سـت سـهـو قـلم وى بـاشد. زيرا سيره نويسان بر اينبـاورنـد كـه انـس بـن حـارث كاهلى ، پس از خروج از مكه ـ در عراقـ(696) و يـا هـنـگـام فرود آمدن در كربلا به آن حضرتپيوست .(697)
4 ـ بصريانى كه در مكه به امام (ع ) پيوستند
از بـصـريـان يك گروه هفت نفره از نيكان اين امت ، در مكه مكرمه بهامام حسين (ع ) پيوستند؛ كه اينان بودند:
حجاج بن بدر تميمى سعدى : وى اهل بصره و از بنى سعيد بن تيماسـت ؛ و جـوابيه يزيد بن مسعود نهشلى (698) را در مكهبـراى امـام حـسـيـن (ع ) بـرد. چـون بـه خـدمت حضرت رسيد، با وىبـاقـى مـانـد تـا آنـكـه در كـربلا در ركاب آن حضرت به شهادترسيد.(699)
صاحب حدائق مى نويسد:(700) وى در بعد از ظهر عاشوراجـنـگـيـد و كشته شد. ديگران گفته اند كه او پيش از ظهر و در حملهنخست كشته شد.(701)
قعنب بن عمر نمرى : وى از شيعيان بصره بودكه همراه حجاج سعدى، نزد حسين (ع ) آمد و به آن حضرت پيوست ؛ و در كربلا در حضورآن حـضـرت جـنـگـيـد تـا كـشـتـه شـد+++.(702) او درالقـائمـيـات (703) نـام و سـلامـىدارد(704).))(705)
يـزيـد بـن ثـبـيط عبدى و دو پسرش ، عبدالله و عبيدالله (رضى ):يزيد از شيعيان و از ياران ابى الاسود دؤ لى بود. او از بزرگانقـبـيـله خـويـش و از كـسـانى بود كه در اجتماع سرّى شيعه در خانهمـاريـه دخـتـر مـنـقـذ عـبـدى ـ كـه خـانـه اشمحفل انس و محل اجتماع شيعيان بصره بود و در آنجا اخبار رويدادهاىآن روزگـار را بـه گـفـت و گـو مـى گـذاشتند ـ حضور يافت . ابنزيـاد از عـزم امام حسين (ع ) براى رفتن به عراق و مكاتبه كوفيانبـا آن حـضـرت بـاخـبـر شـده بـود. از ايـن رو دسـتـور داد كـهكارگزارانش مراقب بگمارند و راه ها را ببندند.
يـزيـد بـن ثـبـيـط تصميم گرفت كه نزد امام (ع ) برود. او كه دهپسر داشت از آنها خواست كه وى را همراهى كنند؛ و گفت : كدام يك ازشـمـا مـرا هـمـراهـى مـى كـنـد؟ دو تـن از پـسـرانش به نام عبدالله وعبيدالله اعلام آمادگى كردند.
آنـگـاه رو بـه يـاران خـود در خانه ماريه كرد و گفت : من آهنگ رفتندارم و مـى روم ، چـه كـسى با من بيرون مى رود؟ گفتند: ما از يارانابن زياد مى ترسيم !
گـفـت : اگـر هـمـه راه هـا را از سـم اسبان پر كنند، من از تعقيب خودباكى ندارم .
آنـگـاه او و دو پـسـرش به همراه عامر و غلامش ، سيف بن مالك و ادهمبـن امـيـه بيرون آمدند. در راه نيز نيرويشان بيشتر شد تا آنكه درابطح مكه به حسين (ع ) رسيد. پس از مدتى استراحت در منزلگاهش، به منزلگاه امام حسين (ع ) رفت .
امـام (ع ) پـس از شـنيدن خبر آمدنش به جست وجوى او برآمد تا آنكهبـه مـنزلگاهش رسيد. به حضرت گفتند: به منزلگاه شما رفتهاست . امام (ع ) همانجا نشست و در انتظار ماند.
يزيد كه امام حسين (ع ) را در منزلش نديد و شنيد كه به منزلگاهاو رفته است بازگشت . با ديدن امام حسين (ع ) در منزلگاهش گفت :((قـل بـفـضـل الله وبـرحـمته فبذلك فليفرحوا))، درود بر تو اىپسر رسول خدا(ص ).
پـس از سـلام بـر امام (ع )، در حضور حضرت نشست و سبب آمدنش رابـاز گـفـت . امـام حـسـيـن (ع ) در حـق او دعـاى خـيـر كـرد. سـپس يزيدمـنـزلگـاهـش را بـه كـنـار امـام حـسـيـن (ع )انتقال داد و با آن حضرت بود تا آنكه در كربلا جنگيد و كشته شد.پسرانش نيز در حمله نخست كشته شدند.
پسرش ، عامر بن يزيد، در رثاى او و فرزندانش چنين مى گويد:
يا فرْوَ قومى فاندبى
خيرالبرية فى القبور
وابكى الشهيد بعبرة
من فيض دمع ذى درور
وارثِ الحسين مع التفجع والتاءوه والزفير
قتلوا الحرام من الائمة فى الحرام من الشهور
وابكى يزيد مجدلا
وابنيه فى حرالهجير
متزملين ، دماؤ هم
تجرى على لبب النحور
يا لهف نفسى لم تفز
معهم بجنات وحورِ(706)
اى ((فرو)) برخيز و بر بهترين شخص مدفون گريه و زارى كن.
