نگشته اند و در بهشت بر وى گرد مى آيند، تا چشم هايشبـدان وسـيـله روشـن و وعده اش به وسيله آنها عملى گردد))، اشارهاسـت بـه ايـن كـه مـسـيـر اهـل بـيـت (ع ) هـمـان مـسـيـررسـول خـدا(ص ) است و اينان نيز همان درجه و منزلت او را دارند وبا كرامتى كه خداوند در دنيا و آخرت به آن بزرگواران اختصاصداده است ، چشمان رسول خدا(ص ) روشن مى گردد.(137)شـايـد ايـن سـخن حضرت كه مى فرمايد: ((وعده هايش را به وسيلهآنـان عـمـلى سـازد))، اشـاره دارد بـه ايـن كـه وعـده الهـى مـبنى برپـيـروزى ديـن خـداونـد بـر هـمـه اديـان روى زمـين به دست مردى ازفـرزنـدان پـيـامـبـر(ص ) و از فـرزنـدان حسين (ع ) يعنى امام مهدىمنتظر(ع ) تحقق خواهد يافت .(138)
خطبه دوّم
تـاءمـل در مـحتواى خطبه دوم و عدم ارتباط مضامين آن با مضامين خطبهنـخـسـت ، گمان تفاوت مناسبت زمانى و مكانى دو خطبه را تقويت مىكـنـد. ولى حـائرى صـاحـب كـتـاب مـعـالى السـبـطـيـن ، پـس ازنـقـل خـطـبه نخست از لهوف ابن طاووس مى گويد: ((و پس از آن اينخـطـبـه را خـوانـد...)) وى بـا تـوجـه بـه عـدمنـقـل لهـوف نـسـبـت بـه اشـاره ارشـادى امـام و يـا خـطـبـه دوّم آن رانقل كرده است و اينكه صاحب معالى السبطين اين خطبه و آن اشاره رااز كجا گرفته است ، خدا مى داند.
چـون ايـن فـصـل تـنـهـا به فعاليت هاى امام در مكه مكرمه اختصاصدارد؛ و نيز از آنجا كه احتمال مى رود امام (ع ) در دنباله خطبه نخستبه موضوع هاى كوتاه اخلاقى كه خطبه دوم دربر دارد اشاره كردهبـاشـد، مـا نـيـز خـطـبـه دوم را بـعـد از خـطـبـهاول نقل مى كنيم .
متن خطبه دوم چنين است :
((بـردبـارى زيـنـت است ؛ وفاى به عهد جوانمردى است ؛ صله رحمنـعـمـت اسـت ؛ اسـتـكـبار خودستايى است ؛ شتاب ورزى نادانى است ؛نـادانـى ناتوانى است ؛ گزافه گويى گرفتارى است ؛ همنشينىبـا فـرومـايـگـان و هـمـنـشـيـنـى بـا گـنـاهـكـاران بـدگـمـانى است.))(139)روز حركت از مكّه مكرّمه
شـيـخ مـفـيـد و نـيـز طـبـرى از قـول ابـومـخـنـفنـقـل كـرده انـد كه روز خروج امام حسين (ع ) از مكه به سوى عراق ،هـشـتم ذى حجه بوده است : ((سپس هشت روز گذشته از ذى حجّه ، روزسـه شـنـبـه ، روز تـرويـه ، روزى كـه مـسـلم بـنعـقـيـل در آن خـروج كـرد، از مـكـّه خـارج شد))(140)؛ و اينقول مشهور است .
ولى مَزّى و ابن عساكر نوشته اند كه خروج حضرت از مكه در روزدوشنبه ، دهم ذى حجه سال شصت بوده است : ((پس در روز دوشنبه ،دهـم ذى حـجـه سال شصت همراه خاندان خود و شصت تن از بزرگانكوفه روانه عراق شد.))(141)
سـيـد بـن طـاووس گفته است : ((امام حسين (ع ) روز سه شنبه ، سهروز گذشته از ذى حجه از مكه بيرون آمده بود)).(142)
سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص گفته است : ((حسين (ع )، در روزهفتم ذى حجه سال شصت از مكه بيرون آمد...))(143)
پـوشـيـده نـمـانـد كـه سـخـن درسـت و قـطـعـى هـمـانقـول مـشـهـور اسـت . زيـرا در نـامـه ارسـالى آن حـضـرت بـراىاهل كوفه نيز آمده است :
((... من در روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجه ، روز ترويه، به سوى شما حركت كردم ...))(144)
ابـن كـثـيـر در تـاريـخ خويش به نقل از زبير بن بكار از محمد بنضـحاك نقل مى كند كه حسين (ع ) هنگام بيرون آمدن از مكه به سوىكوفه ، بر در مسجد الحرام گذر كرد و گفت :
لا ذعرت السوام فى فَلق الصبح
مغيرا ولا دُعيت يَزيدا
يوم اءعطى مخافة الموت ضيما
والمنايا يرصدننى اءن اءحيدا(145)
چارپايان را در سپيده دم با هجوم نترسانم و ديگر يزيدم نخوانند.
