 همان چيزى است كه خواسته من و تو است و اگر جز اينبـود به يمن برو كه مردمش ياران جد و پدر و برادر تواَند. آنانمـردمى بس مهربانند و دل هايى نرم دارند و سرزمين شان از همه جافراخ ‌تر است و خردهاشان بر همه برترى دارد. اگر سرزمين يمنرا مـطـمئن يافتى [كه خوب ] وگرنه بايد به ريگزارها و دره هاىكوه ها پناه ببرى و از شهرى به شهرى بروى تا ببينى كه راءىمردم بر چه تعلق مى گيرد و ميان تو و آن گروه تبه كار چگونهداورى مى شود.))(431)
سـپـس مـحـمد حنفيه از مدينه رهسپار مكه شد تا پيش از آنكه امام (ع )بـه عـراق بـرود با او ديدار كند.(432) ماجراى ديدار آندو در آخـريـن شبى كه فرداى آن امام حسين (ع ) مكه را ترك گفت درتاريخ ثبت است .
سـيـد بـن طـاووس بـه روايـت از امـام صـادق (ع ) گويد: ((محمد بنحنفيه در همان شبى كه امام حسين (ع ) در بامدادش قصد خروج از مكهرا داشت نزد آن حضرت رفت و گفت : برادرم ، كوفيان كسانى هستندكه تو خيانت آنان را نسبت به پدر و برادرت مى شناسى . بيم آندارم كـه حـال تـو نـيـز چـون حـال گـذشـتـگـان باشد. اگر صلاحبـدانـى كـه در هـمـيـن شـهـر اقـامـت كـنـى ، تـو در حرم الهى از همهعزيزتر و بلندمرتبه ترى .
امـام (ع ) فـرمـود: بـرادرم ، بـيـم آن دارم كـه يـزيـد بـن مـعـاويـهنـاگهانى مرا در حرم بكشد و من كسى باشم كه حرمت اين خانه بهوسيله او بشكند.
ابن حنفيه گفت : اگر چنين بيمى دارى ، پس به يمن يا جايى ديگربرو، چرا كه در آنجا از همه مردم والاتر خواهى بود و كس را ياراىدسترسى به تو نيست .
فرمود: درباره گفته هايت خواهم انديشيد.
سـحـرگـاهـان حـسـيـن (ع ) به راه افتاد. چون اين خبر به ابن حنفيهرسـيـد نـزد حـضـرت رفـت و افـسـار شـترش را گرفت و گفت : اىبرادر، مگر قول ندادى كه درباره آنچه ازتو خواستم بينديشى ؟
فرمود: آرى .
گفت : پس چه چيز تو را با اين شتاب وادار به خروج كرده است ؟
فرمود: چون از تو جدا شدم ، رسولخدا(ص ) در خواب نزد من آمد و گفت : يا حسين ، برون رو كه خداوندمى خواهد تو را كشته بيند!
ابن حنفيه گفت : انا للّه وانا اليه راجعون ، پس چرا زنان و كودكانرا بـه هـمـراه مـى بـرى در حـالى كـه با چنين شرايطى بيرون مىروى !؟
فـرمـود: پـيـامـبـر بـه من فرمود: خداوند مى خواهد كه آنان را اسيربيند!
آنگاه بر محمد درود فرستاد و رفت .))(433)
اشاره
در پـايـان فصل نخست زير عنوان ((چرا امام (ع ) زنان و كودكان رابـه هـمـراه بـرد؟)) گـوشـه هـايـى از حـكـمـت گـفـتـار امام (ع ) بهنقل از رسول خدا(ص )، ((خداوند مى خواهد كه تو را كشته ببيند!))و ((خـداونـد مـى خـواهـد كـه آنان را اسير ببيند))، را بيان كرديم ودوست داريم كه در اينجا به موارد زير نيز اشاره كنيم :
1 ـ از جـمله ابعاد بيم امام (ع ) از كشته شدن ناگهانى [ترور] بهوسـيـله حـكـومت بنى اميه در مكه مكرمه ـ علاوه بر همه مواردى كه درايـن كـتـاب بـدان هـا اشـاره شـد ـ روايـتمنقول از رسول خداست كه در آن قرشى كشته در مكه را مورد نكوهشقـرار مـى دهـد. يـعـنى همان كشته اى كه حرمت خانه خدا به وسيله اوشـكـسـتـه و مـبـاح مـى گـردد، و وزن گناهان اين مرد از گناه زمينيانبـيـشـتـر اسـت و عـذاب او بـه انـدازه نـصـف عـذاب دنـيـا اسـت.(434) روشن است كه چنانچه حكومت بنى اميه مى توانستامام حسين (ع ) را در مكه بكشد، اين روايت را بر آن حضرت تطبيق مىكرد و براى برانگيختن نفرت مردم نسبت به امام (ع )، از آن استفادهتبليغاتى مى كرد.