بر شهيدان پياپى اشك بريزيد.
با ناله و آه و زارى بر حسين نوحه سرايى كنيد.
در ماه محرم امام با حرمت را كشتند.
نـيـز بـر يـزيد و دو فرزند بر زمين افتاده اش در گرماى نيمروزبگرييد.
آنان آرميده اند و خون از گلويشان جارى است .
واى بر من كه در بهشت و نزد حورالعين به ايشان ملحق نشوم .
ادهـم بـن امـيـه عبدى : ادهم از شيعيان بصره و از كسانى بود كه درخـانـه مـاريـه دخـتـر مـنـقذ عبدى اجتماع مى كردند. او همراه يزيد بنثـبـيـط آهـنـگ رفـتـن نزد حسين در مكه كرد؛ و در آن شهر به كاروانحـسـينى پيوست . سرانجام در روز عاشورا در ركاب آن حضرت بهشـهـادت رسيد. گويند: وى همراه ديگر ياران حسين (ع ) كه در حملهنخست كشته شدند، به شهادت رسيد.(707)
به اعتقاد نمازى ادهم بن اميه صحابى بوده است .(708)
سـيف بن مالك عبدى : سيف از شيعيان بصره و از كسانى بود كه درخـانـه مـاريـه دخـتـر مـنـقذ عبدى اجتماع مى كردند. او همراه يزيد بنثـبـيط در مكه به حضور امام حسين (ع ) رسيد و با آن حضرت بود،تـا آنـكـه سرانجام در كربلا، پس از نماز ظهر در حين مبارزه كشتهشد.(709)
عـامـر بـن مـسـلم عـبـدى و غـلامـش سـالم : عامر از شيعيان بصره و ازكـسـانـى بـود كـه بـا غـلامش سالم همراه يزيد بن ثبيط و ديگرانآمـدنـد و در مـكـه بـه كـاروان حسينى پيوستند. آن دو از امام (ع ) جدانـشـدند تا آنكه در روز عاشورا در كربلا در ركاب آن حضرت بهشـهـادت رسـيـدنـد. گـفـتـه انـد: آن دو در حـمـله نـخـسـت كـشـتـهشدند.(710)
خـداى را سـپاسگزارم كه مرا توفيق عنايت فرمود تا كتاب ((دورانمكى قيام حسينى )) را به پايان برسانم .
نجم الدين بن علامه الفقيه محمد رضا الطبسى النجفى<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:929.txt">پاورقی 1 الی 200</a><a class="text" href="w:text:930.txt">پاورقی 201 الی 400</a><a class="text" href="w:text:931.txt">پاورقی 401 الی 600</a><a class="text" href="w:text:932.txt">پاورقی 601 الی 710</a></body></html>1- و چـون بـه سوى [شهر] مدين رو نهاد [با خود] گفت : ((اميد استپروردگارم مرا به راه راست هدايت كند)) (قصص ، آيه 22).
2- الفتوح ، ج 6، ص 25؛ روضة الواعظين ، ص 172.
3- مقتل الحسين ، مقرم ، ص 141.
4- اعـلام الورى ، ص 223؛ البـدايه والنهايه ، ص 160؛ انسابالاشراف ،ج 3، ص 1297.
5- البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 153.
6- الارشاد، ص 223.
7- فصول المهمه ، ص 183.
8- ر.ك . الفتوح ، ج 5 ، ص 26؛ اعلام الورى ، ص 223.
9- حياة الامام الحسين (ع )، ج 2، ص 803 .
10- تـاريـخ الاسـلام ، حـوادث سـال 61، ص 8. 11- تـهـذيـبالكمال ، ج 4، ص 489.
12- تاريخ دمشق ، ج 14، ص 182.
13- الاخـبـار الطـوال ، ص 229؛ حـيـاة الامـام الحسين (ع )، ج 2، ص308.
14- شـايد عقيل اين كار را به رضايت يا احراز رضايت و نيابت ازسـوى بـنـى هـاشـم انـجـام داده بـود. زيـرا شـاءنعـقـيـل بـرتـر و مـنـزه تـر از آن اسـت كـه از غـصـبى با غصب ديگرجلوگيرى كند.
15- مغازى ، ج 2، ص 829 .
16- الدرجـات الرفـيـعـه ، ص 154؛ و ر.ك . الذريـعه ، ج 8 ، ص60 .
17- التبيان ، ج 9، ص 369؛ مجمع البيان ، ج 9، ص 147.
18- ر.ك . مـكـاتـيـب الائمـه ، ج 2، ص 48 بـهنقل از التوحيد، ص 90 و نيز سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 293.
19- اخـمـاس بـصـره : بـصـره بـه پـنـج بـخش تقسيم شده بود وريـاسـت هر بخش آن بر عهده يكى از اشراف بود (وقعة الطف ، ص104). بخش هاى پنجگانه بصره اينها بودند: يك