، بد بگويد.
تلاش عبدالله بن جعفر(رضى )
تاريخ درباره تحرك عبدالله بن جعفر در دوران قيام حسينى جز درسه قضيه چيزى ننوشته است :
يـكم : نوشتن نامه اى كه از مدينه براى امام (ع ) به مكه فرستاد.وى ايـن نـامـه را در هنگامى نوشت كه در ميان ساكنان مدينه اين خبرپـيـچـيـده بـود كـه امـام حسين آهنگ رفتن به عراق را دارد (به روايتالفـتـوح ) يـا آنـكه پس از خروج از مكه براى آن حضرت فرستاد(طبق روايت طبرى ).
دوم : مـيـانجيگرى ميان حكمران وقت مكه و مدينه يعنى عمرو بن سعيداشدق و ميان امام (ع )، اندكى پس از خروج حضرت از مكه .
سوم : فرستادن دو پسرش ، محمد و عون ، براى يارى امام (ع ).
در قضيه نامه ، روايت الفتوح مى گويد: ... خبر به مدينه رسيد ومـردم مـطـلع شـدنـد كـه حـسـيـن (ع ) آهـنـگ رفـتـن بـه عراق دارد. بهدنبال آن عبدالله بن جعفر طيار به آن حضرت نوشت :
((بسم الله الرحمن الرحيم . به حسين بن على ، از عبدالله بن جعفر.امـا بعد، تو را به خدا سوگند مى دهم كه از مكه خارج نگردى . مناز كارى كه آهنگ آن را دارى بر تو بيمناكم و ترس آن دارم كه خودو خـانـدانـت در آن بـه هـلاكت برسيد. اگر تو كشته گردى بيم آندارم كه نور زمين خاموش گردد زيرا تو روح هدايت و اميرِمؤ منانى .بـه سـوى عراق شتاب مكن . من از يزيد و همه بنى اميّه براى تو ومـال و فـرزنـدان و خـانـدانـت امـان مـى گـيـرم . والسـلام.))(456)
امام حسين (ع ) در پاسخ او نوشت :
((امـا بـعـد، نـامـه ات بـه مـن رسـيـد و آن را خـوانـدم و مـنـظـورت رادريـافـتـم . بـه آگـاهـى تـو مـى رسـانـم كـه مـن جـدّم ،رسـول خـدا(ص ) را بـه خواب ديدم . او از كارى به من خبر داد و منبه دنبال آن مى روم ، خواه به سودم باشد يا به زيانم . به خداسـوگـند! اى پسرعمو، چنانچه من در لانه هر جنبنده اى از جنبندگانروى زمـيـن بـاشـم ، مـرا بـيـرون كـشـيـده بـهقـتـل خـواهـنـد رسـاند. به خدا اى پسرعمو آنان با من دشمنى خواهندورزيـد، هـمـان گـونـه اى كه يهود با روز شنبه دشمنى ورزيدند.والسلام )).(457)
ولى طـبـرى نقل كرده است كه عبدالله جعفر اين نامه را از مكه ، پساز خروج امام از آن شهر، برايش فرستاد. او اين روايت را از على بنالحـسـيـن نـقل مى كند كه فرمود: پس از آنكه از مكه بيرون رفتيم .عـبدالله بن جعفر بن ابى طالب براى حسين بن على نامه اى نوشتو آن را بـا پـسـرانـش عـون و محمد همراه ساخت : ((اما بعد، من به حقخـداونـد از تـو مـى خواهم كه پس از ديدن نامه ام بازگردى . من ازراهـى كـه در پـيـش گرفته اى بيمناكم كه هلاك تو در آن باشد وخاندانت در اين راه نابود گردند. اگر تو امروز هلاك گردى ، نورزمـيـن خـامـوش شده است ، چرا كه تو پرچم هدايت يافتگان و اميد مؤمـنـانـى . در رفـتـن شـتـاب مـكـن چـرا كـه مـن نـيـز بـهدنبال نامه هستم ، والسلام )).(458)
درنگ و نگرش
1ـ از مـتـن روايـت الفتوح چنين بر مى آيد كه عبدالله جعفر(رضى )ايـن نـامـه را از مـدينه و پس از انتشار خبر آهنگ امام براى رفتن بهعراق ، يعنى در اواخر دوران مكى نهضت حسينى نوشت . حتى از روايتطـبـرى اسـتـفاده مى شود كه اين نامه پس از خروج امام (ع ) از مكه ،يعنى پس از پايان دوران مكى نهضت حسينى نوشته شد.
طـبق هر دو احتمال ، دقّت در اين قضيه نشان مى دهد كه عبدالله جعفردر قـيـاس بـا آغـاز رويـدادهاى نهضت حسينى ، تحرك خويش را خيلىديـر آغـاز كـرد. اين چيزى است كه از متون تاريخى برمى آيد ولىحقيقت امر را خداوند بهتر مى داند.
