 كه شيخ سماوى منبعى كه عبارت ((پس يارانشرا گرد آورد)) را از آن گرفته نام نبرده است . ما نيز به هيچ ماءخذتـاريـخـى مـشـهـور و مـعتبرى ـ كه احتمال مى رود شيخ سماوى از آنگـرفـتـه باشد ـ دست نيافته ايم كه عبارت ياد شده را ذكر كردهباشد.
منابعى كه همه اين خطبه را نقل كرده اند، عبارت ياد شده را نياوردهانـد. در اللهـوف آمـده اسـت : ((و نقل شده است كه چون آهنگ رفتن بهسـوى عـراق را كـرد، به خطبه ايستاد...)).(176) در مثيرالاحـزان آمـده است : ((آنگاه به خطبه ايستاد...)).(177) دركشف الغمه آمده است : ((در سخنان آن حضرت كه چون عازم حركت بهسوى عراق شد، به خطابه ايستاد...)).(178)
ايـنـهـا مـنـابـعـى اصـلى هـسـتـنـد كـه مـى دانـيـم ايـن خـطـبـه رانقل كرده اند.
بـا وجـود ايـن ، بـر فـرض ايـن كه امام (ع ) اين خطبه را تنها ميانيـارانـش خـوانده باشد، باز هم خروج حضرت از مكه پنهانى نبودهاست . زيرا شمار كسانى كه هنگام حضور حضرت در مكه پيرامونشبـودند فراوان بودند. برخى جوياى دنيا بودند و برخى جوياىآخرت . اين جمع در منزلگاه هاى ميان راه عراق ، يكى پس از ديگرىغربال شد و تنها آن گروه برگزيده اى كه در طَفّ در پيشگاه آنحـضـرت بـه شـهـادت رسـيـد بـاقى ماند. اين بسيار بعيد است كهحـركت كاروان حسينى از مكه به سوى عراق پنهانى بوده باشد؛ وحال آن كه پيرامونيان امام در آن هنگام ، آميزه اى از مردمى با مقاصدگوناگون بود.
وانـگـهى آيا مى توان تصور كرد كه حركت كاروان حسينى ـ كه درمـدينه بزرگ بود و اينك كوچك شده بود با همه لوازمى كه حركتچـنـيـن كـاروانـى از مـقـدمـات و آمـادگـى هـا بـه هـمـراه دارد ـ از ديـدجـاسـوسـان حـكومتى كه كوچك و بزرگ حركت هاى امام را زير نظرداشتند، پوشيده بماند؟
يـكى از پژوهشگران كه اعتقادى خلاف شيخ سماوى دارد مى گويد:((هـنـگامى كه امام (ع ) آهنگ ترك مكّه و رفتن به سوى عراق را كرد،فرمود تا براى آن خطبه تاريخى اش مردم را گرد آوردند. گروهبـسـيـارى از حاجيان و ساكنان مكه در مسجد الحرام پيرامون حضرتگرد آمدند. امام (ع ) ميان آنها به خطابه ايستاد و در آغاز خطبه اشچـنـيـن فـرمـود...))؛(179) و آن گـاه هـمـه آن خـطـبـه رانقل مى كند.
ديـگـر از دلايـل پـنـهـانـى نبودن خروج امام حسين از مكه اين است كهوالى وقـت مكه ، عمرو بن سعيد بن عاص ، به رئيس شرطه فرمانداد كه كاروان حسينى را هنگام خروج مورد تعرض قرار دهد. تاريخدر ايـن بـاره مـى گـويـد: ((هنگامى كه حسين (ع ) از مكه بيرون آمد،رئيس شرطه عمرو بن سعيد بن عاص ، امير مكه ، در راءس گروهىسـرباز، آن حضرت را مورد تعرض قرار داد؛ و گفت : امير به توفـرمـان بـازگـشـت مـى دهد. خود باز گرد وگرنه من از رفتن شماجـلوگـيـرى مـى كـنـم . حـسـين نپذيرفت و دو طرف به دفاع از خودپرداختند و يكديگر را با تازيانه مى زدند.
چـون ايـن خبر به عمرو بن سعيد رسيد، از بيم وخيم شدن اوضاع ،كس فرستاد و به شرطه فرمان بازگشت داد.(180)
بنابر اين خروج كاروان حسينى از مكه پنهانى نبود؛ و اين موضوعبـا ايـن حـقـيـقـت تـاريـخى كه امام حسين (ع ) از حوادث و زمان پيشىگـرفـتـه بـود و پـيـش از آن كـه بـه وسـيـله حكومت اموى ترور يادسـتـگير شود به خروج از مكه مبادرت ورزيد، منافات ندارد. زيراامـام (ع ) هـنـگام خروج از مكه همراه با كاروان نسبتا بزرگ حسينى ،آمـادگى رويارويى با هرگونه پيشامد احتمالى را دارا بود. آن همدر شـرايـطـى كـه بـه مصلحت حكومت اموى نبود كه حكومت محلى اش ـبـر فـرض داشـتـن نـيروى نظامى كافى (181) ـ در يكرويارويى آشكار نظامى با امام حسين (ع )، در مكه و اطرافش شركتجـويـد. زيـرا امـويـان از جـايـگـاه والا و مـقـدس امـام حـسـيـن (ع ) دردل حـاجيان حاضر در مكه ، در آن هنگام ، آگاه بودند. از اين رو بيمآن داشـتـنـد كـه اوضـاع دگـرگـون شود و كار به زيان آنها بالاگـيـرد. شايد روايت پيشين دينورى ناظر بر همين حقيقت باشد، آنجاكه مى گويد: ((اين خبر به عمرو بن سعيد رسيد و از وخامت اوضاعترسيد؛ و به رئيس شرطه فرمان بازگشت داد.))
