 دو روز ديگر نيز صبر كردند و سپسهـانـى بـن هـانـى سبيعى (577) و سعيد بن عبدالله حنفى(578) را فرستادند و به امام (ع ) چنين نوشتند:
((بسم الله الرحمن الرحيم . به حسين بن على (ع ) از شيعيان مؤ من ومـسـلمـانـش . امـا بـعـد، بـشـتابيد كه مردم چشم انتظار شمايند و بهديـگـران نـظـر نـدارنـد. شـتـاب ، شـتـاب ، بـاز هـم شتاب شتاب .والسلام ))(579)
سـپـس سيل نامه هاى كوفيان به سوى امام (ع ) سرازير شد كه ازحـضـرت مـى خـواستند تا به كوفه بيايد؛ و او با وجود اين درنگمـى كرد و پاسخ نمى داد. در يك روز ششصد نامه به ايشان رسيدو آن قـدر پـياپى نامه آمد كه همراه نمايندگان مختلف ، دوازده هزارنامه فرستاده شد.(580)
سيد بن طاووس متن همين نامه اى را كه هانى بن هانى سبيعى و سعيدبـن عـبـدالله حـنـفـى نـزد امـام بردند نقل مى كند، ولى با تفاوت وتـفـاصـيـل بـيشتر. او معتقد است كه اين نامه آخرين نامه اى بود كهاهل كوفه براى امام (ع ) نوشتند، بهتر اين است كه متن نامه را همانگونه كه سيد روايت كرده است در اينجا بياوريم :
((بـسم الله الرحمن الرحيم . به حسين بن على اميرالمؤ منين (ع )، ازشـيـعـيـان او و شيعيان پدرش ، اميرالمؤ منين (ع ). اما بعد؛ مردم چشمانتظار شمايند و نظر به هيچ كس ديگرى جز شما ندارند. اى پسررسـول خدا(ص )، بشتابيد، بشتابيد كه باغ ها سرسبزند، ميوه هارسيده اند، زمين خرم است و درختان پربرگند، هرگاه خواستى نزدمـا بـيـا كه به سوى سپاهى آماده مى آيى . درود و رحمت خداوند برتو و پيش از تو، بر پدرت باد!))(581)مقدمه دفتر
به نام خدا
((عـاشـورا)) واژه اى اسـت خـاطـره انـگـيـز كـه پـيوسته ، فداكارى ، شجاعت ، جوانمردى ، ايستادگى در برابر بيدادگرى ، پيروى از رهبر و حمايت از دين را به همراه دارد.
((عاشورا)) مشعل فروزانى است كه بر تارك تاريخ ، روشن و پرتلا لؤ مى درخشد.
((عاشورا)) روزى است پرشكوه كه از يادها نمى رود.
روزى است كه دست خزان فراموشى به دامن خاطره هايش ‍ نمى رسد.
روزى است كه ارزشهاى گره خورده با هويّت انسانى انسانها را به نمايش مى گذارد.
روزى است كه فرياد بلند ((هيهات مِنَّا الذِّلَّةَ)) ابرمرد تاريخ حسين بن على عليهماالسّلام را چـونـان پـتـكـى آهـنـيـن بـر سـر سـتـمـگـران تـاريـخ فـرود آورده و طبل رسوايى خون آشامان سلطه گر را در هر زمان و مكان به صدا درمى آورد.
كـلام آخـر، ((عـاشـورا)) روزى اسـت كـه پـيـكـار پـايـان نـاپـذيـر حـق بـر ضـد بـاطـل ، عـدل بـر ضد ستم و ايمان در برابر بى ايمانى و مرگ با عزّت را در برابر ذلّت پذيرى و... به نمايش مى گذارد.
كـتابى كه اكنون در دست شما خواننده گرامى است ، شرح زندگى غمبار، مصيبتهاى طاقت فـرسـا، شـجـاعـت ، صـبـر و بـردبـارى سـفـيـر عـاشورا، پيام آور حماسه سازان كربلا ((حـضـرت زيـنـب عـليـهـاالسـّلام )) اسـت كـه توسط مؤ لف محترم از نو بازنگرى شده و مـطـالبـى بـر آن افـزوده اسـت . امـيـد كـه مـردم نيك انديش جهان از ماجراى سراسر خاطره عاشورا پند گرفته و قهرمانان آزاديخواه آن را الگوى خود قرار دهند.
ايـن دفـتـر، پـس از بـررسـى ، ويرايش ، اصلاح مجدّد، آن را به زيور چاپ آراسته و در اخـتـيـار دوسـتـداران اهل بيت عليهم السّلام قرار مى دهد بدان اميد كه مورد پذيرش حقتعالى قرار گيرد.
در خـاتمه ، از خوانندگان محترم تقاضا داريم هرگونه انتقاد يا پيشنهادى كه دارند به آدرس :
قـم ـ دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قـم
صندوق پستى ((749))،
بخش تحقيق و بررسى فارسى
ارسال دارند.

دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قــم نقش منافقان در موج نامه ها
منافقان بر امواج نامه هايى كه كوفيان به امام (ع ) نوشتند سوارشـدنـد و در آنـهـا شـركـت جـسـتـنـد و يـا بـا نـوشـتـن نـامـه هـاىمـسـتـقل ، از ايشان دعوت كردند و مدعى شدند كه فرمانبردار و آمادهيارى ايشانند!
سيد بن طاووس (ره ) نقل مى كند كه امام (ع ) پس از خواندن نامه اىكـه هـانـى بن هانى و سعيد حنفى آوردند، از آن دو پرسيد: بگوييدبـبينم اين نامه اى را كه نوشته و به وسيله شما برايم فرستادهاند از كيست ؟
گـفـتـنـد: اى فـرزنـد رسـول خـدا(ص ): شـبـث بن ربعى ، حجار بنابـجر، يزيد بن حارث ، يزيد بن رويم ، عروة بن قيس ، عمرو بنحجاج و محمد بن عمير بن عطارد.(582)
ولى شـيـخ مفيد يادآور شده است كه اينان ـ منافقان ـ براى امام نامهاى جـدا از نـامـه هـاى ديـگـران نـوشتند. او مى نويسد: سپس شبث بنربعى ،(583) و حجار بن ابجر(584) و يزيدبـن حـارث بـن رويـم ،(585) و عـزرة بـن قـيـس(586) و عـمـرو بن حجاج زبيدى (587) و محمدبن عمرو تميمى (588)؛ اما بعد، دشت ها سرسبز و خرم ومـيـوه هـا رسـيده است ، هرگاه اراده كردى ، بيا كه به سوى سپاهىمجهز و آماده خود مى آيى !))(589)همدلى فراوان با سفير امام حسين (ع )
پس از فراگير شدن شادى و پيچيدن بوى عطر سرور و شادمانىدر كـوفه به خاطر مرگ معاوية بن ابى سفيان ، تمام كوشش مردمايـن شـهـر ـ پـس از آگـاهـى نـسبت به خوددارى امام (ع ) از بيعت بايزيد و رفتن به مكه مكرمه ـ وادار ساختن امام براى قيام و دعوت ازآن حـضـرت براى رفتن كوفه بود؛ و نامه هاى بسيارى براى امام(ع ) نوشتند.
دل و ديـده آنـهـا پـيـوسـتـه مراقب اخبار واصله از مكه بود تا شايديكى از آن اخبار، مژده آمدن امام (ع ) يا نماينده ايشان را بشارت دهد.هـنـگامى كه از آمدن مسلم به كوفه و اقامت در خانه مختار به عنوانسـفـير امام در ميان خودشان باخبر شدند، براى ديدار و بيعت كردنبـا امـام بـه دسـت او سـرازيـر شـدنـد. كـمترين شمارى كه مورخانبراى بيعت كنندگان مسلم نوشته اند دوازده هزار نفر است .
ابـن عـسـاكر مى نويسد: پس از آنكه دوازده هزار نفر از مردم كوفهبـه دسـت مـسـلم بـا امـام (ع ) بـيـعت كردند و به امام حسين (ع ) نامهنـوشـتـنـد كـه نـزد آنـهـا بـرود، آن حـضـرت از مـكـه رهـسـپار عراقشد.(590)
مـقـرم مى نويسد: شيعيان آمدند و با وى بيعت كردند، به طورى كهنـام دوازده و بـه قـولى 25 هـزار نـفـر در ديـوان او بـه ثـبـترسيد.(591)
ابـن نـما گويد: كوفيان به امام (ع ) چنين نوشتند: ما صد هزار تنبـا شـمـايـيـم ! داود بـن ابـى هـنـد بـهنـقـل از شـعبى گويد: چهل هزار تن از كوفيان با حسين بيعت كردندكـه بـا دشـمـنـانـش در جـنـگ و بـا دوسـتـانـش در صـلحباشند.(592)
بـدون شك اين تعداد، خواه در حداقل يا حداكثر برآورد، حاكى از يكقـيـام مـردمى و جنبش عمومى گسترده براى تاءييد امام و مخالفت باحكومت اموى بود.
حـتـى از نـامـه مـسـلم بـن عـقـيـل به امام (ع ) استفاده مى شود كه همهكـوفـه با امام (ع ) بود. متن نامه چنين است : اما بعد، راهنما به قومخـود دروغ نـمـى گويد؛ دوازده هزار تن از كوفيان با من بيعت كردهاند. پس از دريافت نامه ام در آمدن شتاب كن كه مردم همه با تواندو هـيـچ نـظـر و تـمـايـلى بـه خـانـدان مـعـاويـه نـدارنـد. والسـلام.(593)نخستين اجتماع با سفير امام (ع )
طـبـرى مـى نـويـسـد: سـپـس 