و مرا در صف اهل كرامت درج فرمائى و از آن خوبان و سعادتمندان كه وقتى از زيارت مشهد شهر محبان و دوستانت باز ميگردند، رستگار، و حاجت روا شده ، و مستوجب قطعى آمرزش گناه شده اند و عيوب و زشتيهايشان را مستور فرمودى و هم و غمشان را برطرف گردانيده اى (از آنان ) قرارم بدهى زيرا تو (اى خدا) اهل تقوى و مغفرتى .
حجت اللّه كه جهان حاجت از او مى جويد
بابى انت و امّى بر او مى گويد
سزد ارمات شود عالم از اين رتبه و شاءن
آقا امام زين العابدين (ع ) فرمود:
خدا رحمت كند عمويم حضرت عبّاس (ع ) را كه بتحقيق ايثار و جانبازى نمود و جنگ نمايانى فرمود، و خود را فداى برادرش (حسين (ع )) ساخت تا اينكه دستهايش قطع شد.
و خداوند در مقابل آن (مثل عمويش حضرت جعفر طيار) دوبال به او عنايت كرد تا با آنها با (ملائكه )، در بهشت پرواز كند.
و همانا حضرت عباس (ع ) نزد خداوند تبارك و تعالى منزلتى عظيم دارد كه همه شهداء در روز قيامت بر او غبطه مى خورند و تمناى مقامش را مى نمايند.
جاى دارد كه شهيدان همگى غبطه خورند
بمقامى كه تو را داده خداوند كريم
بهر هر يك همه جنّت موعود كم است
گر كنند اجر تو را بين شهيدان تقسيم
نه پيمبر نه وصيّيى نه امام و معصوم
گوئيا با همه در رتبه شريكى و سهيم
روز قيامت وقتى كه كار بر مردم سخت ميشود، آقا حضرت رسول الله (ص ) حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) را به محضر حضرت زهرا (عليهاالسلام ) بخاطر حضور در مقام شفاعت ، مى فرستد.
حضرت اميرالمؤ منين على (ع ) ميفرمايد: اى فاطمه ! از اسباب شفاعت چه چيزى نزد شما هست ؟ و چه چيزى ذخيره كردى براى امروز كه بزرگترين جزع و فزع و ناراحتى و اضطراب در آن است ؟
حضرت زهرا (عليهاالسلام ) مى فرمايد: دو دست قطع شده فرزندم عباس ، براى امروز ما را كفايت مى كند.
فردا نبود شفيع ما را
جز دست ز تن جداى عباس
آقا جان يا اباالفضل من چه بگويم ، در جايى كه امام حسين عزيز قرآن و دين ، بفرمايد: ((بنفسى انت يا اخى ، جانم به فدايت اى برادر.))
گفت جايى كه امامت به فدايت جانم
به چه اميد و چه رو، من كنمت جان تقديم
فضائل و مناقب و كرامات شما آنقدر زياد است كه من عاجزم از گفتار آن :
يك دهن خواهم به پهناى فلك
تا كه مدحش را كنم رشك ملك
بنده حقير اين نوشته ها را كه بنام ((كرامات العباسيه (ع ))) است به ساحت مقدّس امام زمان (ع ) تقديم مى نمايم ، باشد كه ثواب آن بروح برادر شهيدم شيخ احمد ميرخلف زاده عائد و واصل گردد.
قم مقدّس : آشيانه آل محمّد (ص ) حقير درگاه
اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السّلام
على ميرخلف زاده
18 ذيحجه 1419 مصادف با سالروز انتصاب
ولايت مطلقه و عيد غدير خم<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:225.txt">براى سلامتى پسرش يك چشم داد</a><a class="text" href="w:text:226.txt">بيمار كبدى</a><a class="text" href="w:text:227.txt">داش على</a><a class="text" href="w:text:228.txt">خلخال</a><a class="text" href="w:text:229.txt">لوطى عظيم</a><a class="text" href="w:text:230.txt">قنديل</a><a class="text" href="w:text:231.txt">اين مصيبت را بخوان</a><a class="text" href="w:text:232.txt">سخن علامه</a><a class="text" href="w:text:233.txt">عالم مغرور</a><a class="text" href="w:text:234.txt">تلاش و توسل</a></body></html>براى سلامتى پسرش يك چشم داد
((پسرم به بيمارى شديد و بى علاجى مبتلا شد))، كليه معالجات بى نتيجه ماند و دكترها او را جواب كردند.
جگر گوشه ام داشت از دستم مى رفت از همه جا مايوس شده و اميدم قطع بود. به ((سقّا خانه رفتم و گيسويم را به پنجره سقاخانه بستم )) و عرض كردم : ((يا حضرت عباس يك چشمم را بگير و پسرم را به من برگردان )).
با دل شكسته اشكها ريختم تا عاقبت با توسل به ((حضرت عباس (ع ))) خداوند متعال فرزندم را شفا داد.
