).
امام غرق گريه شد و با كلماتى بريده بريده از شدت گريه خبر شهادت او را داد. سكينه دهشت زده مويه اش بلند شد. هنگامى كه نواده پيامبر اكرم ، زينب كبرى ( عليها السّلام ) از شهادت برادرش كه همه گونه خدمتى به خواهر كرده بود، مطلع شد، دست بر قلب آتش گرفته خود نهاد و فرياد زد: ((آه برادرم ! آه عباسم ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است واى از اين فاجعه ! واى از اين سوگ بزرگ !)).
زمين از شدت گريه و مويه لرزيدن گرفت و بانوان حرم كه يقين به فقدان برادر يافته بودند، سيلى به گونه ها نواختند. سوگوار اندوهگين ، پدر شهيدان نيز در غم و سوگ آنان شريك شد و گفت :
((يا اباالفضل ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است !)).
امام پس از فقدان برادر كه در نيكى و وفادارى مانندى نداشت ، احساس ‍ تنهايى و بى كسى كرد. فاجعه مرگ برادر، سخت ترين فاجعه اى بود كه امام را غمين كرد و او را از پا انداخت .
بدرود، اى قمر بنى هاشم !
بدرود، اى سپيده هر شب !
بدرود، اى سمبل وفادارى و جانبازى !
سلام بر تو! روزى كه زاده شدى ، روزى كه شهيد شدى و روزى كه زنده ، برانگيخته مى شوى .
پيش درآمد

ايـن كـتـاب , تـنـهـا تاريخ نيست , اگرچه تمام مطالب آن از مدارك تاريخى صحيح گرفته شده همچنين اين كتاب رمان محض نيست , اگرچه در نگارش , به سبك رمانى درآمده است .
لـيـكـن شـرح حـال بـانـويـى است كه براى وى مقدر شده بود كه در عصرى زندگى كند كه از پيش آمدهاى بزرگ پر باشد,وزمانى در صحنه دولت اسلام نمايان شود, كه كمترين توصيفى كه از آن زمان بكنيم آن است كه بگوييم زمانى باشان بوده است : نام اين زن , درتاريخ ما و تاريخ انسانيت , بامصيبتى قرين گرديده , و آن مصيبت كربلاست .
مـصـيبتى كه تاريخ نويسان اتفاق دارند كه يكى از حوادث مؤثر در تاريخ شيعه خصوصا و در تاريخ اسلامى عموما بوده ,حتى بعضى از آن ها معتقدند كه بالاترين و مؤثرترين حادثه اى است كه مذهب تـشـيـع را بنياد كرده , و آن را مستحكم وپابرجا قرار داده , و از همين جهت آن هارا عقيده بر اين اسـت كـه خونى كه در آن كشتار جان گداز ريخته شد, تاريخ ‌سياسى و مذهبى ما را به رنگ خون درآورد, كه ما آن را در قتل گاه هاى فرزندان ابوطالب و مجاهدات شيعيان مى بينيم .
نـه آن دسـتـه و نـه دسـتـه اخـير, انكار نمى كنند كه بر دوش بانوى بانوان زينب , در اين مصيبت جـان گـداز, وظـيفه اى بسيار بزرگ بوده , بلكه بعضى از آن ها او را بطله كربلا ناميده , زيرا وى نـخـسـتـين بانويى بود كه در آن ساعت خطرناك نمايان گرديدتامجروحان را پرستارى كند و با مـحـتـضـران هم دردى نمايد, و براى قربانيان و شهيدانى كه قطعه قطعه و پاره پاره در آن بيابان افتاده بودند و مرغان هوا و درندگان وحشى پيكرهاشان را مى جويدند, بسوزد و اشك بريزد.
ولـى عـقـيده من آن است كه , زينب وظيفه بزرگ خود را پس از اين مصيبت آغاز كرده , زيرا او از طـرفى بايدزنان اسيربنى هاشم - كه مردانشان را از دست داده اند - سرپرستى كند, و از طرفى بايد بـاجـان بازى از جان جوانى بيمار(على بن حسين زين العابدين ) دفاع كند, كه اگر زينب نمى بود, كشته مى شد, و باكشته شدن او, دودمان امام برچيده مى گشت .
اضـافـه بـرايـن , وظـيـفه اى بزرگ تر بر دوش زينب بود, زينب وظيفه داشت نگذارد كه اين خون مقدسى كه ريخته شد, به هدررود.
گـمان ندارم مبالغه باشد, و يا زياده روى كرده باشم , اگر بگويم , زينب كسى بود كه پس از وقوع اين كشتار, آن را مصيبتى جاويد و فراموش نشدنى قرار داد.
زينب , پس از فاجعه كربلا زنده نماند, دردها و رنج هايى كه كشيده بود, به اندازه اى نبود كه بتوان تـحمل كرد و طاقت آورد.
