ـد، مـردم را مى فريفتند. در نتيجه مردمفـريـبـشـان را بـيـشـتـر مـى خـوردنـد و دوسـتى شان نسبت به آنهازيادتر مى گشت و تظاهر به ديندارى آنان و التزامشان به احكاماسـلامـى را تـاءيـيـد مى كردند. كه در اين صورت مصيبت وارده براسلام و امت اسلامى دردناك تر و تلخ ‌تر مى گشت . از آنجا كه اماممى دانست كه چنانچه بيعت نكند كشته مى شوند، كوشيد تا در زمانو مكان و با كيفيتى كه خود بر مى گزيند و طرحش را مى ريزد، امّادشـمـن اجرا مى كند، كشته شود. آن حضرت با منطق شهيد فاتح مىكـوشـد تـا شـهـادتـش در سـرزمـيـنى كه خود انتخاب مى كند تحقّقيابد، تا دشمن نتواند قتلگاه ايشان را پنهان كند و در نتيجه اهدافمـورد نظر و نهفته در پس اين قتل كه عمق جان امّت را تكان مى دهد ودر راسـتـايـى كـه خـود حسين (ع ) خواسته است به حركت درآورد، درنطفه خفه شود. نيز آن حضرت كوشيد تا آن رويدادهاى فاجعه آميزدر روز روشـن و نـه در تـاريـكـى شـب جـريـان يـابـد، تا گواهانبـيشترى بر آن شاهد باشند و دشمن نتواند بر اين وقايع دردناكپـرده بـيـنـدازد و سـرپـوش بـنـهـد. ايـن هـمـان هـدف نـهفته در پسعامل تبليغاتى است كه امام (ع ) عصر تاسوعا از دشمن مى خواهد كهتا بامداد عاشورا به وى مهلت دهند.(154) دقت كنيد!
گفتار سيد مرتضى
سيد شريف مرتضى ـ اعلى الله مقامه ـ درباره راز پافشارى امام (ع) بـر رفـتـن بـه كـوفـه ، نـظرى شگفت انگيز دارد؛ او مى گويد:((اگـر گـفته شود: دليل خروج امام (ع ) با خاندان و عيالش از مكهبـه سـوى كـوفـه ، در حـالى كـه دشـمـنـان وى بـر آن شهر مسلطبـودنـد و آزادانـه از سوى يزيد فرمان مى راندند و امر و نهى مىكردند. چه بود؟ او كه رفتار كوفيان را با پدرش ديده بود و مىدانـسـت كه اينان نامردمانى خيانت پيشه اند، چگونه بازهم با نظرهـمـه نـصـيـحـتـگـرانـى كه مخالف بيرون رفتن وى بودند مخالفتورزيد؟ ابن عباس كه به كشتن او يقين داشت اشاره كرد كه از رفتنچـشـم بـپوشد؛ و پسر عمر هنگام خداحافظى با وى گفت : به خداىمى سپارمت اى كشته شونده ))! و ديگر موارد...
پـاسـخ ايـن اسـت كـه مـى گـويم : مى دانيم كه هرگاه امام ظن قوىبـبـرد كـه بـا انجام كارى به حق خويش مى رسد و وظيفه اى را كهعـهـده دار اسـت بـه جـا مـى آورد، انـجـام آنفـعـل بـر او واجـب مـى شـود، گـرچـه در آن كـار نـوعـى مـشـقـتقـابـل تحمل هم وجود داشته باشد. سرور ما اباعبدالله نيز هنگامىبـه كـوفـه رفت كه از سوى مردم مطمئن شد و از آنان عهد و پيمانگـرفـت . آنـان بـه طور دلخواه و نه از سر اجبار؛ و آغازگرانه ونـه اجـابت كننده با او مكاتبه كردند. مكاتبه به وسيله بزرگان ،اشراف و قاريان در دوران معاويه و پس از برقرارى صلح ميان اوو حـسن (ع ) انجام شد؛ و آن حضرت آنچه را كه واجب بود در پاسخآنـان نـوشـت . بـار ديـگـر پـس از رحـلت امـام حـسـن (ع ) و در دورانمـعـاويه با وى مكاتبه كردند؛ و امام به آنان وعده داد و اميدوارشانسـاخـت . ولى دوران مـعـاويـه دورانى دشوار بود و در چنان دوره اىكـارى نـمـى شد كرد. پس از درگذشت معاويه بار ديگر مكاتبه راآغـاز و ضـمـن اظـهـار فـرمـانـبـردارى خواست و تمايلشان را تكراركـردنـد. امـام (ع ) نـيـز پـس از آن كـه نـيـروى آنـان را از يزيديانبـرتـر ديد اين گمان قوى در او پديد آمد كه ((رفتن واجب است ؛ وآنچه انجام داد از روى اجتهاد و سبب جويى بر او متعين گشت . اين كهمـمـكـن اسـت بـرخـى از مـردم بـه وى خـيـانـت كـنـنـد و حـتـىاهل حق در يارى او كوتاهى ورزند و آن امور شگفت انگيز روى دهد، درمحاسبات وى نگنجيده و مسلم بن عقيل هنگام ورود به كوفه از بيشترساكنانش بيعت گرفته بود...)).(155)
گـفـتـار سـيـد شـريـف مـرتـضـى بـر مـبـنـاىاهل تسنن استوار است كه معتقدند امام نيز همانند ديگر مردم بر پايهگمان خويش عمل مى كند و به خاطر اجتهادش پاداش مى گيرد، خواهبـه خـطـا رفـته باشد و يا به صواب ؛ جز اين كه پاداش او برانـتـخـاب صـواب بـيـشتر است . امام از آغاز بر سرنوشت خود آگاهنبود! و به سبب نامه هاى كوفيان قيام كرد.
