ه است؟
اگـر بـانـوان خـانـدان رسـالت بـراىمثال در مدينه يا مكه مى ماندند، چه بر سرشان مى آمد؟
مـرحـوم شـيـخ عبد الواحد مظفر در كتاب ((توضيح الغامض من اسرارالسنن و الفرائض )) بر اين باور است كه چنانچه حسين (ع ) زنانو كـودكان را در مدينه باقى مى گذاشت ، حكومت اموى نه تنها آنانرا در تـنـگـنـا قـرار مى داد، بلكه آشكارا آنان را دستگير كرده بهسـيـاهـچـال مـى انـداخـت . آن حـضـرت چـاره اى جز يكى از دو كار مهمنـداشـت ، كه پذيرش ‍ هر كدامشان موجب فلج شدن نهضت مقدسش مىگشت !
يـا بـراى حـفـظ سـلامـت خـانواده تسليم دشمن شدن و صحنه را بهرقيب واگذار كردن ؛ كه با قيام اصلاح طلبانه اى كه امام (ع ) همهخطرهايش را به جان خريده بود تعارض داشت ؛ و يا اين كه رهسپاراحـيـاى دعـوت خـويش گردد و بانوانى را كه بر اساس وحى الهىبايد در پرده عزت و احترام باشند ترك بگويد؛ و اين چيزى بودكه غيرت حسينى تاب آن را نداشت .
بنى اميه مردمانى بودند بى حيا كه به هيچ كدام از مبانى اسلامىپاى بند نبودند. آنان براى رسيدن به مقاصد پليد خويش به هركـارى دسـت مـى يـازيـدنـد و بـراى رسـيـدن به هدف هاى نامشروعخويش از ارتكاب زشت ترين منكرات دينى و عقلى ابايى نداشتند.
مگر نشنيده ايم كه اينان همسران عمرو بن حمق خزاعى ، عبيد الله بنحر جعفى و كميت اسدى را به زندان افكندند؟(186)
احـتمالى كه شيخ مظفر مى دهد بسيار قوى است . زيرا قصد امويانايـن بـود كه به هر وسيله ممكن امام (ع ) را از قيام و رفتن به عراقبـاز دارنـد؛ حـتـى اگـر كـه ايـن وسـيـله دسـتـگـيـرى امـانـت هـاىرسول خدا(ص ) مى بود؛ يعنى زنان و كودكانى كه حسين (ع ) تابآزار، اهـانـت و زنـدانـشـان را نـداشت و ناچار دست به كار آزادسازىآنان مى گشت و در نتيجه قيام تضعيف و يا نابود مى شد!
امـكـان انـجـام چنين كارى به وسيله امويان جاى هيچ گونه ترديدىنـيـسـت ، چرا كه اعمال فشار و در تنگنا قرار دادن مخالفان ، از راهآزار و اذيـت و زنـدانـى ساختن خانواده هايشان از روش هاى جارى اينحـكـومـت بـود. عـلاوه بر نمونه هاى ارائه شده از سوى آقاى مظفر،تـعـرض به نواميس و مباح شمردن آنها در واقعه حره و رفتار آنانبا امانت هاى رسول خدا(ص ) و به اسارت بردنشان پس از شهادتامـام حـسـيـن (ع ) نشان آسان بودن اين جسارت بزرگ نزد سركشانبـنـى امـيه است ؛ و از اينجا فرمان نبوى مبنى بر همراه بردن آنانبه خوبى آشكار مى گردد.
در مـحـذور قرار گرفتن آزار ديدن و زندانى شدن امانت هاى نبوى ـخواه پيش از خروج امام (ع ) از مدينه يا مكه و يا پس از قيام (و پيشاز شـهـادت ) پـديده اى بيرون و بيگانه از قيام حسينى بود و برپـيـامـدهاى آن تاءثير منفى مى گذاشت . در حالى كه قرار گرفتندر حوادث كربلا موجب تبليغ مى شد و هدف هاى امام تحقق مى يافت.
بـنـابر اين امام (ع ) ناگزير بايد اين امانت هاى عزيز را همراه مىبـرد تـا دشـمـن نـتـوانـد از طـريـق آنـهـا بـر رونـد نـهضت مقدس اوتاءثيرى بگذارد.
با آن كه امام (ع ) با اين كار فرصت را از دشمن گرفت ـ و خداى راسـپـاس كـه دشـمنان اهل بيت را از احمقان قرار داد ـ از همان نخست براثـر تـبـليـغى ، همراه بردن امانت هاى نبوى در راستاى انگيزه ها واهـداف نهضت حسينى ، مظلوميت اهل بيت و شايستگى آنان براى خلافتو نـيـز حـقـيـقـت كـفـر، نـفـاق و دشـمـنـى بنى اميه با اسلام واقعى وپيروانش ـ پس از شهادت خويش ـ كاملا آگاه بود.