ولى ابـن عـسـاكر تنها در اين گفتارش به اين نامه اشاره دارد: ((وعـبـدالله بـن جـعـفـر بـن ابـى طـالب بـه او نامه نوشت و وى را ازاهـل كوفه برحذر داشت و آن حضرت را به خدا سوگند داد كه نزدكـوفـيـان نـرود.))(459) وى از پاسخ امام (ع ) نيز تنهابـه ذكـر ايـن بـخـش ‍ بـسـنـده كـرده اسـت : مـنرسول خدا(ص ) را درخواب ديدم و او مرا به كارى فرمان داد كه درپـى انـجام آن هستم . من آن خواب را براى هيچ كس بازگو نمى كنمتا آنكه عمل خويش ‍ را ديدار كنم .(460)
2ـ از مـتـن نامه عبدالله جعفر چنين برمى آيد كه درباره پيروزى ياشكست ظاهرى ، ديدگاهش با ابن عباس و محمد حنفيه و ديگران مشتركاسـت . هـمـان ديـدگـاهـى كـه جـهـت هـمـه مشورت ها و نصايح آنان راتـشـكـيـل مـى داد و بـيـم آن داشـتـند كه امام (ع ) در راهى كه در پيشگـرفته بود كشته شود. از اين رو امام (ع ) به آنان پاسخ مى دادكه منطقى كه او بر اساسش حركت مى كند جز اين است . او در خوابخـويـش از رسـول خـدا(ص ) فرمانى دريافت كرده و ماءمور است كهبراى امتثال فرمان آن حضرت ، اقدام به چنين تحركى كند.
3ـ آن طورى كه از متن نامه عبدالله بن جعفر برمى آيد، وى باور ياآرزو داشت كه از طريق ميانجيگرى ميان حكومت اموى و امام حسين (ع ) ـدر صـورتـى كه از قيام چشم بپوشد گرچه بيعت هم نكند ـ متاركهحاصل شود.
از ايـن رو امـام (ع ) در پـاسـخ اين توهم عنوان كرد، مادامى كه بيعتنـكـنـد بـه طـور حـتـم كشته خواهد شد. از آنجا كه او با يزيد بيعتنـخـواهد كرد، ناگزير نتيجه اين مى شود كه فرمود: ((چنانچه درلانـه جـنـبنده اى از جنبندگان زمين بروم ، مرا بيرون مى آورند و مىكـشـنـد!...)) در اين سخن ـ بر فرض درستى سخن الفتوح ـ پاسخِتـوهّم عبدالله جعفر نيز هست ، كه گفته بود او مى تواند از امويانبراى امام و مال و اولاد و خاندانش امان بگيرد.
بـر آگـاهان پوشيده نيست كه ما در اينجا در مقام بحث درباره متن دونـامـه هـسـتيم ؛ وگر نه امام (ع ) كسى نبود كه حتى در صورت دادهشـدن امـان ـ بـدون بيعت ـ از قيام و نهضت خويش دست بردارد. زيراقـيـام او نـه به سبب نداشتن امان ، بلكه به منظور طلب اصلاح درامـت جـد او و بـه مـنـظـور امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر وعمل به سيره جد و پدرش ـ صلوات الله عليهما وآلهما ـ بود.
ميانجيگرى عبدالله ميان عمرو بن اشدق و امام (ع ):
از روايـت طـبـرى چـنـيـن برمى آيد كه عبدالله جعفر تنها به نوشتننامه براى امام (ع ) بسنده نكرد. بلكه براى تحقق وعده خويش مبنىبـر تـحـصـيل امان از امويان براى امام (ع )، با شتاب مدينه را بهسوى مكه ترك گفت .
هـمـچـنـيـن از ايـن روايت استفاده مى شود كه هنگام ميانجيگرى عبداللهجعفر، امام (ع ) از مكه مكرمه بيرون رفته بود.
روايت مى گويد: عبدالله بن جعفر نزد عمرو بن سعيد بن عاص رفتو ضمن گفت و گو با او اظهار داشت : براى حسين نامه اى بنويس وبرايش در آن نامه امانى قرار ده و به او وعده نيكى و جايزه بده ودر نـامـه ات بـه او اطمينان بده و از او بخواه كه بازگردد. شايدبا اين كار اطمينان پيدا كند و باز گردد.
عـمرو بن سعيد گفت : آنچه را مى خواهى بنويس و نزد من بياور تاآن را مهر كنم .
بـه دنبال آن عبدالله جعفر نامه را نوشت و نزد عمرو بن سعيد آوردو گفت : نامه را مهر كن و همراه برادرت ، يحيى بن سعيد، بفرست ؛زيرا او مى تواند به امام اطمينان دهد و حضرت نيز مى داند كه اينپيام تو جدّى است .
او چـنـين كرد... يحيى و عبدالله جعفر به امام رسيدند و آنگاه پس ازخـوانـده شـدن نـا