چنين به نظر مى رسد كه دليل اين پاسخ شريف مرتضى ـ كه خوديكى از متكلمان بزرگ شيعى است ـ به آن پرسش ها اين است كه مىخـواهـد عـقـل اهـل سـنـت بـغـداد آن روز را كـه اكـثـريـت شـهـر راتـشـكـيـل مـى دادنـد مـتقاعد سازد؛ وگرنه اين پاسخ با اعتقاد شيعهدربـاره امـامـت و ايـن كـه ائمـه بـا عـلم خـدادادى ، گـذشـتـه وحـال و آيـنـده را تـا روز قـيـامـت مى دانند مخالف است . علاوه بر اينروايـت هـاى فـراوان حـاكـى از آن اسـت كـه امـام (ع ) از سـرنوشت وشـهـادتش آگاه بود و حتى در دوران كودكى از اين موضوع خبر مىداد.
وانـگـهـى قـيـام امـام حسين (ع ) و خوددارى از بيعت با يزيد به سببنـامـه هـايى كه كوفيان پس ‍ از مرگ معاويه برايش نوشتند نبود؛زيرا قدر مسلم اين است كه اين نامه ها، پس از خوددارى امام از بيعت وقـيـام و بـيرون آمدن از مدينه و ورود به مكه و پس از حدود 45 روزاقامت در آن شهر به وى رسيد.عمره ، تمتع يا مفرده
آيا امام (ع ) احرامش را از عمره تمتع به عمره مفرده تغيير داد؟
يـا ايـن كـه چـون مـى دانـسـت سـتـمـكـاران به زودى از اتمام حج وىجلوگيرى خواهند كرد از همان آغاز احرام مفرده بست ؟
آنـچـه از ظاهر برخى متون تاريخى (156) و از صريحگـفـتار برخى مورخان برمى آيد اين است كه امام احرامش را از عمرهتمتع به عمره مفرده تغيير داد.
ولى ظـاهـر و بـلكه صريح برخى از نصوص صحيح حاكى از آناسـت كـه امام (ع ) از همان آغاز وارد عمره مفرده شد؛ و تغيير در احرامبـه كـار نـبـوده است . اين نظر را فقيهانى همچون سيد محسن حكيم وآقاى خويى و آقاى سبزوارى پذيرفته اند و برخى مورخان هم بهآن اشاره كرده اند.(157)
فـقـيـهان مساءله حكم خروج از مكه را براى كسى كه به قصد عمرهمـفـرده آمـده و تـا مـاه ذى حـجه در مكه مانده است ، مورد بحث قرار دادهاند. ابن براج گويد: چنانچه روز ترويه را درك كند واجب است كهحـج بـه جـاى آورد.(158) ايـن گـفـتـه ازاقـوال نـادر اسـت . صـاحـب جواهر قايل به استحباب شده است ؛ بهويـژه هـنـگـامـى كـه زائر تـا مـاه ذى حـجـه اقـامـت كرده باشد و بهخـصـوص اگـر تـا روز تـرويـه ، يعنى هشتم ذى حجه در مكه ماندهباشد.(159)
بـرخـى از روايـات هـم كه مفادشان حرمت خروج است ، با توجه بهبرخى روايات ديگر از جمله خبر يمانى كه مى گويد، امام حسين (ع) يك روز پيش از ترويه ، در حالى كه احرام عمره بسته بود خارجشد، حمل بر كراهت شده اند.
در ايـنـجـا نـخـسـت بـرخـى از روايـات و سـپـس گـفـتـار فـقـيـهان رانقل مى كنيم :
1ـ كـليـنـى : ((عـلى بـن ابـراهـيـم ، از پـدرش ، ومـحـمـد بـناسـمـاعـيـل ، از فـضل بن شاذان از حماد بن عيسى از ابراهيم بن عمريـمانى نقل كرده اند كه چون از امام صادق (ع ) درباره مردى كه درمـاه هـاى حج به عمره رفته و سپس به شهر و ديار خود بازگشتهاسـت پـرسـيـده انـد؛ فـرمـود: اشـكـالى نـدارد؛ و چـنـا