يس و كربلا، بند از بندمجـدا مـى سـازنـد؛ و شكم هاى خالى و گرسنه از پاره هاى تنم پرمـى شـود. از روز رقـم خـورده بـا قـلم سرنوشت گريزى نيست . ماخـانـدان نـبـوت بـه خوشنودى خداوند خوشنوديم . بر بلاى او مىشـكـيـبـيـم و او بـه مـا پـاداش شـكـيـبـايـان را مـى دهـد. خويشاوندانرسول خدا هرگز از وى منحرف نمى شوند؛ و در بهشت بر او گردمـى آيـنـد. تـا چـشـم هـايش ‍ بدان وسيله روشن گردد و وعده اش بهوسـيـله آنان عملى شود. هر كس در راه ما آماده جانبازى است و آهنگ آرامگرفتن به لقاى الهى را دارد، پس با ما بكوچد؛ و من بامدادان آمادهحركتم . ان شاء الله .
نكته هاى قابل استفاده از اين خطبه شريفه
1ـ امـام (ع ) رهـيدنى نبودن انسان از بند مرگ را به رهيدنى نبودنگـردن دخـتـران جـوان از طـوق گـردنـبند محكم تشبيه كرده است ؛ وتـشـبـيـه مرگ به گردنبند بر گردن دختران جوان ، كه زينت آنهابـه شـمـار مـى آيـد، نگرش باشكوهى است به اين كه مرگ در راهحـركـت تكوينى انسان ، يك گام تكاملى است ؛ و به ويژه براى مؤمـن در مـسـيـر سرنوشتش يك زينت است . چرا كه او را از سراى درد ورنـج و گـرفـتـارى و سـخـتـى بـه سـراى پـرنـعـمـت و پـاداشكـامـل و سـعـادت هـمـيـشـگـى مـى رسـانـد؛ و بـدون شك شهادت ، كهبـرتـريـن و شـريـف تـريـن مرگ هاست ، نسبت به مطلق مرگ ، بهحـقـيـقـت زيـنـت تناسب بيشترى دارد؛ و جز انسان هاى سعادتمند از آنبرخوردار نگردند.
2ـ ايـن سـخـن امـام (ع ) كـه مـى فـرمـايـد: ((بـراى مـن قـتـلگـاهـىبرگزيده شده است كه آن را ديدار خواهم كرد))، اشاره به اين داردكـه ايـن قتلگاه يك انتخاب الهى است ، و نه از سر زور و جبر؛ كهبـا سـرافـراز شدن به كرامت وظيفه ، در آن شرايط ويژه دشوار،امام به طور تعبدى و براى امتثال فرمان خداوند و در راستاى انجاموظيفه به سوى آن حركت مى كند.
ايـن سـخـن امـام (ع ) بـه آگاهى از سرنوشت و سرانجام كار خويشنيز اشاره دارد.
3ـ ايـن سـخـن امـام (ع ) كـه مى فرمايد: ((از روز رقم خورده با قلمسرنوشت گريزى نيست ))، اشاره روشنى است به حتمى بودن اينقتل و تحقق آن سرنوشت مكتوب به قلم قضاى الهى . آن نيز نه بازور و اجـبـار، بـلكـه بـه گـونـه پـيـش بينى شده در علم خداوند ـتبارك وتعالى ـ و رقم خورده با قلم مشيت الهى .
4ـ امـام (ع ) در ايـن خـطـبـه تاءكيد فرمود كه سرنوشت او در رفتنبـه عـراق كـشـتـه شـدن اسـت . نـيز اشاره فرمود كه گرگان مياننـواويس و كربلا، بند از بند وى جدا خواهند كرد. يعنى اينكه او رابه گونه اى زشت خواهند كشت . شايد نواويس و كربلا اشاره بهتـجـمـع و گـسـتـرش انـبـوه سـپاه اموى در فاصله ميان اين دو منطقهباشد.
آن حضرت با كسانى كه قصد پيوستن به وى را داشتند شرط كردكه بايد در راه دوستى اهل بيت آماده جانبازى بوده خود را آماده لقاىالهـى كـرده بـاشـند، يعنى اين كه براى آنها سرنوشتى جز كشتهشدن و شكيبايى بر زخم شمشير و نيزه نيست !
