ر جـهـانـيـان بـخـشـيـده بـود، انـكـار كـردنـد ودل هـايـشـان بـه شـك افـتـاد. از اين رو با هر نيرنگ و نيرويى كهداشتند در صدد منع حق برآمدند.
149- خصائص الحسينيه ، ص 83 .
150- الفتوح ، ج 5 ، ص 22.
151- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 308.
152- مثير الاحزان ، ص 39ـ40.
153- اللهوف ، ص 27.
154- ر.ك . جلد اول اين كتاب ، گفتار در پيشگاه شهيد پيروز.
155- بـحـار الانـوار، ج 45، ص 96ـ98، بـهنقل از تنزيه الانبياء سيد مرتضى .
156- طـبـرسـى گويد: ((هنگامى كه حسين (ع ) آهنگ رفتن به عراقكـرد بـر گـرد خانه كعبه طواف نمود و سعى ميان صفا و مروه بهجـاى آورد و از احـرام بيرون آمد؛ و آن را عمره قرار داد. زيرا از بيمآن كـه در مـكـه دسـتگيرش كنند، نتوانست حج را به پايان برد...))(اعلام الورى ، ص 230).
ابـن فـتـال گـويـد: ((و از احـرام بـيـرون آمد و آن را به عمره مفردهتـبـديل كرد، زيرا نمى توانست حج را به پايان برد...)) (روضةالواعظين ، ص 177).
ظـاهر اين دو قول حاكى از آن است كه امام (ع ) نيت احرامش را از عمرهتمتع به مفرده تغيير داد.
امـا شـيـخ مفيد (ره ) در (ارشاد، ص 218) گويد: عبارت ((چون نمىتـوانـسـت حـج را كـامـل انـجام دهد)) به اين معنا نيست كه از احرام حجبيرون آمد.
يـكـى از پـژوهـشـگران معاصر ميان دو عبارت ((تمام )) و ((اتمام ))فـرق نـهاده و گفته است كه معناى اتمام آن است كه امام (ع ) لباساحـرام حـج پـوشـيـد. وى مى گويد: ((زيرا كلمه اتمام به معناى آناسـت كـه امـام (ع ) لبـاس احـرام حـج پـوشـيد، نه آن كه حج را بهپايان رساند)). (وقعة الطف ، ص 149).
157- شـيـخ بـاقـر شـريـف قرشى گويد: ((و اين ـ يعنى تغيير ـخـالى از تـاءمل نيست . طبق آنچه فقيهان گفته اند، كسى كه نتواندحـج بـه جـاى آورد بـا قربانى كردن از احرام بيرون مى آيد و نهبـه تـغـيير دادن حج به عمره ؛ و اين كار موجب بيرون آمدن از احرامحـج نـمـى گـردد)). (ر.ك . حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص50).
158- ر.ك . المـهـذّب ، ج 1، ص 272 ((كسى كه در ماه هاى حج بهقـصـد عـمره ـ و نه حج تمتع ـ برود و سپس تا روز ترويه در مكهاقامت گزيند، واجب است كه احرام حج ببندد و به منى برود...)).
159- ر.ك . جواهر الكلام ، ج 20، ص 461؛ و ر.ك . الدروس ج 1،ص 336.
160- كـافـى ، ج 4، ص 535 شـمـاره 3؛ و بـهنقل از كافى وسائل ، ج 14، ص 310، باب 7، حديث شماره 2 و ج10، ص 246.
161- مرآة العقول ، ج 18، ص 234.
162- التهذيب ، ج 5 ، ص 436، حديث شماره 162؛ الاستبصار، ج2، ص 327، شماره 1160.
163- ملاذ الاخيار، ج 8 ، ص 459.
164- الجواهر، ج 20، ص 461.
165- كـافـى ، ج 4، ص 535 ، حـديـث شـمـاره 4، بـاب ((العـمـرةالمـقـبـوله فـى اشـهـر الحـج ))؛ و بـهنـقـل از آن ؛ الوسـائل ، ج 14، ص 310، بـاب 7، حـديـث شـمـاره 3((بـاب انـه يـجـوز ان يـعتمر فى اشهر الحج عمرة مفردة ويذهب حيثشاء)).
166- ملاذ الاخيار، ج 8 ، ص 461؛ و شوشترى گويد: ((پس ملتزمشد كه احرامش را عمره مفرده قرار دهد و حج تمتع را ترك گويد.))(الخصائص الحسينيه ، ص 32).
167- بحار، ج 45، ص 99.
168- همان .
169- مستمسك عروة الوثقى ، ج 11، ص 192.
170- مهذب الاحكام ، ج 12، ص 349.
171- بـر خـلاف آنـچـه مـجـلسـى در مـرآةالعـقـول (ج 18، ص 234) احتمال داده است ؛ آنجا كه مى گويد: ((ودر روايـت عـمـر بـن زيـد آمـده اسـت كـه چـونهـلال ذى حـجـه را مـشـاهده كرد؛ و حمل بر استحباب مى شود، چرا كهحسين (ع ) پس از عمره اش ، در روز ترويه بيرون رفت ؛ و پاسخشاين است كه او ناچار بود.))
172- ذخيرة الصالحين ، ج 3، ص 124.
