ى درباره حسين (ع ) ممكن است ؟اين اعتقاد غلوّ درباره او و اهل بيت (ع ) است !
زيـرا اهـل تـسنن چنين سخنى را از حذيفه يمانى باور دارند و از اينقـبـيـل روايـت هـا و بـلكـه مـهـم تـر از آن را از اونـقـل مـى كنند، مثل اين كه نقل مى كنند كه گفت : ((به خدا سوگند منبـه هـمـه فـتـنه هايى كه از اكنون تا روز رستخيز روى خواهد داد،دانـاتـريـن مردم هستم .)) (ر.ك . سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 360،به نقل از احمد و مسلم .
395- آل عمران (3)، آيه 185.
396- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 295. ابن عساكر اين گفت و گو رابـا اخـتـلاف بـسـيـار نقل كرده است ؛ كه مهم ترينش اين است : ((پسپاس بلندى از شب را با او گفت و گو كرد و گفت : تو را به خداسـوگـنـد، مبادا فردا ضايع و هلاك گردى ، به عراق مرو، چنانچهاز رفـتـن نـاگـزيـرى ايـام حـج را در ايـنـجـا بـمـان و ازحال و كار و مردم آگاه شو و آن گاه به كار خويش بنگر ـ و اين دردهـم ذى حـجـه سـال شـصـت بـود ـ ولى حـسين نپذيرفت و عازم عراقگـرديد...)) [ر. ك . تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع ))،تحقيق محمودى ، ص 204، شماره 255].
روشـن اسـت تـاريـخـى كـه ابـن عـسـاكـر بـراى گـفـت و گـونـقـل مـى كـنـد، با نقل مشهور كه مى گويد امام (ع ) در روز هشتم ذىحجه بيرون آمد توافق ندارد.
ابـن اعـثـم كـوفـى نـيـز ايـن مـطـلب را به اختصار و تفاوتى اندكنـقـل كـرده و در پـايـان نوشته است : ((حسين گفت : من در اين كار ازخـداونـد طـلب خـيـر مـى كنم و مى بينم كه چه بايد كرد. پس ، ابنعـبـاس بـيـرون آمـد و گـفـت : واحـسـيـنا!)). وى شعر ابن عباس را اينگونه نقل مى كند.
يالكِ من قبّرةٍ بِمَعمَرِخَل ا لَكِ الجوُّ فبيضى واصفرى
ونقرى ما شئت ان تنقرى ان ذهب الصائد عنك فابشرى
قد رفع الفخ فما من حذرهذا الحسين سائر فانتشرى
(اى قبّره آبادى براى تو خالى شد، پس تخم بگذار و صفير بكش؛
و هـر آوازى مـى خـوانـى بـخوان و مژده بده كه شكارچى از تو دورشد؛
تله برداشته شد و ترسى در كار نيست ، اما حسين رفتنى است پسآزاد باش .)
علامه مجلسى به نقل از امام صادق (ع )، از پدرش (ع )، مى نويسد:((هـنـگامى كه حسين (ع ) آماده رفتن به كوفه گشت ، ابن عباس نزدآن حضرت آمد و او را به حق خداوند و حق خويشاوندى سوگند داد كهمـبـادا برود و در كربلا به شهادت برسد. امام (ع ) فرمود: من بهقـتـلگـاه خـويـش از تو آگاه ترم و آهنگ رفتن و جدا شدن از دنيا رادارم ...)) (بحار، ج 78، ص 273، باب 23 حديث 112).
397- دلائل الامامه ، ص 74.
398- صاحب الذريعه دو كتاب را به همين نام معرفى مى كند: الف ـ((الفـوارح الحـسـيـنـيـه والقـوارح البـيـنـيـه )) مـشـهـور بـهمـقـتـل العـصـفـور، تـاءليـف شـيـخ حسين العصفور، برادرزاده صاحبالحـدائق در گـذشـتـه شـوال 1216 ه‍ . ق . اين كتاب به سبك منتخبطريحى ، براى آن كه در دهه محرم شب و روز خوانده شود در بيستمصيبت نگاشته شده است .
ب ـ ((الفـوارح الحـسـيـنـيـه )) تـاءليـف شـيخ غربزّه ، چاپ مطبعةالعـرفـان ، صـيـدا، در 33 صـفحه و نُه مجلس ، كه هر مجلس از يكگـفـتـار و يك مرثيه تشكيل مى شود. (الذريعه ، ج 16، ص 364).بـه نـظـر مـى رسـد كـه صـاحـب اسـرار الشـهـاده از كـتـاب نـخـستنقل كرده است .
399- اسرار الشهاده ، ص 246ـ247.
400- معالى السبطين ، ج 1، ص 151.401- اللهوف ، ص 101.
402- بـهترين دليل بر اين حقيقت ، متن گفتارى است كه ميان معاويه، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس ‍ در حضور امام حسن (ع ) انجامشـد. (ر.ك . كـتـاب سـليـم بـن قيس ، ص 231 ـ 238، دارالفنون ،لبـنـان ). هـمـچـنـيـن روايـت هـايى كه ابن خزّار قمى در كفايت الاثردربـاره امـامـان دوازده گـانـه و نـام هـايـشـاننقل كرده است (ر.ك . كفاية الاثر، ص 10ـ22، انتشارات بيدار).
