.
اين يكى از شكاف هاى مبهم و از لغزش هاى دردناك تاريخ است !
خطبه نخست
پـژوهـشـگر متتبع ، شيخ سماوى ، گويد: حسين (ع ) پس از دريافتنامه مسلم ، آهنگ بيرون آمدن كرد؛ و در شب هشتم ذى حجه ياران خويشرا گرد آورد و خطاب به آنان فرمود:
الحـمـد للّه ، مـا شـاء اللّه ، ولا قـوة الاّ بـاللّه وصـلى اللّه عـلىرسول اللّه .
مـرگ همچون گردنبند دختران آويزه گلوى فرزندان آدم است . شوقمـن بـه ديـدار پـدرانـم چـونان شوق يعقوب است به ديدار يوسف .بـراى مـن قتلگاهى برگزيده شده است كه آن را ديدار خواهم كرد.گـويـى كـه گرگان دشت هاى ميان نواو