173- شـهـيـد اول گـويد: ((هرگاه دشمنى مُحرم را از پايان بردنمناسك باز دارد ـ چنان كه در المحصر گذشت ـ و راه ديگرى نداشتهبـاشـد قـربـانـيـش را سـر مـى بـرد يـا نـَحـر مـى كند؛ و به طوركامل از احرام بيرون مى آيد)) (الدروس ، ج 1، ص 478).
174- مسالك الافهام ، ج 2، ص 388.
175- ابصار العين ، ص 27.
176- اللهوف ، ص 126. 177- مثير الاحزان ، ص 41.
178- كشف الغمه ، ج 2، ص 241.
179- حياة الامام الحسين بن على ، ج 3، ص 47.
180- اخـبـار الطـوال ، ص 244؛ و ر.ك .الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 2، ص 547 . در ايـن كـتـاب آمـده است :((سـپـس ‍ حـسين در روز ترويه بيرون آمد؛ و فرستادگان عمرو بنسـعـيـد بـن عـاص متعرض وى شدند))؛ و در ج 3، ص ‍ 96 اين كتابآمـده اسـت : ((هـنگامى كه حسين از مكه بيرون آمد، فرستادگان عمروبـن سـعـيـد مـتـعـرض او گـشـتـنـد)). ولى ابن عبدربه (در كتاب عقدالفـريـد، ج 4، ص 377) نـقـل غـريبى را آورده كه خود در آن تنهااسـت : ((سـپس به سوى مكه رفت ـ يعنى عمرو بن سعيد ـ و يك روزپـيـش از روز تـرويـه بـه شـهـر درآمـد. مردم نزد حسين رفتند و مىگـفـتـند: اى ابا عبد الله ، كاش پيش مى ايستادى و با مردم نماز مىخواندى و آنان را در خانه خويش فرود مى آوردى . چون مؤ ذن نداىنماز داد، عمرو بن سعيد پيش رفت و تكبير گفت . آنگاه به حسين (ع) گفته شد: حال كه از پيش ايستادن خوددارى كردى بيرون رو. گفت: نـمـاز بـه جماعت افضل است . در ادامه مى گويد: امام نماز خواند وسپس بيرون رفت . چون عمرو بن سعيد از نماز فراغت يافت و شنيدكـه حـسـين بيرون رفته است گفت : او را بجوييد، هر شترى را ميانزمـيـن و آسمان سوار شويد و او را بجوييد. مردم از اين سخن او بهشگفت آمدند و در جست و جوى او برآمدند، اما وى را نيافتند.)).
اين روايت با بسيارى از حقايق تاريخى تعارض دارد. مهم ترينشانايـن اسـت كـه در هـيـچ يـك از تـاريـخ ‌هـاى مـوثـقنـقل نشده است كه امام حسين (ع ) پشت سر يكى از كارگزاران يزيدبـن مـعـاويـه نـمـاز خـوانـده بـاشـد. ايـننقل ، چونان خيال هاى كودكانه آشفته است . تصور كنيد كه امام (ع )از مـسـجد بيرون مى رود و هنگام بيرون رفتن از مكه كاروان بزرگحـسـينى را چنان پنهان مى سازد كه عمرو بن سعيد پس از فراغت ازنمازى كه امام نيز (بر طبق اين روايت ) در آن شركت دارد، از جلادانشمـى خـواهد كه سوار بر هر شترى ميان زمين و آسمان امام را بجويندولى به او نمى رسند!
علامه امينى در كتاب الغدير (ج 3، ص 78) مى نويسد: ((خواننده دروهـله نـخـسـت گـمـان مى كند كه عقد الفريد يك كتاب ادبى است نهدينى ؛ و نوعى بى طرفى را در آن مشاهده مى كند. اما هنگامى كه درمـسـائل مـذهبى وارد مى شود، نويسنده اش را ابلهى رام و دروغگويىگناهكار مى يابى )).
181- نـقل شده است كه عمرو بن سعيد بن عاص در روز ترويه باسپاهى انبوه به مكه رفت . يزيد به او دستور داده بود كه چنانچهحسين با وى از سر جنگ درآيد، اگر بتواند با او بجنگد؛ و حسين درروز تـرويـه بـيـرون آمـد.)) (نـفـس المهموم ، ص 163) بر طبق اينروايـت ملاحظه مى شود ـ با توجه به تاءكيدى كه بر وجود انبوهنيروى نظامى در نزد حكومت محلى مكه دارد ـ كه اين روايت يقين نداردكـه اين نيروى نظامى توان شكست دادن نيروى امام را دارا بود. بهايـن دليـل كـه مى گويد: اگر بتواند با او بجنگد. نيز اين روايتتاءكيد دارد بر اين كه حكومت اموى قصد مبارزه علنى با امام (ع ) رادر مـكـه نـداشـت ، مـگـر آن كـه نـاگـزيـر مـى شـد. بـه ايـندليل كه در آن آمده است : اگر امام (ع ) قصد نبرد داشت . دقت كنيد.
182- لهوف ، ص 128.
183- مدينة المعاجز، ج 3، ص 454.
184- بحار الانوار، ج 44، ص 331.
185- پـس ا