 ؛ و در اين آزمون يا آزاد مى گردى ويا آن كه به جرگه بندگان مى پيوندى .)) عبيدالله نيز حسين (ع) را كـشـت و سـر مـبـارك او را هـمـراه زن و فـرزنـد و بار وبنه اشبراى يزيد فرستاد.(235)
عبيدالله مردى بدنهاد، ستم پيشه و بيدادگر بود. هنگام ناتوانى، تـرسـو و هـنـگام توانايى ستمگر بود. حسن بصرى گفته است :عـبـيـدالله نزد ما آمد و معاويه اين جوان نابخرد را امارت بخشيد. اوخـونـريـزى بـسـيـار شـديـدى بـه راه انـداخـت ... عـبـيدالله ترسوبود.(236)
حـسـن بصرى او را جوانى عياش و فاسق خوانده و درباره اش گفتهاست : بدتر از ابن زياد نديده ايم .(237)
يـكـى از بـزرگـان عرب را نزد وى آوردند. عبيدالله او را به خودنـزديك ساخت و با چوبدستى آن قدر به صورتش زد كه بينى اوشـكـسـت و گـونـه هـايـش شـكـافـت و گوشت گونه اش پخش شد وچوبدستى بر سر و روى او شكست .(238)
او بر مردى كه به آيه قرآن تمثل جست خشم گرفت و فرمان داد تايكى از ستون هاى كاخ را بر روى او بنا كردند!(239)
او زنـان را در مـجـلس خـويـش سر مى بريد و از قطعه قطعه كردناعضاى آنان لذت مى برد.(240)
او در حـالى زيـسـت كـه عـراقـيـان از وى نـاخـشـنـودبـودنـد(241) و اهـل حـجـاز او را خـوار مـىشمردند.(242)
پس از مرگ يزيد، گروهى از بصريان را فريفت كه با وى بيعتكـنـنـد. سـپـس از بـيـم درگـيرى با مردم پنهان شد و آنگاه به شامگريخت ... عبيدالله پرخور بود. روزانه بزغاله اى را برايش مىآوردنـد و او مـى خـورد! يـك بـار ده غـاز و يـكزنـبيل انگور را خورد. سپس ‍ برگشت و ده غاز و زنبيلى انگور و يكبزغاله نر ديگر را خورد.(243)
تـنـوخـى گـفـتـه اسـت : هـنـگـامـى كـه عـبـيـدالله زيـاد، پـس ازقتل حسين (ع )، كاخ سفيدش را در بصره ساخت ، روى درآن تصويرسـرهـاى بـريـده را حـك كـرد و در راهروى آن صورت يك شير و يكقـوچ و يـك سـگ را كـشـيـد و گفت : شيرى عبوس ، قوچى شاخ ‌زن وسگى پارس ‍ كننده !
عـربـى كـه از آنـجا مى گذشت با ديدن اين منظره گفت : صاحب اينكاخ جز يك شب ناتمام در آن نخواهد زيست .
چـون خـبـر بـه ابـن زياد رسيد. فرمان داد تا آن اعرابى را زدند وبـه زندان افكندند. هنوز شب را به صبح نبرده بود كه پيك پسرزبـيـر بـراى گـرفـتن بيعت نزد قيس بن سكون و ديگر بزرگانبـصـره آمـد و مـردم را بـه فـرمـانـبـردارى از او فـراخواند؛ و آنانپـذيـرفتند همان شب برخى از مردم درباره حمله به ابن زياد باهمبه مشورت پرداختند. گروهى كه كارى را از وى به دست داشتند اورا هـشـدار دادند و او در همان شب از خانه اش گريخت و به قبيله اَزْدپناهنده شد پس از پناه دادن به او جنگ مشهور آنان و بنى تميم بهخـاطـر وى بـرپـاگـشـت . سـرانـجـام او را بـيـرون رانـده بـه شامفـرسـتـادنـد. به دنبال آن زندان شكسته شد و اعرابى بيرون آمد،ابـن زيـاد هـم بـه خـانـه بـاز نـگـشـت تـا آن كـه در جـنـگ خازر بهقتل رسيد.(244)
هـنـگـامـى كـه ابـن زيـاد ـ پـس از فـاجـعه كربلا ـ ديد كه جز غضبخـداونـد و خـشـم مـردم عـليـه خـودش چـيـزى فـرا چـنـگ نـيـاورده است،(245) كـوشـيـد تـا از مـسـؤ وليـتقتل امام (ع ) طفره برود. او ادعا مى كرد و مى گفت :
((دليـل كشته شدن حسين به دست من اين بود كه يزيد پيشنهاد كردكـه يـا او را بـكـشـم و يـا خـودم كـشـتـه شـوم و مـنقتل او را برگزيدم !)).(246)
