است كه معافش دارد و يا اينكه امام مسلم را به ترس متهم ساخته است باور ندارد.
124- به ضم قاف و سكون طاء، جايى است بالاتر از قادسيه درراه كـسى كه از كوفه به شام مى رود. (ابصار العين ، ص 114).جـايى است نزديك كوفه از سوى خشكى در طف كه زندان نعمان بنمنذر در آن واقع بود. (معجم البلدان ، ج 4، ص 374).
125- بـه فـتـح لام و سـكـون عـيـن ، كـوهـى اسـت در بـالاى كوفه(ابصار العين ، ص 114)؛ و ر.ك معجم البلدان ، ج 5 ، ص 18.
126- شيخ طوسى در رجال خويش او را از ياران على (ع ) شمرده وگـفته است : فرستاده آن حضرت نزد معاويه ... و از ياران حسين (ع). طـرمـاح با حسين (ع ) همراه بود تا آن كه ميان كشتگان افتاد و درحـالى كـه رمـقـى در بـدن داشت ، خويشاوندانش او را بردند و مداواكـردنـد و بـهـبـود يـافت . اما شوشترى خلاف اين را عقيده دارد و مىگـويد: بلكه امام در راه به او برخورد و اجازه داد كه نزد خانوادهاش برود و بازگردد؛ ولى او در راه بازگشت ، خبر كشته شدن امام(ع ) را شـنـيـد. (قـامـوس الرجـال ، ج 5 ، ص 60، بـهنقل از طبرى ، ج 5 ، ص ‍ 440).
نمازى مى گويد: وى از ياران اميرالمؤ منين ، على (ع ) و حسين (ع ) وبـسـيـار بـزرگ و نجيب بود. او فرستاده امير مؤ منان على (ع ) نزدمـعـاويـه بـود؛ و چنان با زيبايى و ظرافت و فصاحت و بلاغت سخنگـفـت كه دنيا در چشمش تيره و تار شد. در ناسخ از شهادت وى دركربلا ياد شده است ؛ و از كلام مامقانى چنين بر مى آيد كه او زخمىشـد و در مـيان كشتگان افتاد. سپس خويشاوندانش وى را برداشتند وبـردنـد و مداوا كردند؛ تا بهبود يافت و سالم شد. (مستدركات علمالرجـال ، ج 4، ص 294؛ و ر.ك . مـعـجـمرجال الحديث ، ج 9، ص 261).
127- احزاب (33)، آيه 23.
128- ابصار العين ، ص 112ـ114.
129- ر.ك . تنقيح المقال ، ج 2، ص 34.
130- ر.ك . قـامـوس الرجـال ، ج 8 ، ص 550؛ بـحـار، ج 44، ص381ـ382.
131- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 277؛ ابصار العين ، ص 112.
132- مثير الاحزان ، ص 32.
133- اخبار الطوال ، ص 243.
134- ابصار العين ، ص 112.6- تفسير صفى ، ج 1، ص 7.
 

next page

135- ارشاد، ص 204.
136- بقره (2)، آيه 249.
137- محمد بن مسلم گويد: از امام باقر و امام صادق (ع ) شنيدم كهمـى گـويـنـد: خـداونـد بـه عـوض شـهـادت حـسـيـن (ع )، امـامـت را درفرزندانش ، شفا را در تربتش و اجابت دعا را بر سر قبرش قرارداد؛ و روزهـاى آمـد و شد زائران وى از عمرشان محسوب نمى گردد.مـحـمـد بـن مـسـلم گـويـد: به امام صادق عرض كردم : اگر اينها ازقـِبـَل حـسـيـن بـه ديـگـران مـى رسـد، بـه خودش چه خواهد رسيد؟فرمود: خداى متعال او را به پيامبر(ص ) ملحق ساخته است و با او دريـك درجـه و مـنـزلت است ؛ آنگاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود:((وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ اءَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ))(طـور، آيـه 21) (بـحـار، ج 44، ص 221). 138- روايـت ها در اينمـعـنـى فـراوان اسـت و جـويـنـدگان مى توانند آنها را در كتاب هاىتـاءليـف شـده در مـوضـوع غـيـبـت امـام زمـان (ع ) بـيابند؛ مانند غيبتطـوسـى ، غـيـبـت نـعـمـانـى ، كمال الدين صدوق و كتاب معجم احاديثالمهدى ، كه مجموعه اين احاديث را در بردارد.
139- مـعـالى السـبـطـيـن ، ج 1، ص 251، شـبـلنـجى آن را در نورالابـصـار نـقـل كـرده است . اما سخن صاحب معالى السبطين را كه مىگويد: ((و پس از آن اين خطبه را خواند))، نياورده است ؛ اربلى نيزآن را در كـشـف الغـمـه نـقـل كـرده اسـت ؛ و در صـفـحـه 178فصول المهمه نيز آمده است .
140- ارشاد، ص 218؛ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 301 و 293.
141- تـهـذيـب الكـمـال ، ج 4، ص 493؛ تاريخ دمشق ، ج 14، ص212.
142- اللهوف ، ص 124.
