ر آنهنگام روايت هاى بسيارى از پيامبر(ص )، اميرالمؤ منين (ع )، امام حسن(ع ) و خـود آن حـضرت در ميان مردم پراكنده بود كه حكايت از كشتهشدن وى مى كرد. و بعيد مى نمايد كه محمد حنفيه دست كم از برخىاز آنـهـا اطـلاع نـداشـتـه اسـت . چـگـونـه چـنـيـن چـيـزىقابل تصور است ؛ و حال آنكه از خود محمد درباره ياران حسين (ع )نـقـل شـده اسـت : ((اصـحـاب او بـه نـام و نـام پـدرانـشان در نزد مامكتوبند!)) (مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص ‍ 53).
گذشته از اين ، روايت هاى بسيارى حاكى از آن است كه امام حسين (ع) مـوضـوع را بـه بـرادرش مـحـمـد خـبـر داد. از آن جـمـله روايـتمـنقول از امام باقر(ع ) است كه مى گويد امام طى نامه اى به محمدحـنـفـيـه و ديـگر بنى هاشم فرمود: ((... هر كس به من بپيوندد بهشهادت مى رسد...)) (كامل الزيارات ، ص 75، باب 24، حديث 15).روايـتـى ديـگـر كـه بـا اسـنـاد گـونـاگـوننـقـل شـده حـاكـى از آن اسـت كه امام (ع ) به برادرش محمد(رضى )فـرمـود: ((بـه خـدا اى بـرادر، چـنـانـچـه در سـوراخ جـنـبـنـده اى ازجـنـبندگان روى زمين مى بودم ، مرا بيرون مى آوردند و مى كشتند)).(بـحـار، ج 45، ص 99، بـاب 37). بـا وجود اعتقاد محمد حنفيه بهامامت امام حسين (ع )، دريافت اين خبر از ايشان دريافت از راستگويىاسـت كـامـل كـه خـبر او جاى هيچ شك و ترديدى ندارد. ولى آنچه مىتوان پذيرفت اين است كه احتمال علامه حلى درباره كسانى غير ازمحمد حنفيه است (ظاهر كلام ايشان نيز همين را مى رساند) وگرنه اوبيمار بوده است .
445- گره چوب نيزه .
446- اسرار الشهاده ، ص 246؛ معالى السبطين ، ج 1، ص 230.
447- تذكرة الشهداء، ص 71.
448- همان ، ص 82 .
449- الكامل ، ج 3، ص 266.
450- تـاريـخ ابن عساكر(زندگينامه امام حسين (ع )، تحقيق محمودى)، ص 204 ـ 205، شماره 254.
451- تهذيب الكمال ، ج 4، ص 493.
452- تاريخ الاسلام ، حوادث سال 61، ص 9.
453- وى ابـوبـكـر، مـحـمـد بـن عبدالباقى بزاز است (ر.ك . سيراعلام النبلاء، ج 20، ص 25).
454- وى حسين بن فهم فقيه است . دار قطنى گويد: او قوى نيست .(ر.ك . سـيـر اعـلام النبلاء، ج 13، ص 427 و تاريخ بغداد، ج 8،ص 93).
455- در سـنـد ايـن روايـت ابـن عساكر، محمد بن عمر واقدى ديده مىشـود كـه شيخ مفيد درباره اش مى گويد: واقدى ، عثمانى مذهب و ازامـيـرالمـؤ مـنـيـن ، عـلى (ع )، بـيـزار بـود. (كـتـابالجمل ، ص 54). واقدى مى گفت : كَرخْ خاستگاه فرومايگان است ، ومـنـظور او محل سكونت رافضيان بود! (تاريخ بغداد، ج 3، ص 3 وقـامـوس ‍ الرجـال ، ج 9، ص 492)؛ و هـمـه رجـاليـوناهـل تـسـنـن او را بـه دروغـگـويـى مـتـهـم كـرده انـد (ر. ك .فـصـل دوم ، مـلاحـظـه چهارم از ملاحظات مربوط به نامه يزيد بهابن عباس ، ص 150 ـ 151).
456- الفـتـوح ، ج 5، ص 74؛ مـقـتـل خـوارزمـى ، ج 1، ص 311 ـ312، به نقل از الفتوح با اندكى تفاوت .
457- الفـتـوح ، ج 5، ص 74؛ مـقـتـل خـوارزمـى ، ج 1، ص 311 ـ312، به نقل از الفتوح با اندكى تفاوت .
458- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 297؛الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 548؛ الارشاد، ص 219.
459- تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع )، تحقيق محمودى)، ص 202؛ نـيـز ر.ك . البـدايـه والنـهـايـه ، ج 8، ص 169 وتهذيب الكمال ، ج 4، ص 491.
460- ر.ك . همان .
461- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 297؛الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 548.
462- ر.ك . سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 456.
463- ايـن مـطـلب در نـامـه عبدالله جعفر به امام (ع ) بر طبق روايتالفـتـوح (ج 5، ص 75) و نيز تاريخ طبرى (ج 3، ص 296)، آمدهاست .
