رونـد حـوادث بـه خـلاف خـواسـت يـاران حـق رقـم خـورد و مـسـلم بـنعـقـيـل و هانى بن عروه دستگير شدند، مسلم بن عوسجه براى مدتىپنهان شد؛ و سپس همراه خانواده اش گريخت و در كربلا خود را بهامـام حسين رساند و جان خويش را فداى آن حضرت كرد. او كسى استكه پس از صدور اجازه بازگشت از سوى امام حسين (ع ) در شب دهم ،خـطـاب به آن حضرت گفت : آيا تو را رها كنيم در حالى كه براىاداى حـق تـو در پـيشگاه خداوند عذرى نداريم ؟! به خدا سوگند آنقـدر بـا آنـان مـى جـنـگـم كـه نـيزه ام در سينه هاشان بشكند، و تاقـبـضه شمشير در دستم باشد آنان را مى زنم ولى از تو جدا نمىشـوم ؛ و اگـر بـى سـلاح گردم ، بازهم دست برنمى دارم و پيششـمـا، آنـان را سـنـگـباران مى كنم تا آن كه همراه شما كشته شوم .براى شناخت بيشتر فضايل و تاريخ زندگى اين شهيد بزرگواربـه زنـدگـيـنـامـه او در كـتاب ابصارالعين فى انصار الحسين (ص107ـ111) مراجعه شود.
87- مـخـتـار بـن ابـى عـبـيـد بـن مـسـعـود ثـقـفـى : وى درسـال اوّل هـجـرت بـه دنيا آمد و در سيزده سالگى همراه پدرش درجـنـگ شـركـت جـسـت . او بـه سـوى صحنه پيكار هجوم مى برد ولىعـمـويـش مـانع مى شد. در نتيجه مختار پيشگام و شجاع بار آمد و ازهـيـچ چـيـز بـيـم نـداشـت ؛ و به كارهاى مهم اقدام مى كرد. او بسيارخـردمـنـد و حـاضـر جـواب بـود. صـفـاتـى بـرجـسته داشت و بسيارسخاوتمند بود.
او كـسـى است كه همه شريكان در خون حسين (ع ) و پسرانشان را درطـى حـكـومت هجده ماهه اش به قتل رساند و سرانجام خود در سن 67سالگى به دست مصعب بن زبير كشته شد.
روايـت هـا دربـاره وى گـونـاگـون است . برخى او را مى ستايند وبرخى ديگر نكوهش مى كنند. ولى روايت هايى كه وى را نكوهش مىكنند، يا ضعف سند دارند يا دلالتشان ناقص است و يا از روى تقيهصـادر شـده انـد. در مـقـابـل ، روايـت هـايى كه او را ستايش مى كنندروايت هايى ((صحيح )) اند.
ديـدگـاه هـا نـيـز دربـاره وى مـتـفـاوت است ؛ و ما در اينجا به بيانگفتار پنج تن از معاصران بسنده مى كنيم :
1ـ خـوئى : در حسن وضعيت مختار همين بس كه با كشتن قاتلان حسين(ع ) دل اهـل بـيـت (ع ) را شـادكـرد. ايـن خـدمـت بـزرگـى بـهاهـل بـيـت (ع ) بـود و از سوى آنان مستحق پاداش مى باشد. آيا ممكناسـت رسـول خـدا(ص ) و اهل بيت (ع ) كه معدن كرم و احسان هستند، ازايـن كـار چـشـم بـپـوشـند... روزى محمد حنفيه ميان چند تن از شيعياننـشـسـتـه بـود و مـخـتـار را بـه سـبـب تـاءخـيـر درقـتـل عمر سعد نكوهش مى كرد. هنوز سخن او به پايان نرسيده بودكه دو سر نزد وى حاضر شد. محمد به سجده افتاد و دست ها را بهآسـمـان بلند كرد و گفت : ((پروردگارا اين روز مختار را فراموشمـكن و از سوى اهل بيت پيامبرت ، محمد(ص )، نيكوترين پاداش ها رابـه وى عـنـايـت فـرما، به خدا سوگند كه از اين پس نكوهشى برمختار نيست ... . (معجم رجال الحديث ، ج 18، ص 100).
2ـ مـحـدث قـمـى : نـقل ها درباره مختار ثقفى گوناگون است . ولىقـدر مـسـلم ايـن اسـت كـه وى دل امـام زيـن العـابـديـن و بـلكـهدل هـمه سوگواران و يتيمانى را كه پدرانشان همراه حسين (ع ) بهشـهـادت رسـيـدنـد، شـاد كـرده اسـت . مـدت پـنـجسال ماتم و اندوه بر خانه هاى مصيبت زدگان خيمه افكنده بود و دراين مدت سرمه كشيده و يا خضاب كرده اى ديده نشد و دودى از خانههـايـشـان بـالانـيامد، تا آن كه سر عبيدالله زياد را ديدند و از عزابـيـرون آمـدند. علاوه بر آن ، مختار خانه هاى ويران شده را دوبارهبـنـا كـرد و بـراى سـتـمـديـدگـان عـطـا فـرسـتـاد. خـوشـا بـهحـال مختار كه با اين كار خويش دل هاى خاندان پاك پيامبر(ص ) راشادمان ساخت . (وقايع الايام ، ص ‍ 40).