امام (ع ) از همان نخست بر ضرورت انجام اين حركت بزرگ تبليغى، آگـاه بـود. زيـرا بدون اين حركت ، نهضت حسينى تا قيام قيامت همبـه هـمـه اهـدافـش نـمى رسيد؛ و شايد راز اين كه حضرت فرمود:((خـداونـد خواسته است كه آنان را اسير ببيند)) و نيز فرمان نبوىمبنى بر بردن آنها همين بود.
بـنـابـر ايـن هـمـراه بـردن امـانـت هـاى رسـول خدا(ص )، در راستاىپـيـروزى قيام حسينى ـ اگر كه احتمال اسارت و زندانى شدن آناندرصـورت نـرفـتـن بـا امـام در مـديـنـه يـا مـكـه هـم نـمى رفت ـ يكضـرورت بـود؛ تـا چـه رسـد بـه ايـن كـهاحتمال زندانى شدنشان بسيار هم زياد بود؟
نگرشى بر جزئيات آنچه پس از شهادت امام (ع ) تا بازگشت بهمـديـنـه بـر سـر بـاقـيـمـانده كاروان حسينى آمد، گواه آشكار آثاربـزرگ مـتـرتب بر فعاليت تبليغى آن بزرگواران است ؛ و نشانمـى دهـد كـه چـنـانـچه زنان و كودكان در كاروان حسينى حضور نمىداشـتـنـد، انـقـلاب حـسـيـنـى نـيـز بـه پـيـروزىكامل نمى رسيد.(187)
اما اين كه امام مى فرمايد: ((آنان نيز از من جدا نمى شوند!))، حاكىاز پـافـشـارى آن بانوان گرامى بر سفر و همراهى با آن حضرتدر سـفـر شـهادت است . تفسير اين عمل اين مى تواند باشد كه سبباصـرار امـانـت هاى رسول خدا(ص ) (به ويژه دختران اميرالمؤ منين ،عـلى (ع )، و در راءس آنـها زينب كبرى (س )) بر همراهى حضرت درايـن قـيـام ـ عـلاوه بر جنبه هاى عاطفى و تعلق روحى نسبت به امام ـاين بود كه از نقش خود در تبليغ قيام آن حضرت ، به ويژه پس ازشـهـادت ، آگـاه بـودنـد. زيـرا بـه احتمال زياد امام (ع ) آنان را ازجـزئيـات رويـدادهـاى كـربـلا بـاخـبـر كرده بود و از نقشى كه مىتـوانـنـد پـس از آن حـضـرت ايـفـا كـنـنـد پـرده بـرداشـتـهبـود.(188) هـر چـنـد كه از ديدگاه ما حضرت زينب (س )هـمـه ايـن چـيـزهـا را با علم خدادادى مى دانست . چنان كه امام سجّاد دروصف آن حضرت فرموده است : ((عالمه درس نخوانده و داناى آموزشنـديـده !))(189) گـواه ديـگـر عـلم آن حـضـرت حـتى برحـوادثـى كـه براى پيكر برادرش تا روز قيامت پيش ‍ مى آيد، ايناسـت كـه پـس از مـشـاهـده بـى تابى امام سجاد(ع ) از ديدن شهيدانكربلا، فرمود: اى يادگار جد و پدر و برادرم ، چرا با جان خويشچنين مى كنى ؟ به خدا سوگند، اين پيمانى بود كه جد و پدرت باخـدا بـسته بودند؛ و خداوند از مردمانى كه براى فرعون هاى زميننـاشـناخته اند ولى نزد آسمانيان شناخته شده اند، پيمان گرفتهاسـت كـه ايـن اعـضـاى پاره پاره و بدن هاى آغشته به خون را جمعكـنند و به خاك بسپارند؛ و در اين دشت بر سر قبر پدر تو، سيدالشهدا، علمى نصب كنند كه نشان آن با گذشت دوران هاى متمادى ازمـيـان نـرود و هـر چـه پـيـشـوايـان كفر و پيروان گمراهى در محو ونـابـودى آن بـكـوشـنـد، جـز بـه بـلنـدى آوازه اشنيفزايد!(190)

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:887.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:888.txt">حركت حكومت محلى اموى در كوفه</a><a class="text" href="w:text:889.txt">تلاش حكومت مركزى بنى اميه در شام</a><a class="text" href="w:text:890.txt">آيا حكومت مركزى اموى والى مكّه را تغيير داد؟</a><a class="text" href="w:text:891.txt">نامه يزيد به قريشى هاى مدينه</a><a class="text" href="w:text:892.txt">نقشه كشتن يا دستگيرى امام (ع ) در مكه</a><a class="text" href="w:text:893.txt">تلاش حكومت محلى اموى در بصره</a><a class="text" href="w:text:894.txt">تحرك حكومت محلى اموى در كوفه</a><a class="text" href="w:text:895.txt">شهادت عبدالله بن يقطر حميرى</a><a class="text" href="w:text:896.txt">در تنگنا گذاشتن و حبس و قتل مخالف