امام (ع ) از اين سخنان چه چيز را اراده كرده بود... و چرا؟
يـك رهـبـر الهـى هـمانند ديگر رهبران براى تحقق هدف هايش در پىآمـاده سـازى عـِدّه و عـدّه اسـت و بـراى رسـيـدن بـه آن بـه تـهـيـهوسـايـل ظـاهـرى شناخته شده دست مى يازد. ولى او با رهبرانى كهتـنـها به دنبال پيروزى ظاهرى هستند تفاوت دارد. او يارانش را باهـر ويـژگـى اى بـر نـمـى گـزيـند، بلكه آنان را از ميان كسانىهـمـانـند خودش انتخاب مى كند؛ كه همه همّتشان كسب خشنودى خداوندبـاشد. يارانى هدايت شده و هدايت كننده كه با آگاهى از سرنوشتدر راهـى نـاهـموار و پر از بيم و خطر ره مى سپرند. رهبر الهى باگزينش ياران خود از ميان چنين مردانى نقشه كار و نوع رويارويىخـويـش را ترسيم مى كند؛ و در اين مسير به همه كسانى كه به اومـى پيوندند اعتماد نمى كند. زيرا ممكن است بسيارى از آنها طمعكارو اهل ريا و گناه باشند؛ كه بايد آنان را آزمود. كاروان حسينى نيزپـيـش از رسـيـدن بـه ميدان رويارويى از وجود چنين عناصرى بايدپـاك مـى شـد. از ايـن رو بـا اعـلام و تـاءكـيـد [امـام ] بـر ايـن كـهسرنوشت آنان قتل و شكيبايى بر شمشير و نيزه است ؛ و چنين كارىجـز از فـدائيـان حـقـيـقى و مشتاقان ديدار پروردگار ساخته نيست ،آزمايش مى شدند.
اين آزمايش روش معمول همه رهبران الهى است ؛ و قرآن كريم دربارهاين سنت در آزمايش نهر به دست طالوت (ع ) چنين مى فرمايد:
((فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْشـَرِبَ مـِنـْهُ فـَلَيـْسَ مـِنِّى وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ اغْتَرَفَغـُرْفـَةً بـِيـَدِهِ فـَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَآمـَنـُوا مـَعـَهُ قـَالُوا لاَ طـَاقـَةَ لَنـَا الْيـَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَيَظُنُّونَ اءَنَّهُمْ مُلاَ قُوا اللّ هِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةًبِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهَُ مَعَ الصَّابِرِينَ))(136)
و چون طالوت بالشكريان خود بيرون شد، گفت : ((خداوند شما رابـه وسـيـله رودخـانـه اى خـواهـد آزمـود. پـس هركس از آن بنوشد از[پـيـروان ] مـن نـيست ، و هركس از آن نخورد، قطعا او از [پيروان ] مناسـت ، مـگـر كـسـى كـه بـا دستش كفى برگيرد.)) پس [همگى ] جزانـدكـى از آنـهـا، از آن نوشيدند. و هنگامى كه [طالوت ] با كسانىكـه هـمـراه وى ايـمـان آورده بـودنـد، از آن [نـهـر] گـذشتند، گفتند:((امـروز مـا را ياراى [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست .)) كسانىكـه بـه ديـدار خداوند يقين داشتند، گفتند: ((بسا گروهى اندك كهبـر گـروهـى بـسـيـار، بـه اذن خـدا پـيـروز شـدنـد؛ و خـداوند باشكيبايان است .))
عـلاوه بـر ايـن رهـبـران خدايى هنگام آگاه ساختن يارانشان بر پيشآمـدها و دشوارى ها و سختى هايى كه در مسير سرنوشت خواهند ديد،بـاب درجـات عـالى ، مـنـزلت هـاى والا و پاداش هاى خداى تبارك وتـعـالى را، مـادامـى كـه بـر پـيـمـودن راه جـهـاد فـىسبيل الله استوار باشند، به روى آنان مى گشايند.
كـسـى كـه جـزئيـات حـركـت امـام حـسـيـن (ع ) را مـوردتـاءمـل قرار دهد درمى يابد كه آن حضرت در مدينه ، در راه مكه ، ودر مـكـه و در مـنـزلگـاه هـاى راه مكه ـ عراق پيوسته خبر از شهادتخـويـش مـى داد؛ و بـديـن وسـيـله كـاروان حـسـيـنـى را از دنـيـاخواهانغـربـال مـى كـرد. حتى ياران برگزيده و خالص خويش را نيز درمـعـرض آزمـايـش قـرار داد؛ تـا بـا نـشـان دادن ثـبـات قـدم ، درجاتبـلنـدشـان نـزد خـداونـد بـالاتـر رود. ايـن چـنين بود كه ياران آنحـضـرت در شـب عـاشـورا، جـايگاه خود در بهشت را نيز ديدند؛ و درفـرداى وحـشـتـزاى آن روز، حضرت نقشه جنگى خويش را بر پايهنـيـروى حـقـيـقى متشكل از اين گروه اندكِ برگزيده و بى شائبه ،ترسيم فرمود.
5 ـ در اين سخن حضرت كه مى فرمايد: ((خويشاوندان پيامبر از وىمـنـحـرف 