صدهزار بار شكر.
وقتى حرفهايش تمام شد دوباره اظهار داشت آرى ، يك چشمم را دادم و پسرم را گرفتم .
راست هم مى گفت : يك چشمش را از دست داده
گر دهى عاشق خود را تو پناهى گاهى
ببرى از دل غمگين وى آهى گاهى
تو ابوالفضلى و كار تو بود فضل و كرم
رحم كن بر دل من اى كه تو ماهى گاهى
لطف پيش آر و جفا كم كن و خارى بردار
از دل عاشق احوال تباهى گاهى
خسروان را بجهان رسم چنين بوده و هست
كه نوازند گدائى به نگاهى گاهى
چه شود گر ز عطوفت ، نظرى بنمايى
بدل غم زده چشم براهى گاهى (1)بيمار كبدى
((يكى از بانوان خانواده مبتلا به بيمارى كبدى شد)) و نظر پزشكان اين بود كه بايد جراحى شود.
زيارت كربلا نصيبم شد، در حرم مطّهر ((حضرت عباس (ع ))) متوسل به حضرتش شدم و عرض كردم : ((يا حضرت عباس شما جوانمرد هستيد، هر كس به شما متوسل شود خداى متعال حاجتش را روا مى كند و من هم شفاى بيمارم را از شما مى خواهم .))
وقتى كه به تهران مراجعت كردم ديدم آن بانو را مرخص كرده اند، در روز عمل ، جراحش اظهار داشته بود: ((نمى دانم چطور شده كه كيسه صفراى اين بيمار خالى شده است ؟
بحمدلله از توسل به حضرت عباس (ع ) نتيجه كامل گرفتم و آن بانو هنوز حالش خوب است .(2)
بهترين مرتبه حضرت عباس على (ع )
اينكه سالار و علمدار شه كرببلاست
دردهائى كه نباشد بجهان درمانش
بخدا نام ابوالفضل بر آن درد دواست
يا ابوالفضل توئى آنكه بفرداى جزا
فخر زهرا بتو و دست تو در نزد خداست
هر كه امروز بود چاكرش از جان (صابر)
ياورش لطف ابوالفضل بفرداى جزاست (3)داش على
يكى از جاهلهاى محل ما ((داش على )) بود، كه چند سال پيش فوت شد.
در زمان حياتش يك روز من از توى بازار رد مى شدم ، ديدم ((داش على )) بازار را قُرقُ كرده و چاقويش را هم دستش گرفته و يك نفس كش جرأ ت نطق نداشت ، آن روزها هنوز ماشين و اتومبيل نبود، من با قاطر به مجالس ‍ ((سوگوارى حضرت سيدالشهداء (ع ))) مى رفتم . از سرگذر كه رد شدم متوجه شدم كه مرا ديد وتا چشمش به من افتاد، گفت : از قاطر پياده شو، پياده شدم گفت : كجا مى روى ؟
ديدم مست مست است ، و بايد با او راه رفت ، گفتم : به مجلس روضه مى روم ، گفت : ((يك روضه ابوالفضل همينجا برايم بخوان ،)) چون چاره اى نداشتم ، يك روضه ((اباالفضل (ع ))) برايش خواندم ، ((داش على )) بنا كرد گريه كردن ، اشكها روى گونه اش مى غلتيد و روى زمين مى ريخت ، چاقويش را غلاف كرد و قرق تمام شد (بعد فهميدم همان روضه كارش را درست كرده و باعث توبه اش شده بود.)
چند سال بعد داش على مُرد، چند شب بعد از فوتش او را در خواب ديدم ، حال او را پرسيدم ، مثل اينكه مى دانست مى خواهم وضع شب اول قبرش ‍ را بپرسم .
گفت : راستش اينست كه تا آمدند از من سئوالاتى بكنند، سقائى آمد (مقصودش حضرت ابوالفضل (ع ) بود) و فرمود: ((داش على غلام ما است كارى به كارش نداشته باشيد.))(4)
خيل ملك ملتجى بنام ابوالفضل (ع )
جن و بشر سر بسر غلام ابوالفضل (ع )
هر كه بود در دلش فروغ ولايت
مى شود آگاه از مقام ابوالفضل (ع )
بوسه بخاك درش زنند به اخلاص
پادشهان بهر احترام ابوالفضل (ع )
بر سر بام جهان هميشه نوازد
كوى شهامت فلك بنام ابوالفضل (ع )
اهل وفا نيست هر كسى كه نياموخت
درس وفادارى از مرام ابوالفضل (ع )
ساقى دوران بدشت كرببلا ريخت
باده رنج و الم بجام ابوالفضل (ع )
جور مخالف ببين كه بر لب دريا
خشك شد از قحط آب كام ابوالفضل (ع )
گشت قيامت بپا بخيمه چو ديدند
در پى آب روان قيام ابوالفضل (ع )
چشم فلك 