ول کافي، (چاپ اسلاميه)، ج 3، ص 129-126
17) - همان.
18) - بانوي شجاع قهرمان کربلا، ص 61
19) - رياحين الشريعه، ج 3، ص 61
20) - همان، ص 62
21) - رياحين الشريعه، ج 3، ص 62
22) - سوره انفال، آيه 74
23) - سوره حجرات، آيه 15
24) - سوره توبه، آيه 20
25) - سوره نساء، آيه 95
26) - برخي هم مانند استاد توفيق ابوعلم در کتاب فاطمه زهر (ص 79) گفته‏اند: ناتواني و عجز عبداللَّه از مسافرت سبب شد تا نتواند به اين سفر برود. اين هم نظريه‏اي است که چندان بعيد به‏نظر نمي‏رسد زيرا عبداللَّه در آن‏هنگام حدود 72 ساله بود.
27) - تاريخ طبري، ج 4، ص 292-291؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 70
28) - سوره فصلت، آيه 30
29) - سوره محمد، آيه 7
30) - نفس‏المهموم، ص 199
31) - نفس المهموم، ص 199
32) - پاورقي صفحه بعد را ملاحظه کنيد.
33) - موّرخان در تعيين روز عاشورا وشهادت امام حسين عليه السلام و اين که آن روز دوشنبه بوده است اختلاف دارند اما استاد ما مرحوم شعراني در پاورقي ترجمه نفس المهموم، ص 202 بتفصيل روي اين موضوع بحث کرده و از روي حساب دقيق تاريخي وزيجها ثابت کرده است که عاشورا در روز دوشنبه بوده است، و براي اطلاع بيشتر به کتاب مزبور مراجعه کنيد.
34) - نفس‏المهموم، ص 200
35) - يعني اشک و خون، چون نيسان ماه ريزش باران وحزيران موسم جوشش خون و حجامت است.
36) - کامل الزيارات، ص 266-261
37) - بانوي شجاع زينب کبرا، ص 142
38) - لهوف، ص‏85
39) - نفس المهموم، ص 213
40) - ترجمه و شرح بر اين جمله در صفحات آينده خواهد آمد.
41) - اين اسم را به دو صورت حذام و حزام نوشته‏اند.
42) - به گفته آن شاعر: ظاهرت چون گور کافر پر حلل‏ باطنت قهر خدا عزوجل‏ ظاهرت چون بوذر و سلمان بود باطنت همچون ابوسفيان بود از برون طعنه‏زني بر بايزيد وز درونت ننگ مي‏دارد يزيد
43) - مرحوم استاد شعراني رضي الله عنه پس از ترجمه اين بخش به‏همان گونه که در بالاست مي‏گويد: اين غايت جهدما در ترجمه اين خطبه بليغه است و آن‏کس که از کلام و مزاياي آن اندکي داند مي‏داند که چنين خطبه از زن پرده‏نشين بلکه از مردان نيز بي‏نيروي الهي و مددغيبي متعذر است چه کسي مي‏تواند بگويد: و هل فيکم الا الصلف... تا آخر تام المعني و صحيح اللفظ و موجز و وافي است و اگر بلغا صفحات راپرکنند بر فرض آنکه خود فهميده باشند مانند اين چند کلمه نتوانند خوي مردم را مجسم نشان دهند چنانکه در آينه.
44) - چه خواهيد گفت هنگامي‏که پيغمبر به شما بگويد اين چه‏کاري بود که کرديد بااينکه شما آخرين امتها بوديد؟
45) - به خاندان و فرزندان و عزيزان من که برخي به صورت اسيري در آمده و دسته‏اي به خون آغشته شدند؟
46) - پاداش من که خيرخواهي شما را کردم اين نبود که با خويشان و نزديکانم پس از من اين رفتار ناهنجار را انجام دهيد.
47) - براستي من مي‏ترسم که عذابي بر شما نازل گردد مانند همان عذابي که قوم ارم را هلاک و نابود کرد.
48) - پيران شما بهترين پيران و نسل شما هرگاه نسلي به‏شمار درآيد نابود و خوار نگردد.
49) - ج‏4، ص‏321
50) - اي کاش بزرگاني از قبيله من که در جنگ بدر کشته شدند ، هم اکنون بودند و زاري قبيله خزرج را از زدن شمشيرها و نيزه‏ها مي‏ديدند!
51) - در آن هنگام از شدت فرح و خوشحالي فرياد مي‏زدند و مي‏گفتند: اي يزيد دستت درد نکند!
52) - ما بزرگان اينها را به‏جاي کشتگانمان در بدر کشتيم که سربه‏سر شد.
53) - بني‏هاشم با سلطنت و حکومت بازي کردند و گرنه خبري نيامده بود و وحيي نازل نشده بود!