در پـرتـو آنـچه گذشت ، آنچه در بخش نخست اين كتاب (مع الركبالحـسـيـنى من المدينة الى المدينة ) گفته شد مورد تاءكيد قرار مىگيرد. از اين قرار كه خروج امام حسين (ع ) از مكه مكرمه (و همچنين ازمدينه ) در سحرگاهان يا در بامدادان و در پوشش تاريكى صورتگـرفـت ، تـا آن كـه ديـدگـان مـردم در مـكـه (و نـيـز در مدينه ) درروشـنـى روز بـه آزاد زنـان خـاندان عصمت و رسالت و ديگر زنانحـاضـر در كـاروان حـسـيـنـى نـيـفـتـد. ايـندليـل در مـجـمـوعـه دلايـلى كه امام (ع ) را وادار كرد تا در سحر يااوايـل بـامـداد بـيـرون آيـد ـ اگـر تـنـهـادليـل نـبـاشـد ـ مـهـمـتـريـن دليـل هـسـت ؛ و بـه طـوركامل با غيرت حسينى هاشمى تناسب دارد.چرا امام حسين (ع ) زنان و كودكان را همراه برد؟
سـحـرگـاهـى كـه امام حسين (ع )، از مكه به سوى عراق بيرون آمد،برادرش ، محمد حنفيه ، شتابان نزد آن حضرت رفت ؛ و چون به اورسـيـد افـسار مركبش را گرفت و گفت : اى برادر، مگر وعده ندادىكه خواسته هايم را بررسى كنى ؟ فرمود: چرا! گفت : پس چرا اينگـونـه شـتـابان بيرون مى روى ؟ فرمود: پس از جدا شدن از تورسول خدا(ص ) نزد من آمد و گفت : اى حسين ، بيرون شو كه خدا مىخـواهـد تـو را كـشـتـه بـبـيـنـد! پسر حنفيه گفت : انا لله وانا اليهراجعون ، حال كه چنين است ، زنان و كودكان را چرا همراه مى برى ؟!فـرمـود: پيامبر(ص ) فرمود: خداوند خواسته است كه آنان را اسيرببيند؛ و آنگاه بر او درود فرستاد و رهسپار شد.(182)
ابـن عـبـاس در يكى از گفت و گوهاى خود با امام (ع ) خطاب به آنحـضـرت گـفت : جانم به فدايت اى حسين ، اگر از رفتن به كوفهگـريـزى نـيـست ، زن و فرزندت را همراه مبر؛ كه به خدا سوگندبيم كشته شدنت را دارم ...
فـرمـود: اى پـسـر عـمـو، رسـول خـدا(ص ) به خوابم آمد و مرا بهكـارى فرمان داد كه ياراى انجام خلافش را ندارم . او به من فرمودكـه آنـان را هـمـراه بـبـرم . ايـنـان امـانـت هـاىرسـول خدايند و از هيچ كس بر آنان ايمن نيستم و آنان نيز از من جدانمى شوند.(183)
آن حضرت در گفت و گوى با ام سلمه ، در مدينه ، فرمود: ((مادرم ،خـداونـد چنين اراده كرده است كه مرا كشته و سر بريده ظلم و ستم وفـرزنـدان و خاندانم را سرگردان ببيند؛ و كودكانم مظلومانه سربـريـده شـونـد و بـه بند اسارت درآيند و هر چه فرياد دادخواهىبر آورند، يار و ياورى نيابند)).(184)
امـام (ع ) دربـاره سـبـب هـمـراه بـردن زنان و كودكان به سه تن ازمـخـلص تـريـن نزديكانش ‍ فرمود كه اين كار براى تحقق بخشيدنبـه مـشـيت الهى و امتثال فرمان رسول خدا(ص ) است ؛ و بيم آن داردكـه امـانـت هاى رسول خدا(ص ) از وى جدا شوند و بمانند تا آزار واذيـت شـونـد. هـمچنين عنوان كرد كه آنان خود نيز بر رفتن همراه آنحضرت اصرار دارند.(185)
بـه راسـتى چه حكمتى در اين مشيت الهى و فرمان نبوى و ترس امامبر امانت هاى نبوت و اصرارشان بر خروج همراه حضرت نهف