بـراى نمونه روايتى را به نقل از عطا در اينجا مى آوريم : ما سىتـن از بـزرگـان طـايف در بيمارى دم مرگ عبدالله بن عباس بر اووارد شديم . او ناتوان شده بود، سلام كرديم و نشستيم . ابن عباساز مـن پـرسـيـد: عـطا، اينها چه كاره اند؟ گفتم : آقا اينها بزرگانشـهـرنـد و عـبـدالله بـن سـلمـة بـن حضرمى طائفى ، عمارة بن ابىالاجلح و ثابت بن مالك در ميان آنهايند. من يك يك از آنها نام بردم وآنـان نـزد او رفـتـنـد و گـفـتـنـد: اى پـسـر عـمـوىرسول خدا(ص ) تو پيامبر خدا(ص ) را ديده و سخن او را شنيده اى ،ايشان درباره اختلاف اين امت چه گفتند، گروهى على را بر ديگرانمقدم دانسته اند و گروهى ديگر او را پس از سه تن قرار داده اند.
ابن عباس نفسى كشيد و گفت : از رسولخـدا(ص ) شـنيدم كه فرمود: ((على با حق است و حق با على است ، اوامـام و جـانشين پس از من است . هر كس به او تمسك جويد رستگار مىشـود و نـجـات مـى يابد و هر كس سر از فرمانش بپيچد گمراه مىشـود. آرى ، او مـرا كفن مى كند و غسل مى دهد و قرضم را ادا مى كند.او پـدر دو سـبـط مـن ، حـسـن و حـسـيـن اسـت ؛ و امامان دوازده گانه ازنسل حسين هستند و مهدى اين امت از ماست .))
عـبـدالله بـن سـلمـة بـن حـضـرمـى گـفـت : اى پـسـرعـمـوىرسـول خـدا، چـرا پـيـش تـر ايـنـهـا را بـه ما نگفتيد؟ گفت : به خداسوگند، من آنچه را شنيده بودم باز گفتم و شما را نصيحت كردم ،ليـكـن شـمـا نـصـيـحـت كـنـندگان را دوست نداريد! آن گاه گفت : اىبـنـدگان خدا تقواى الهى پيشه كنيد همانند تقواى كسى كه از اينمـوضـوع عبرت مى گيرد... پيش از رسيدن مرگ براى آخرت كارىبـكـنـيـد و بـه ريـسمان محكم عترت پيامبرتان چنگ زنيد كه من از اوشنيدم كه مى فرمايد: ((هر كس پس از من به خاندانم تمسك جويد ازرستگاران است .))
آن گـاه بـه شـدت گـريست و حاضران گفتند: آيا با اين جايگاهىكـه نـسبت به رسول خدا(ص ) دارى ، مى گريى ؟ رو به من كرد وگـفـت : اى عـطـا، مـن بـراى دو چـيـز مى گريم ترس از روز قيامت وجدايى دوستان !
سـپس مردم پراكنده شدند و ابن عباس به من گفت : اى عطا، دستم رابگير و مرا به صحن خانه ببر؛ آن گاه دست ها را به آسمان بلندكـرد و گـفـت : پـروردگـارا مـن بـه وسـيـله مـحـمـد وآل مـحـمـد به تو تقرّب مى جويم ، پروردگارا من به وسيله ولايتآقا على بن ابى طالب به تو تقرب مى جويم ؛ و اين عبارت را آنقدر تكرار كرد تا بر زمين افتاد. ما ساعتى درنگ كرديم و سپس اورا بـلنـد كـرديـم و ديديم كه چشم از جهان فروبسته است . (ر.ك .كـفـايـة الاثـر، ص 20ـ22، و نـيـز اخـتـيـار مـعـرفـةالرجال ، ص 56، شماره 106).
403- در گـفـت و گوى نخست آمد كه وى به امام (ع ) گفت : و يارىتـو هـمـانـند نماز و روزه كه يكى بدون ديگرى پذيرفتنى نيست ،واجب است .
404- عـلامـه در خـلاصـه مـى نـويسد: ((عبدالله بن عباس از يارانرسـول خـدا(ص ) و دوسـتـداران و شـاگردان اميرالمؤ منين (ع ) بود.مـقام بلند وى و نيز اخلاص او نسبت به اميرالمؤ منين (ع ) روشن تراز آن اسـت كـه بـتوان پنهان ساخت ...)) (ص 103، بخش يكم ؛ نيزر.ك . مستدركات علم الرجال ، ج 5، ص 43).
مردم به حال ابن عباس در همراهى و سرسپردگى وى نسبت به على(ع ) آگـاه بـودنـد و مى دانستند كه شاگرد و دستيار اوست . به اوگفتند: ميزان علم تو نسبت به علم پسر ع