54) - اگر من نتوانم از فرزندان احمد انتقام کارهايشان بگيرم ، از دودمان خندف نيستم! دو بيت أول و سوم از ابن زبعري است که در جنگ احد سروده بود سه بيت ديگر از خود آن بي‏شرم است. توضيح اينکه خندف نام زني است که نسب بني‏اميه به‏او مي‏رسد.
55) - سرهاي جدا شده در کنار طف (و کربلا) ، از نظر خويشاوندي نزديکتر از پسر زياد و بنده‏اي است که داراي نسب پستي است.
56) - اکنون اميه روزگاري دارد که دودمانش به‏شماره ريگهاست اما دختر رسول خدا دودماني ندارد؟!
57) - سوره روم، آيه 10 58) - سوره آل عمران، آيه 178 59) - اشاره به‏داستان فتح مکه است که پيغمبر به‏مردم مکه و از جمله ابوسفيان فرمود: اِذْهَبُوا فَاَنْتُم الطُلَقاء برويد که همه‏تان رها شده‏ايد. براي توضيح بيشتر به کتاب زندگاني پيغمبر اسلام مراجعه کنيد.
آيا حكومت مركزى اموى والى مكّه را تغيير داد؟
برخى از مورخان بر اين باورند كه هنگام مرگ معاويه ، وليد بنعتبة بن ابى سفيان والى مدينه ، يحيى بن حكيم بن صفوان بن اميه(253) والى مكه ، نعمان بن بشير انصارى والى كوفهو عبيدالله بن زياد والى بصره بود.(254)
مـفـهـوم ايـن سـخـن ايـن اسـت كـه حـكومت مركزى در دمشق ، ضمن اتخاذتصميم هاى تازه پس از ورود امام حسين (ع ) به مكه مكرمه يحيى بنحـكـيـم را از واليـگـرى آن شـهـر بـركنار كرد و عمرو بن سعيد بناشدق را به جاى او گمارد.
ولى شـمـار ديـگـرى از مـورخان نقل كرده اند كه والى مكه در هنگاممـرگ مـعـاويه (255)، خود عمرو بن سعيد بن عاص اشدقبـود؛ كـه يـزيـد بـه دنـبال عزل وليد بن عتبه از منصب واليگرىمدينه ، واليگرى مكه و مدينه را يكجا به او سپرد.
مؤ يد اين ديدگاه روايتى است كه مى گويد: هنگام ورود امام حسين (ع) بـه مكه عمرو بن سعيد به وى گفت : تصميم شما چيست ؟ فرمود:به خدا و اين خانه پناه آورده ام .(256) دقت كنيد!
بركنارى وليد بن عتبه (257) از واليگرى مدينه
وليـد بـن عـتـبـه از امـويـانـى بـود كـه بـا اخـلاص و آگـاهـىكـامـل در خـدمـت حكومت آنان بود؛ ولى با آن كه به بنى اميه منسوببود و با تمام وجود در راه برترى بخشيدن بنى اميه بر ديگرانمـى كـوشيد، در عين حال آرزو مى كرد كه با بنى هاشم و به ويژهاهـل بيت (ع ) برخورد نداشته باشد، و اميد به سلامت رهيدن از چنينكارى را داشت .
نـظـر وليـد، بـه ويـژه در مـوضـع گيرى نسبت به امام حسين (ع )،درسـت هـمان نظر معاويه بود كه اعتقاد داشت ، رويارويى آشكار باامـام حـسـيـن (ع ) بـه سـود حـكـومـت امـوى نـيـسـت ؛ هـر چـنـدنـقـل مـى شـود كـه وى قـايـل بـه حـرمـت و مـنـزلتاهـل بـيـت (ع ) در نـزد خـداونـد بـوده اسـت ! و بـه هـمـيـندليل در مقابل امام حسين (ع ) موضعى مسامحه آميز و نرم گرفت . اينكـار خـشـم دولت مـركزى اموى دمشق را عليه وليد برانگيخت ؛ و درنـتـيـجـه در رمـضـان هـمـان سـال (258) يـزيـد او را ازواليـگـرى مـديـنـه بـركنار كرد؛ و ولايت آن شهر را نيز بر قلمروعمرو بن سعيد اشدق ، والى مكه مكرمه ، افزود.
نامه يزيد به عبدالله بن عبّاس
از جـمـله تـصـمـيـم هـايـى ، كه پس از رسيدن امام حسين (ع ) به مكهمـكـرمـه بـه وسـيـله حـكـومـت مركزى بنى اميه در شام گرفته شد،فـرسـتـادن نـامه براى كسانى از بزرگان امت اسلامى ، به ويژهبنى هاشم ، بود كه احتمال مى رفت بتوانند در تصميم گيرى امامحـسـين (ع ) تاءثيرگذار باشند.(259) در اين چارچوب ،تـاريـخ داسـتـان نامه اى را نقل كرده است كه يزيد به عبدالله بنعـباس فرستاد و طى آن از وى خواست امام (ع ) را از قيام عليه نظامامـوى مـنصرف كند و از پيامدهاى اين كار برحذر دارد و به 