پس از رسيدن خبر مرگ يزيد، عبيد الله كه در آستان اسارت بود،گـريخت و از راه خشكى به شام رفت . در آنجا به مروان پيوست وهمراهش جنگيد. مروان پس از پيروزى ، وى را به عراق بازگرداند.چـون به سرزمين عراق رسيد، مختار، ابراهيم ، پسر مالك اشتر، رابه جنگ وى فرستاد. دو گروه در نزديكى زاب با يكديگر درگيرشدند و ابراهيم اشتر با نواختن يك ضربت جانانه بر عبيد الله اورا دو نـيـم كـرد؛ و ايـن در روز عـاشـوراىسال 67 ه‍ بود.(247)
سـر عـبـيـدالله را هـمـراه سـرهـاى ديـگـر فـرمـانـدهـانـش نزد مختارفـرسـتـادند؛ و در حياط كاخ انداختند. در اين هنگام مارى باريك آمد واز هـمـه سـرهـا گـذشـت تـا آن كـه وارد دهان عبيدالله زياد شد و ازسـوراخ بـيـنى او بيرون آمد. بار ديگر از بينى او وارد و از دهانشخارج گشت و اين كار را چندين بار تكرار كرد. اين روايت را ترمذىدر ((جامع )) خويش نقل كرده است .(248)
[در نـقـلى اسـت كـه ] سـرش را بـريـدنـد و سـپـس جنازه اش را آتشزدند.(249)
ايـن طـاغـوت در هـنـگـام مـرگ ، نـسـلى از خـود بـاقـى نـگـذاشـت.(250)
چـرا كـه خـداوند متعال در قرآن كريم فسادكنندگان در زمين و قطعرحم كنندگان را نفرين كرده و فرموده است :
((فـَهـَلْ عـَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ اءَنْ تُفْسِدُوا فِي الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوااءَرْحـَامـَكـُمْ # اءُوْلَئِكَ الَّذِيـنَ لَعـَنـَهـُمُ اللّهَُ فـَاءَصـَمَّهـُمْ وَ اءَعـْمـَىاءَبْصَارَهُمْ))(251)
آيـا اگـر بـه حـكومت رسيديد، مى خواهيد در زمين فسادكنيد و پيوندخويشاونديتان را ببريد.
گـمـان نـمـى كـنـيـم كه هيچ مسلمان دانا و آگاهى در اين كه يزيد وعـبيدالله زياد و امثال آنان از مصاديق بارز مفهوم مفسد فى الارض وقـطـع كـنـنـدگـان رحـم بـوده انـد، تـرديـد داشـتـه بـاشـد وحـال آن كـه ايـنـان دسته گل پيامبر(ص ) و ياران و خاندانش را بهبـدتـريـن شـكـل بـه شـهـادت رسـانـدنـد و حـرمرسـول خدا را به بدترين صورت و با روى باز در برابر چشمنـامحرمان و دشمنان از كربلا به شام بردند. آيا در نزد خداوند ومـؤ مـنـان خـويـشـاوندى عزيزتر و شايسته تر به پيوند، از رحمرسـول خـدا(ص ) وجـود دارد؟ آيا فسادى بيشتر، بزرگ تر و زشتتر از آنچه يزيد و عبيدالله و امثالشان مرتكب شدند وجود دارد؟
با اين همه ، ذهبى ، در عين شدّت پارسايى و تقواى خود مى گويد:((شيعيان جز به لعن او و ديگران خشنود نمى شوند؛ و ما به خاطرخـداونـد بـا آنـان دشـمـنى مى ورزيم ! از آنان بيزارى مى جوييم ،ولى لعـنـتـشـان نـمـى كـنـيـم و سـر و كـارشـان بـا خـداونـد اسـت!))(252) بايد گفت :
نيش عقرب نه از ره كين است
اقتضاى طبيعتش اين است1) - مقاتل الطالبيين، ترجمه نگارنده، ص‏89
2) - علل الشرايع، ج‏1، ص‏236
3) - در ميزان مهريه حضرت فاطمه عليها  السلام اختلاف است. يکي از اقوال اين است که مهريه ايشان چهارصدوهشتاد درهم بوده است.
4) - براي توضيح بيشتر به زندگاني حضرت محمد صلي الله عليه وآله ، مراجعه فرماييد.
5) - اعلام الوري، ص‏111
6) - قاموس الرجال، ج‏5، ص‏411
7) - ثمرات الاوراق حموي، ج‏1، ص 24 و قصص العرب، ج‏1، ص‏425
8) - مستطرف، ج‏2، ص‏36
9) - قاموس الرجال، ج 5، ص 410
10) - شرح نهج‏البلاغه، ج‏2، ص‏104
11) - رجال مامقاني، ج 2، ص 172
12) - بخصوص آن که راوي اين داستانها بيشتر خود معاويه و يا نزديکان او هستند.
13) - ص 27
14) - سوره ذاريات، آيه 56
15) - راغب در کتاب مفردات گويد: اَلعُبُودِيّة اِظْهارُ التَّذَلُّل، وَ العِبادَةُ اَبلَغُ مِنْها لِاَنَّها غايَةُ التَذلُّل [ عبوديت به معناي اظهار ذلت و خضوع است و عبادت معناي کاملتري دارد که همان غايت خضوع و اظهار ذلت است. ]
16) - ا