
فرمود: اين را نيز نمى خواهم !))(485)
دينورى در اين باره مى نويسد: ((پس از آنكه خبر كارى كه حسين درپـيـش گـرفـتـه اسـت به عبدالله زبير رسيد، نزد امام آمد و گفت :چـنـانـچه در اين حرم بمانى و پيك هايت را روانه شهرها كنى و بهشـيعيانت در عراق بنويسى كه نزد تو بيايند، نيرومند مى شوى وكـارگـزاران يـزيـد را از ايـن شـهـر بـيـرون مـى رانى . من نيز درصـورتـى كـه پيشنهاد مرا بپذيرى و در حرم خواهان حكومت شوى ،بـه شـمـا وعـده كـمـك و پـشـتـيـبـانـى مـى دهـم . زيـرا ايـن شـهـرمـحـل اجـتـماع مردم همه شهرها و محل ورود ساكنان همه نقاط است . بهخـواسـت خـداونـد هـيـچ يـك از خـواسـتـه هايت را از دست نخواهى داد واميدوارم به همه آنها برسى !))(486)
در روايـت ديـگـرى از ابـى مـخـنـف ، از ابـى سـعـيـدعـقـيـصـا،(487) از بـرخـى يـاران وىنـقـل شـده اسـت كـه گفت : ((شنيدم كه حسين بن على (ع )، در مكه باعـبـدالله زبير ايستاده بود. پسر زبير گفت : اى پسر فاطمه نزدمن بيا! امام (ع ) به سخنان او گوش فرا داد، سپس با يكديگر بهآهستگى صحبت كردند [به طورى كه ما نمى شنيديم .] سپس امام بهما نگاه كرد و گفت : آيا مى دانيد پسر زبير چه مى گويد؟ گفتيم :خدا ما را فدايت گرداند، نمى دانيم !
فرمود: مى گويد در اين مسجد بمان ، من مردم را برايت جمع مى كنم! آنـگـاه حـسـيـن (ع ) فـرمـود: ((بـه خـدا سوگند، اگر در يك وجبىبـيـرون حـرم كشته شوم نزد من محبوب تر از آن است كه در يك وجبدرونـش كـشـتـه شوم . به خدا سوگند اگر در لانه جنبنده اى از اينجـنـبـندگان خزيده باشم ، مرا بيرون خواهند آورد تا نيّت خويش رانـسـبـت بـه مـن عـملى سازند. به خدا سوگند بر من ستم روا خواهندداشـت ، هـمـان گـونـه كـه يـهـود بـر روز شـنـبـه سـتـم رواداشتند!))(488)
امـا ابـن قـولويـه (ره )؛ وى در سـنـدى بـهنـقـل از سعيد عقيصا گويد: ((حسين بن على (ع ) و عبدالله زبير بايكديگر خلوت كرده و آهسته سرگرم گفت و گو بودند. آنگاه حسين(ع ) رو بـه مـا كـرد و گـفـت : او بـه مـن مـى گويد كه كبوترى ازكـبوتران حرم باشم ، ولى من چنانچه كشته شوم در حالى كه ميانمـن و حـرم دو وجـب فـاصـله باشد، دوست تر مى دارم تا آنكه در يكوجـبـى آن كشته شوم . چنانچه در صحراى طف [كربلا] كشته شوم ،دوست تر مى دارم از آنكه در حرم كشته شوم )).(489)
ابـن قـولويـه هـمـچـنـيـن از امـام صـادق (ع )نقل مى كند كه فرمود: ((عبدالله بن زبير به حسين (ع ) گفت : كاشبه مكه بيايى و در حرم بمانى !))(490)
سپس حسين (ع ) فرمود: ((ما حرمتش را نمى شكنيم و به وسيله ما نيزشـكـسته نخواهدشد؛ چنانچه در تل اعفر(491) كشته شومدوست تر مى دارم تا آنكه در حرم كشته شوم .))(492)
ابـن قـولويـه هـمـچـنـيـن از امـام صـادق (ع )نـقل مى كند كه پسر زبير امام حسين (ع ) را همراهى كرد و گفت : اىابـاعـبـدالله ، مـوسم حج فرا رسيده است و تو [مناسك ] آن را وا مىنـهـى و بـه عـراق مـى روى !؟ فرمود: ((اى پسر زبير، چنانچه درسـاحل فرات دفن شوم ، دوست تر مى دارم از آنكه در آستانه كعبهدفن گردم !)).(493)
سـيـّد بـن طـاووس نـقـل مى كند كه عبدالله عباس (رضى ) و عبداللهزبـيـر نـزد امـام (ع ) آمـدنـد و پـيشنهاد كردند كه از رفتن خوددارىورزد. حـضـرت فـرمود: ((رسول خدا(ص ) مرا به كارى فرمان دادهاست و من در پى انجام آن هستم .))(494)
روشـن اسـت كـه پـسـر زبـير ـ از خلال گفت و گوهايش با امام و ازمـجـمـوع اخـبـار مـربـوط به شهادت امام (ع ) ـ مى دانست كه امام (ع )نـاگـزيـر در سـفـر خـود به عراق به زودى كشته خواهد شد و اينآخـريـن ديـدار او بـا حـضـرت مـى بـاشـد. از ايـن رو كـوشيد تا درواپسين لحظه ها از دانش امام بهره مند گردد و پرسيد: ((اى فرزندرسول خدا(ص )، شايد از امروز به بعد يكديگر را نبينيم ، برايمبگو كه نوزاد در چه صورتى ارث مى برد و از او ارث مى برند؟و ديگر اينكه آيا جوايز سلطان حلال است يا حرام ؟
امـام (ع ) در پـاسـخ فـرمـود: امـا نـوزاد چـنانچه هنگام به دنيا آمدنگـريـه كـنـد... امـا جـوايـز سـلطـان تـا هـنـگـامـى كـهاموال مردم غصب نشده باشد حلال است )).(495)
درنگ و نگرش
1 ـ ابن زبير در گفت و گوهايش با امام (ع ) ديدگاه هاى متناقضىاز خـود ارائه مـى داد. گـاه بـه خـلافتمايل باطنى خود به امام (ع ) پيشنهاد مى كرد كه در مكه بماند.
