ام وى زيارتى است كه سيدبـن طـاووس بـراى او نـقـل كرده است : ((سلام و درود خداوند بزرگبر تو اى هانى بن عروه ، سلام بر تو اى بنده صالح و خيرخواهبه خاطر خدا و رسول و اميرالمؤ منين و حسن و حسين (ع ). گواهى مىدهـم تـو مـظـلوم كـشـتـه شـدى . خـداونـدقاتل تو و آن كس كه خونت را حلال شمرد لعنت كند؛ و قبرهاشان راپـر از آتـش كـنـد. گـواهى مى دهم كه تو در حالى خداوند را ديداركـردى كـه از كـار و نصيحتى كه كردى خشنود بود. گواهى مى دهمكـه تـو بـه درجـه شـهادت رسيدى و به خاطر كوششى كه در راهنـصـيـحت به خاطر خدا و رسول او به خرج دادى ، روح تو در زمرهارواح سـعـادتـمـنـدان درآمـد. تـو در راه خـدا و بـراى رضـاى اوبـذل جـان كـردى ، خـداونـد نـيـز تـو را رحمت كند و از تو خوشنودبـاشـد و تـو را بـا مـحـمـد و آل محمد محشور سازد و ما و شما را درسـراى نـعـمـت يـكجا گرد آورد وسلام و رحمت خداوند بر تو باد.))(بـحـار الانـوار، ج 100، ص 429، بـهنقل از مصباح الزائر والمزار الكبير و مزار الشهيد).
وى هـمـچـنـيـن در جنگ جمل در ركاب امير مؤ منان (ع ) شركت جست ؛ و ازشعر او در آن جنگ است :
يالك حربا حثها جمّالها
قائدة ينقصها ضلالها
هذا على حوله اءقيالها (بحار، ج 32، ص 181).
اى جنگى كه شتردار (عايشه ) آن را برانگيخت
آن رهبرى كه گمراهى اش از [ارج ] او مى كاهد
ايـن عـلى اسـت كـه سـركـرده هـايش (سران سپاه عايشه ) گردش راگرفته اند
چند انتقاد و پاسخ
با وجود جايگاه والاى هانى و فدا كردن جان پاكش در راه سفير امامحـسـيـن (ع )، ايـن شهيد قهرمان از اشكال و انتقاد مصون نمانده است ؛كه مهم ترين انتقادها به شرح زير مى باشد:
يـكم : دفاع هانى از مسلم نه از روى آگاهى دينى ، بلكه تنها بهخـاطـر تـعصب و حفظ پيمان و رعايت حق ميهمان بود. وى همانند مدلجبـن سـويـد طـائى است كه به وى مثل زده و گفته مى شود: احمى منمـجـيـر الجـراد (حـمـايـت كـنـنده تر از پناه دهنده به ملخ ). داستان اومـشـهـور و از اين قرار است كه مدلج روزى در خيمه اش تنها نشستهبـود. نـاگـاه گروهى از قبيله طى ء با ظرف هايشان سر رسيدند.گـفـت : چـه خبر است ؟ گفتند: ملخى به خانه تو پناه آورده و ما آمدهايم كه آن را بگيريم . او اسبش را سوار شد و نيزه اش را برداشتو گـفـت : بـه خدا هر يك از شما را كه متعرض او گردد خواهم كشت .آيا مى خواهيد ملخى را كه به من پناه آورده است بگيريد. او پيوستهاز ملخ حراست مى كرد تا آن كه بر اثر تابش آفتاب پرواز كرد؛و او گفت : شما را با او واگذاشتم ، او اينك از پناه من بيرون رفتهاسـت ! (ر.ك . مجمع الامثال ، ج 1، ص 393؛ الكنى والالقاب ، ج 3،ص 152).
در پاسخ به اين ايراد گفته شده است : همه اخبار متفقند بر اين كههـانـى مـسـلم را پـناه داد و در خانه اش از او حمايت كرد و به كار اوپرداخت و او را يارى داد و در سراهاى اطرافش براى او مرد جنگى وسـلاح گـردآورد. از تـسـليـم او به عبيدالله خوددارى ورزيد و بهشـدت بـا ايـن كـار مخالفت كرد و كشته شدن را به جاى تسليم اوبـرگـزيـد، تـا آنـجـا كـه به او توهين شد و او را زدند و شكنجهكـردنـد و بـه زنـدان انـداخـتند و به دست آن فاسق ملعون مظلومانهكـشـتـه شـد؛ و اين موارد براى حسن حال و عاقبت خوش و ورود وى درصـف يـاران و شـيـعـيـان حسين (ع ) كه در راه او به شهادت رسيدندكافى است ؛ و امور چندى اين موضوع را اثبات مى كند:
1ـ او خـطـاب به ابن زياد گفت : كسى آمده است كه از تو و اربابتشايسته تر است .