ولى در آن مدت كوتاهى كه زندگى كرد, توانست در دل هاى شيعيان , آتـش خـون و اندوهى را بيفروزد كه تا امروز زبانه بكشد و خاموش نگردد.
و كسانى را كه اهل بيت پـيـغـمـبـر(ص ) را تسليم دشمنان كردند, به بدبختى وخوارى و سوزش پشيمانى بيندازد.
و پاك كـردن ايـن گـنـاه را ارثـى سـهـمگين ومقدس در ميان فرزندانشان برجاى گذاردكه نسلى از نسل ارث ببرد.
بـاز مـى گـويم كه اين كتاب را نمى توان نقشى از زندگى آن بانوى بزرگ دانست , آن طورى كه پـيش ازمن , تاريخ نويسان مورد اطمينان نوشته اند و پس از آن ها فضايل و مناقب نويسان آمده اند, وبـر آن سايه هايى افسانه مانند افزوده اند,تازيباتر و جذاب تر شود و تاثيرش درمغز, عميق تر, و بيان حقيقتش روشن تر گردد.
من هر چه توانسته ام كوشيده ام كه رنگ هاى اصلى تاريخ را در اين نقاشى كه از زندگى آن بانوى مـعـظـم مى كنم , نشان دهم ,بدون آن كه سايه فضايل و مناقب از ميان برود, ويا در آن خللى رخ دهد.
زيرا نظرعلم و تاريخ هر چه باشد, عنصرى به صورت اين بانو درآمده , آن چنان كه گذشتگان او را شناخته و ديده اند, و من حق ندارم به هيچ يك از اين سايه ها با نظربى احترامى بنگرم , مگر آن كـه دانـشـمـنـدى روان شناس بخواهد خواب ها و پندارها را مسخره كند.
تمام كوشش من دراين كـتـاب ايـن بـود كه رنگ هاى تاريخى و سايه هاى افسانه مانند را در هم آميخته , تا بتوانم صورت كـسـى را كه درتاسيس تاريخ ما شركت داشته و در تاريخ انسانيت به صورت داستان واشك و مثل درآمده , جلوه بدهم .1-
واللّه ان قطعتم يمينى
انى احامى ابداً عن دينى
و عن امام صادق اليقين
2-((تيول )): واگذارى درآمد و هزينه ناحيه معيّنى است از طرف پادشاه و دولت به اشخاص ، بر اثر ابراز لياقت يا به ازاى مواجب و حقوق ساليانه (فرهنگ معين ).
3-((طف )): جانب ، كنار، كرانه ، ناحيه ، بلندى از زمين (فرهنگ معين )، طف ، نام ديگر كربلا نيز هست .
4-
يلاعب اطراف الا سنة عامر
فراح له حظ الكتائب اجمع
5-
يا واهب الخير الجزيل من سعة
نحن بنو ام البنين الاربعة
ونحن خير عامر بن صعصعة
المطعمون الجفنة المدعدعة
الضاربون الهام وسط الحيصعة
اليك جاوزنا بلاداً مسبعة
تخبر عن هذا خبيراً فاسمعه
مهلاً ابيت اللعن لاتاءكل معه
6-
شرّد برحلك عني حيث شئت ولا
تكثر علىَّ ودع عنك الاباطيلاً
قد قيل ذلك ان حقاً و ان كذباً
فما اعتذارك في شي ء اذا قيلاً
7-قمر بنى هاشم ، ص 1113. محقق بزرگ شيخ عبدالواحد مظفر در كتاب خود ((بطل العلقمي )) به تفصيل درباره اين خاندان گرامى و باقيات صالحات آنان سخن رانده است .
8-تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
9-تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
10-دو زن كه يك شوهر داشته باشند هركدام هووى ديگرى ناميده مى شود؛ فرهنگ عميد، ج 2 .
11-قمر بنى هاشم .
12-منتهى الارب .
13-
عبست وجوه القوم خوف الموت
والعباس فيهم ضاحك متبسّم
14-
ابا الفضل يا من اسّس الفضل والابا
اءبى الفضل الاّ ان تكون له ابا
15-در متن ((فرهنگ عميد)) آمده است كه امروزه معادل ((سرتيپ )) در فارسى است ، لذا ((سپهسالار)) كه در عربى معادل تقريبى ((لواء)) است ارجح به نظر رسيد م .
16-
حامى الظعينة اين منه ربيعة
ام اين من علّيا ابيه مُكرم
17-در عقد الفريد، ج 3، ص 331 چنين آمده است : ((دُرَيد بن الصمه )) همراه گروهى از دلاوران بنى جشم به قصد يورش به بنى كنانه وارد وادى اخرم كه به آنان تعلّق داشت ، شدند. در كناره وادى مردى را با همسرش ديدند، پس ((دري