جـاى ديـگـر از ايـن ظـاهرسازى غفلت مى كرد و خواست قلبى اش رابر زبان مى آورد و امام (ع ) را به رفتن به عراق ترغيب مى كرد!گـاه در يـك گـفت و گو دچار تناقض مى شد و در آغاز آن ، پيشنهادبيرون رفتن مى داد و سپس متوجه مى شد و از بيم آنكه به آنچه دردل دارد مـتـهـم گـردد، پـيشنهاد ماندن را مى داد. گاه نيز از خود بىخـود مـى شـد و از امـام (ع ) درخـواسـت مـى كرد كه حضرت او را بهخلافت برگزيند!
2 ـ هـمچنين ملاحظه مى شود كه حبّ رياست به اندازه اى قلب و فكرپـسـر زبـيـر را گـرفـتـه اسـت كه ميان گودى درّه و بلنداى قلّه ،تـفـاوتـى نمى بيند. فرق بزرگ ميان خود و امام (ع ) را نديده مىگـيـرد و خـود را ـ هـمـانـنـد امام (ع ) ـ از واليان امر و كسانى كه حقخـلافـت دارنـد مى شمرد و مى گويد: ((فرزندان مهاجران و واليانامـر مـا هـسـتـيـم ، نـه آنـهـا!)) حـتـى حـبّ ريـاسـت بـه انـدازه اى بـرعـقـل او چـيره مى شود كه تعادل خود را از دست داده نسبت به حقايق ومـوازيـن اشياء ـ در آنچه ممكن است و ممكن نيست ـ كور مى گردد و هيچمانعى نمى بيند كه حتى با حضور امام (ع )، خودش خليفه باشد؛ ومـى گـويـد: ((اگـر مـى خـواهـى بـمـان و كـار خـلافـت را بـه مـنبسپار...!))
3 ـ در همه اين گفت و گوها مشاهده مى شود كه امام (ع ) نسبت به ابنزبير با رعايت ادب كامل و اخلاقى عالى رفتار مى كند. با آنكه مىدانـسـت پـسـر زبـيـر كـيـنـه اهـل بـيـت را بـهدل دارد، بـا او هـمانند دوستى مخلص راه مى آمد و همانند نصيحتگرىراسـتـگو به گفت و گو مى پرداخت . با وجود همه اين خُلق عظيم ،امـام (ع ) در گـفت و گوهايش با پسر زبير بر دو موضوع تاءكيدداشت :
يـكـم ـ حـفـظ حـرمـت خـانـه خـدا و پـرهـيز از شكستن حرمتش ، آنجا كهفـرمود: ((پدرم مرا حديث كرد كه قوچى حرمت حرم را مى شكند؛ و مندوست ندارم كه آن قوچ باشم !)) و فرمود: ((به خدا سوگند اگردر يـك وجـبى بيرون آن كشته شوم ، دوست تر دارم تا آنكه يك وجبدرون آن كـشته شوم !)) و فرمود: ((چنانچه كشته شوم در حالى كهمـيان من و حرم دو وجب فاصله باشد نزد من محبوب تر از آن است كهكـشـتـه شـوم در حـالى كـه مـيـان من و حرم يك وجب فاصله است )). وفرمود: ((نه ما حرمت حرم را مى شكنيم و نه به وسيله ما شكسته مىشود؛ و چنانچه من در تل اعفر كشته شوم دوست تر مى دارم از اينكهدر حرم به قتل برسم !)) بر خواننده دقيق پوشيده نيست كه امام (ع) در خلال اين سخنان مى خواهد به پسر زبير تاءكيد كند كه مواظببـاشـد كـه او نـيـز آن قـوچ نباشد. اين سخن براى اتمام حجت بودوگرنه امام (ع ) مى دانست آن كسى كه حرمت خانه خدا را خواهد شكست، همين پسر زبير است !
دوم ـ امـام (ع ) تـاءكيد داشت كه هرگونه ا