2ـ نـيـز گـفـتـه اسـت : اگـر پـايـم بـر روى كـودكـى از كـودكـاناهـل بـيـت بـاشد، آن را بر نمى دارم مگر آن كه قطع شود (مراد ايناست كه به هيچ قيمتى از حمايت اهل بيت دست بر نمى دارم ).
3ـ سـخـن امـام حـسـيـن (ع ) هـنـگـام شـنـيـدن خـبـرقـتـل او و مـسـلم : خـبـرى بـس نـاگـوار بـه مـا رسـيد، مسلم ، هانى وعبدالله بن يقطر كشته شدند.
4ـ حسين (ع ) پس از شنيدن خبر قتل مسلم و هانى اشك ريخت و فرمود:بـارپـروردگـارا براى ما و شيعيان ما جايگاهى والا قرار ده و ما رادر سراى رحمت خويش با يكديگر محشور فرما.
5 ـ زيـارت مـشـهـورى كـه اصحاب ما برايش ذكر كرده اند. (تنقيحالمقال ، ج 3، ص 289).
دلايـل ارائه شـده در ايـن پـاسـخ نشان مى دهد كه كار هانى از روىآگاهى دينى بوده است و نه صرف تعصب و حفظ پيمان و رعايت حقمهمان .
دوم : رفـتـن هـانى نزد ابن زياد، هنگام ورود وى به كوفه ، و آمد وشـدش هـمـراه بـا ديگر اعيان و اشراف نزد عبيد الله تا آمدن مسلم ،دال بر همدستى او با قدرت حاكمه است .
در پـاسخ به اين انتقاد گفته شده است : اين كار هانى نيز عيب بهشمار نمى آيد، زيرا بناى كار مسلم بر پوشيدگى و پنهان كارىبـود؛ و هـانـى مـرد مشهورى بود و ابن زياد او را مى شناخت و با اوبرخورد داشت ؛ و كناره گيرى مخالفت با وى تلقى مى شد؛ و اينبـه خـلاف پـنـهـان كـارى بـود. از اين رو براى دفع توهم نزد اورفـت و آمـد داشـت . هـنگامى كه مسلم به او پناهنده گشت ، از بيم باعبيدالله قطع رابطه كرد و براى آن كه عذرى تراشيده باشد خودرا به بيمارى زد ولى چيزهايى برايش پيش آمد كه در محاسبه هاىاو نگنجيده بود. (تنقيح المقال ، ج 3، ص 289).
سوم : هانى مسلم را از خروج عليه ابن زياد نهى كرد!
در پاسخ اين انتقاد گفته شده است : ((شايد او مصلحت را در تاءخيرمـى ديـد، بـراى آن كـه جـمـعـيـت مـردم بـيـشـتـر و بـيـعـتكـامل شود؛ و امام حسين (ع ) به كوفه برسد و كارش به سهولتپـيـش بـرود؛ و مـردم يـكـبـاره هـمـراه امـام بـجـنـگـنـد)). (تـنـقـيـحالمقال ، ج 3، ص 289).
چهارم : هانى مسلم را از كشتن ابن زياد در خانه اش منع كرد!
در پـاسـخ گفته شده است : روايت ها در اين باره گوناگون است .در بـرخـى از آنـهـا آمـده اسـت : ((ايـن هـانـى بـود كـه پـيـشـنـهـادقتل ابن زياد را داد و خود را به بيمارى زد تا عبيدالله به عيادتشبـيـايـد و مـسـلم او را بـكـشـد؛ و پـس از آن كـه زمـيـنـهقـتـل آسـان عـبيدالله فراهم شد و مسلم خوددارى ورزيد وى را نكوهشكـرد؛ و مـسـلم ، يـك بـار اصـرار و پـافـشـارى زن و گريه اش دربـرابـر وى و سوگند دادنش براى ترك اين تصميم را عذر آورد وبـار ديـگـر حـديـث قـتـل نـاگـهـانـى را كـه از او مـشهور است و سيدمـرتـضـى در تـنـزيـه الانـبـيـاء بـدان اشـاره كـرده است )). (تنقيحالمقال ، ج 3، ص 289).
دربـاره ايـن كـه پـيشنهاد دهنده قتل ابن زياد هانى بوده است ، ر.ك .شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 16، ص 102.
پنجم : اين سخن او به ابن زياد: به خدا سوگند من او را به خانهام دعـوت نـكرده بودم ؛ و از كار او چيزى نمى دانستم تا آن كه نزدمن آمد و تقاضا كرد كه در خانه ام فرود آيد؛ و من از ردّ تقاضاى اوشرم كردم و مرا در محذور قرار داد...
در اين باره پاسخ داده شده است : هانى اين سخن را براى رها شدناز چـنـگ عـبـيـدالله گفت و بعيد نيست كه مسلم نيز بدون وعده و قرارقـبـلى نـزد او رفـتـه بـاشـد؛ و در حـالى در پناه او قرار گرفتهباشد كه او نمى دانسته و او را نشناخته و آزمايش نكرده بو