143- تذكرة الخواص ، ص 217.
144- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 301.
145- البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 167؛ شرح الاخبار، ج 3، ص144؛ تاريخ دمشق ، ج 14، ص 204؛ ولى مفاد يك روايت ديگر بهنـقـل از ابـوسـعيد مقبرى (يا منقرى ) حاكى از آن است كه امام (ع ) درمـديـنـه مـنـوره و هـنـگـام ورود بـه مسجد پيامبر(ص ) به اين دو بيتمـثـل زد. ابوسعيد گويد: ((به خدا سوگند حسين را ديدم كه ميان دومـرد راه مـى رفت و يك بار به اين و بار ديگر به آن تكيه مى دادتـا آن كـه بـه مـسـجـد پـيـامـبـر (ص ) وارد شـد؛ و در آنحال شعرى را زمزمه مى كرد كه من دانستم او اندكى بيش درنگ نمىكـنـد و بـيرون مى رود؛ و مدتى نگذشت كه بيرون رفت تا به مكّهرسيد...)). (مختصر تاريخ دمشق ، ج 7، ص 136).
بـايـد گـفـت مـنـعـى نـدارد كـه امـام (ع ) در دو جـا بـه ايـن دو بـيـتمـثـل زده بـاشـد، چـنـان كـه قـاضى نعمان مصرى نيز پس ‍ از شرحمـفـردات دو بـيـت بـه ايـن مـوضـوع اشـاره كـرده اسـت ؛ آنجا كه مىگويد:
((السـوام : حـيـوان چـرنـده ، و بـيشتر به ويژه بر شتر اطلاق مىشـود. سائمه : حيوان علف چر است هنگام دوام يافتن چرايش و در اينصـورت آن را چـرنده گويند و چوپانان آن را مى چرانند. در روايتديـگـرى آمـده اسـت : امـام (ع ) در مـديـنـه مـنـوره بـه ايـن دو بـيـتمـثل زد؛ و اين دو بيت از ابن مفرغ حميرى است ... و ممكن است كه در هردو جا گفته باشد)). (شرح الاخبار، ج 3، ص 145).
روايـت ديـگـرى اسـت كـه شـيـخ عـبـاس قـمـى آن را چـنـيـننقل كرده است : از ابن عباس روايت شده است كه گفت : ((حسين (ع ) راديـدم كـه پـيـش از رفـتـن بـه عراق بر در كعبه ايستاده است و دستجـبـرئيـل را در دسـت دارد؛ و در ايـن حـالجـبـرئيـل فـريـاد مـى زنـد: بـشـتـابـيـد بـراى بـيـعـت بـا خـداىعزوجل )). (نفس المهموم ، ص 163).
بر خواننده دانا پوشيده نيست كه آنچه در اين روايت آمده است براىامـام دشـوار يـا بـعـيـد نـيـسـت ؛ زيـرا هـمـان طـور كه از زبان جدشنـقـل شـده اسـت ، او زيـنـت آسـمـان و زمـيـن اسـت وجـبـرئيـل و ديگر فرشتگان آسمان به خدمت وى مشرف مى شدند. امانكته قابل توجه در روايت ابن عباس اين است كه مى گويد: ((ديدم)). پـرسـش ‍ ايـنـجـاسـت كـه آيـا او نـيـز شـايـسـتـه ديـدنجـبـرئيـل بـوده اسـت ؟ يـا آن كـه در ايـن مـوردجـبـرئيـل را بـا اجـازه خـاص امـام ديـده اسـت ؟ يـا ايـن كـهجـبـرئيـل را بـه صـورت انسان ديده و بعد امام (ع ) به او فهماندهاست كه كسى را كه او ديده جبرئيل بوده است ؟
نـكـتـه قـابـل تـوجه ديگر اين كه آيا ابن عباس ، پس از مشاهده اينوضـعـيـت بـيـعـت كـرد؟ و اگر بيعت كرد چگونه ياراى سرپيچى ازپـيـوسـتـن بـه كاروان حسينى را در خود ديد؟ حتى اگر در اين موردمعذور هم بوده باشد.
نكته قابل توجه ديگر اين كه : آيا اين ديدن فقط براى ابن عباسحـاصـل شـد؟ يـا ايـن كـه ((بـشـتـابـيـد بـه سـوى بـيـعـت خـداىعزوجل )) حاكى از آن است كه خطاب متوجه ديگر مردم نيز بوده است؟ آيا اين ندا را شنيدند؟ و پاسخ چه بود؟ يا اين كه اين ديدار، درخـواب حـاصـل گـرديـد؟ و پـرسـش هـاى ديـگـرى از ايـنقبيل .
146- ر.ك . تاريخ طبرى ، ج 3، ص 296 و 300.
147- بحار الانوار، ج 45، ص 98ـ100.
148- قـضـيه آن طورى كه شيخ شوشترى مى گويد نيست ، بلكهبنى اميه ، حق و اهل آن يعنى محمد وآل محمد(ص ) را مى شناختند، اما ازروى حـسـادت بـه اهـل بيت به خاطر برترى اى كه خداوند آنان رابـ