2 ـ امـام (ع )، در جـمـله : ((چـون از تـو جـدا شـدمرسول خدا(ص ) نزد من آمد))، نوع اين آمدن را روشن نكرده است . آيادر خـواب بـوده اسـت يا در بيدارى ، گرچه نتيجه يكى است . زيراديـدن امـام در خـواب هـمـانند ديدنش در بيدارى است ؛ و اين اختصاصبـه ديـدن امـام ندارد و اگر مؤ من نيز در خواب پيامبر را ببيند چنيناسـت . زيـرا از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((هر كس مرا بهخواب بيند، به تحقيق خودم را ديده است ؛ چون شيطان به چهره من وبه چهره هيچ يك از جانشينان من و به صورت هيچ يك از شيعيانشاننمى تواند درآيد؛ و رؤ ياى صادق ، جزئى از هفتاد جزء نبوت است)).(435)
بـنـابـر ايـن هـيـچ گونه جايى براى اين تشكيك كه قيام حسينى وخـروج امـام (ع ) بـر پـايـه خـوابى بى اعتبار مبتنى بوده است ـ آنطور كه برخى قلم هاى مزدور و خردهاى ضعيف نگاشته اند ـ باقىنمى ماند.چرا محمد حنفيه امام (ع ) را همراهى نكرد؟
تا آنجا كه ما جست و جو كرده ايم ، درباره اينكه چرا محمد حنفيه بهامـام حـسـيـن (ع ) نـپـيـوست جز به روايتى كه ابن فروخ ، نويسنده((بصائرالدرجات ))، با سندى از حمزة بن حمران از امام صادق (ع) نقل كرده است ، به چيز ديگرى دست نيافته ايم . حمزه گويد: [درحـضـور امـام صادق (ع )] سخن از قيام حسين و خوددارى محمد حنفيه ازرفـتـن هـمراه آن حضرت به ميان آمد؛ حضرت فرمود: من در اين بارهبـرايـت سـخـن خـواهم گفت و تو پس از اين مجلس ‍ درباره اش چيزىمپرس . هنگامى كه حسين (ع ) آهنگ حركت كرد كاغذى خواست و نوشت :بسم الله الرحمن الرحيم . از حسين بن على به بنى هاشم : اما بعد،هـر كـس بـه مـا بپيوندد، با من به شهادت مى رسد و هر كس به مانپيوندد، به پيروزى نخواهد رسيد. والسلام .(436)
علامه مجلسى در توضيح اين روايت مى نويسد:
1ـ مـراد امام از اينكه مى فرمايد: ((به پيروزى نخواهد رسيد)) ايناسـت كـه بـه پـيـروزى و بـهـره هـاى دنيوى نخواهد رسيد. اين خودنـكـوهـش اسـت ؛ و احتمال هم دارد كه امام (ع ) آنان را در اين باره آزادگذاشته باشد، كه در اين صورت كسانى كه به ايشان نپيوستهاند گناه كار نيستند!(437)
2ـ مراد از ((به هيچ پيروزى يى نخواهد رسيد)) اين است كه در دنياو يـا در آخرت و يا اينكه در هر دوى آنها روى پيروزى و رستگارىرا نخواهد ديد.
و ايـن سـخـن ، يـا تـوضـيـح ايـن اسـت كـه ابـن حـنـفـيـه بـه ايـندليـل نـپـيـوسـت كـه فـهـميد اگر با اين خبرى كه امام (ع ) داده استبـرود كـشـتـه خواهدشد؛ يا بيان محروميت او از اين سعادت است و ياآنـكـه او در ايـن كـار عـذرى نـدارد؛ زيـرا كـه امـام او وامثال او را از موضوع آگاه كرده است !(438)
اما بايد گفت كه متن اين نامه شريفه ـ صرف نظر از حقيقت مقصودازفتح در آن ـ(439) بدون شك اثبات مى كند كه هركس بهامـام (ع ) نـپـيـونـدد به پيروزى نخواهدرسيد؛ خواه معذور باشد يامـعـذور نـباشد. بنابر اين در خود متن دليلى بر اينكه ((هر كس بهامـام (ع ) نـپـيـونـدد معذور نيست و نكوهش مى شود)) وجود ندارد. همانطـوركـه از ظـاهـر دو تـوضـيح علامه مجلسى (440) نيزاسـتفاده مى شود كه هر كس اين نامه به او برسد معذور نيست ؛ چراكـه امـام (ع ) طـى آن سـرنـوشت را تعيين كرده است . اين گذشته ازمناقشه اى است كه در سند روايت وجود دارد.(441)
شـايـد مـقـصـود امـام صـادق (ع ) ايـن بوده است كه نظر گفت و گوكـنندگان را از موضوع دليل نپيوستن محمد حنفيه به امام ، و آن كهمـعـذور هـسـت يـا نـيـسـت به موضوعى مهم تر جلب كند. اين موضوععـبـارت اسـت از اصل ((محروميت از منزلت ياران حسين (ع )))؛ چرا كه