3ـ نمازى : مختار، به معناى برگزيده ، همان كسى است كه خداونداو را بـراى خـونـخـواهـى بـرگـزيد. خداوند سينه هاى پاك را بهوسـيـله او آرامش بخشيد؛ و دل هاى نيكان را شاد كرد؛ و او به شفاعتسـرورمـان حـسـيـن ـ صـلوات الله عـليـه ـ از آتش جهنم رهايى خواهديافت ، خداوند از لطف بيكرانش او را پاداش نيك دهاد. (مستدركات علمالرجال ، ج 7، ص 385).
4ـ امـيـنـى : كـسـى كـه بـه تـاريـخ ، حـديـث و عـلمرجـال تـوجـه كـنـد و از ديـدى نافذ نيز برخوردار باشد، درخواهديـافـت كـه مـخـتار در صدر مردان دين و هدايت و اخلاص قرار دارد؛ وقـيـام ارزشمند وى جز براى اين كه با ريشه كن ساختن ملحدان و ازبـن كـنـدن سـتم اموى عدالت را به پاى دارد نبود. ساحت وى از مذهبكـيـسانى به دور است و همه دشنام ها و ياوه هايى كه به وى گفتهانـد از روى صـداقـت و حـقـيقت نبوده است ؛ و عالمان بزرگ مانند ابنطـاووس در ((رجـال )) عـلامـه در ((الخـلاصـه ))؛ ابـن داود در((الرجـال ))؛ ابـن نـمـاى فقيه در رساله اى كه اختصاصا براى اوتدوين كرده است ؛ محقق اردبيلى در ((حديقة الشيعه ))؛ صاحب معالمدر ((تحرير طاووسى ))؛ قاضى نورالله در ((مجالس المؤ منين ))؛و شيخ ابوعلى در ((منتهى المقال )) (ج 6 ، ص 240) و ديگران وىرا ستوده و بزرگ داشته اند. (الغدير، ج 1، ص 343).
5 ـ مـامقانى : در اسلام وى اشكالى نيست ، حتى در امامى مذهب بودنشهـم شـك نيست . عامه و خاصه بر شيعه بودنش اتفاق نظر دارند، وحقيقت اين است كه وى به امامت مولايمان حضرت سجاد(ع ) اعتقاد داشت... از مجموعه آنچه گفتيم چنين برداشت مى شود كه مختار مذهب امامىداشـت و حكومت او به اذن امام بود. وثاقتش ثابت نيست ، بلى او بهگونه اى ستايش شده است كه وى را در شمار افراد ((حسن )) قرارمى دهد (تنقيح المقال ، ج 3، ص 206).
مـجـلسـى دربـاره وى سكوت اختيار كرده و هيچ ستايش و نكوهشى ازوى نكرده است .
هـرگـاه بـه لحـاظ تـاريـخـى ثـابـت شـود كـه مـسـلم بـنعـقيل در خانه مختار فرود آمده است ـ چنان كه بسيارى از مورخان بهآن اشـاره كـرده انـد ـ اين خود دليل وثاقت اوست ؛ و بلكه ثابت مىكـنـد كـه وى مـوثـق ترين اهل كوفه بوده است . زيرا امام حسين (ع )بـه مـسـلم فرمان داد كه نزد موثق ترين مردم شهر فرود آيد؛ و اونـزد مـختار فرود آمد. اگر اين فرود آمدن به دستور مستقيم خود امامنباشد، دست كم مصداق سخن آن حضرت ، هست و خدا داناست .
شـايـد در انتخاب خانه مختار و نه ديگران براى مسلم ـ بر فرضثبوت اين مطلب ـ سبب ديگرى هم نهفته بود؛ و آن اين بود كه مختاردامـاد نـعمان بن بشير، حاكم وقت كوفه بود ـ يعنى دخترش عمرة رابـه زنـى داشـت ـ و در نتيجه تا هنگامى كه مسلم در خانه داماد والىكوفه بود، كسى متعرض او نمى شد.
88- ارشـاد، ص 205؛ تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 279 با اندكىتفاوت .
89- هـانـى بـن عـروه مـرادى : هانى از اشراف كوفه و بزرگان وسـران شـيـعـه و رئيـس و پـيشواى قبيله مراد بود. هنگام سوار شدنچـهـار هـزار زره پـوشـيـده و هشت هزار پياده او را همراهى مى كردند.نقل شده است كه وى حضور پيامبر(ص ) را درك كرد و شرف مصاحبتوى يـافـت . او در سـن 89 سـالگى به شهادت رسيد (ر.ك . سفينةالبـحـار، ج 8 ، ص 714 و قـامـوسالرجال ، ج 9، ص 292، چاپ قديم ).
گواه كمال و جلالت قدر و بزرگى م