اگـر، از بـيـم مـرگ بـه سـتـم تن دهم و زير بار ذلت روم و خطرمرگ مرا از راه ببرد.چرا امام (ع ) بر ترك مكه در ايام حج اصرار ورزيد؟
در روند وقايع نهضت حسينى مجموعه اى از وقايع ديده مى شود كهعبرت آميز و پرسش برانگيز است . از بارزترين اين وقايع خروجامـام (ع ) از مـكـه در روز ترويه است . مورخان و محققان و فقيهان درايـن بـاره ديـدگـاه هـايـى دارنـد كـه سـه مـورد آن را در ايـنـجـانـقـل مـى كـنـيـم . قـول نـخـسـت از عـلامـه مـجـلسـى ،قـول دوم از شـيـخ شوشترى و سوم از سيد مرتضى است ؛ و ما خودنيز در اين باره ديدگاه و توضيحى داريم .
شرح علامه مجلسى
علامه مجلسى در بحار الانوار مى نويسد: در كتاب ((امامت )) و كتاب((الفـتـن )) اخـبـار بـسـيـارى نقل شده دال بر اين كه همه امامان (ع )ماءموريت هاى ويژه اى داشتند كه در صحيفه هاى آسمانى نازله بررسـول خـدا(ص ) نـوشـتـه شـده بود؛ و اين شايسته نيست كه احكاممـربـوط بـه آنـهـا را بـا معيارهاى احكام خودمان بسنجيم . زيرا بروضعيت پيامبران آگاهيم و مى دانيم كه بسيارى از آنها به تنهايىمـيـان هـزاران تـن از كـافـران مـبـعـوث مـى شـدند و آنان را به دينخـودشـان فرامى خواندند و نسبت به سختى ها و شكنجه و حبس ها وقتل ها و در آتش افتادن ها و امثال آن نيز بى اعتنا بودند.
در چـنـيـن مـواردى اعـتـراض بـه پيشوايان دين شايسته نيست . زيراعـصـمـتـشـان بـا دلايل و روايت هاى متواتر ـ كه جاى اعتراض ندارد ـثـابـت شـده اسـت . بلكه بر ما واجب است تا در آنچه از آنان صادرمى شود تسليم باشيم .
عـلاوه بـر ايـن چـنـانـچـه آن گـونـه كـه شايسته است به موضوعبنگريم ، درمى يابيم كه امام حسين (ع ) جان را فداى دين جد خويشكرد؛ و پايه هاى حكومت بنى اميه پس از شهادت وى به لرزه درآمد؛و كـفـر و گـمـراهـى شـان پـس از رسيدن آن حضرت به اين فيض ‍الهـى بـراى مـردم آشكار گشت . چنانچه امام (ع ) با بنى اميه از درمسالمت مى آمد و آنان را به حال خودشان وامى گذاشت ، حكومتشان راتـقـويـت مـى كرد و كار بر مردم مشتبه مى شد؛ و چيزى نمى گذشتكـه نـشـانـه هاى دين كهنه و آثار هدايت مندرس مى گشت . علاوه براين در روايت هاى پيشين روشن گشت كه بيم كشته شدن موجب شد كهاز مدينه به مكه بگريزد و از آنجا نيز وقتى گمان قوى برد كهدر پـى قـتـل و تـرورش هـسـتـنـد بـيـرون آمـد. تا آنجا كه براى آنبـزرگـوار امـكـان اتـمـام حـج هـم فراهم نيامد. از اين رو از حرم خدابـيـرون آمـد و تـرسـان و نـگـران از مكه خارج گشت ؛ و آن ملعون هاعـرصه را بر او تنگ كرده و همه راه هاى فرار را به رويش بستهبودند.
در كـتـاب مـعـتـبرى خواندم كه يزيد، عمرو بن سعيد بن عاص را درراءس لشـكـرى انبوه فرستاد و رياست مراسم حج را به او داد و اورا بـر هـمـه حاجيان امارت بخشيد؛ و در نهان وى را سفارش كرد كهحـسـيـن را دسـتـگـيـر كـنـد و اگـر نـتـوانـسـت ، او را نـاگـهـانى بهقـتـل بـرسـانـد. در هـمـيـن سـال سـى تن از شيطان هاى بنى اميه راپـنـهانى با حاجيان همراه ساخت و فرمان داد كه در هر صورت حسينرا بـكـشـنـد. حـسـيـن (ع ) نـيز با آگاهى از اين موضوع از احرام حجبيرون آمد و آن را به صورت عمره مفرده به جاى آورد.
روايت شده است كه چون محمد حنفيه حسين (ع ) را از رفتن به كوفهمنع كرد، حضرت فرمود:
((بـرادرم ، به خدا سوگند كه اگر به درون لانه هر جنبنده اى ازجـنـبـنـدگـان روى زمـيـن بـروم مـرا بـيـرون مـى آورنـد تـابكشند.))