464- الفـتـوح ، ج 5، ص 75، خـوارزمـى ضـمـننقل اين مطلب از وى (مقتل ، ج 1، ص 312) يادآور مى شود كه او ايننامه را از مدينه نوشت .
465- نيز در كامل ابن اثير، ج 2، ص 548 و در البدايه والنهايه، ج 8، ص 169.
466- الارشاد، ص 219.
467- مـادر عـون ، زيـنـب دخـتـر عـلى (ع ) و مـادر محمد، خوصاء دخترحـفـصـة بـن ثـقـيـف بـن ربـيـعـة ... بـن بـكـر بـنوائل بود (ر.ك . ابصار العين ، ص 75ـ77).
468- الارشاد، ص 219.

469- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297 و الارشاد، ص 219.
470- الفتوح ، ج 5، ص 75 و مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 311.
471- فصول المهمه ، ص 187؛ نور الابصار، ص 258. ولى ابنعـبـدربـه ، طـبـق عـادت خـود در قـلب حـقـايق ، در كتابش مى نويسد:((عـبـدالله جعفر پسرانش ، عون و محمد، را فرستاد تا حسين را بازگردانند! ولى از بازگشتن خوددارى ورزيد و پسران عبدالله جعفرنيز با او رفتند)). (عقد الفريد، ج 4، ص 377).
472- طبق ضبط سماوى (ر.ك . ابصار العين ، ص 76).
473- الارشـاد، ص 247؛ الكـامـل فـى التاريخ ، ج 2، ص 579؛طبرى ، ج 3، ص 342.
474- ر.ك . مـقـاتـل الطـالبـيـن ، ص 61 و بـهنقل از آن بحار، ج 45، ص 24.
475- المسائل المهنائيه ، ص 38، مساءله 32.
476- معجم رجال الحديث ، ج 10، ص 138، شماره 6751.
477- سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 456.
478- ر.ك . الخصال ، ج 2، ص 477، باب 12، شماره 41.
479- تنقيح المقال ، ج 2، ص 173.
480- زينب الكبرى ، ص 87.
481- الفـتـوح ، ج 5، ص 26؛ اعـلام الورى ، ص 223؛ و ر.ك .البـدايـه والنـهـايه ، ج 8، ص 153؛ و نيز روضة الواعظين ، ص172.
482- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 153 و ر.ك . تاريخ الاسلام ،ص 268.
483- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 295؛ و ر.ك .الكـامـل فـى التاريخ ، ج 2، ص 546؛ البدايه والنهايه ، ج 8،ص ‍ 172؛ شـرح الاخـبـار، ج 3، ص 145؛ مـزّى در تـهـذيـبالكـمال (ج 4، ص 489) گويد: ((پسر زبير صبح و شام نزد اماممى رفت و به او پيشنهاد مى كرد كه به عراق برود و مى گفت : آنها شيعه تو و شيعه پدرت هستند!)).
484- تـاريـخ ابـن عـساكر (ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى )،ص 194، شماره 249.
485- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 295. نكته شايان توجه در اين دوروايـت ايـن اسـت كـه ايـن دو راوى در پايان گفتند: ((سپس آنها سخنخويش را از ما پنهان كردند؛ و پيوسته با يكديگر آهسته صحبت مىكردند تا آنكه هنگام ظهر مردم را به سوى منى دعوت كردند. سپسحسين خانه را طواف كرد و سعى صفا و مروه به جاى آورد، موى سركـوتاه كرد و از عمره بيرون آمد. سپس به سوى كوفه راه افتاد ومـا بـا مـردم بـه مـنى رفتيم !)) اين سخن ، خلاف مشهور است كه مىگـويـد: امـام (ع ) در اوايل بامداد روز ترويه از مكه بيرون رفت وخـلاف گـفـتـار خـود امام حسين است كه فرمود: ((من بامدادان حركت مىكنم ...!)). دقت كنيد.
486- الاخبار الطوال ، ص 244.
487- نـامـش ديـنـار و كنيه اش ابوسعيد است . به خاطر شعرى كهسـرود بـه عـقـيـصـا مـلقـب گـشـت . گـروهـى از عـالمـانرجال شيعه او را در زمره ياران على (ع ) و ياران امام حسين (ع ) برشـمـرده انـد (ر.ك . مـعـجـم رجـال الحـديـث ، ج 7، ص 147، شـمـاره4461؛ تـنـقـيـح المـقـال ، ج 1، ص 419؛ مـسـتـدركـات عـلمالرجـال ، ج 3، ص 375). صـدوق روايـتـى طـولانـى را در((فـضـايل )) از وى نقل كرده است . (ر.ك . بحار، ج 39، ص 239).روايـت ديـگر، پاسخ امام حسن (ع ) به كسى است كه حضرت را بهخـاطـر صـلح بـا مـعـاويـه نـكـوهـش كـرد. ايـن پـاسـخ دربـردارندهبـيـانـاتـى مـهـم در مـوضـوع امـامـت و درباره قائم (ع ) است (ر.ك .كـمـال الديـن ، ج 1، ص 315، بـاب 29، شـماره 2). اينها همه بر((حـسـن )) بودن عقيصا و كمالات وى دلالت دارد. مامقانى در زندگىنامه عقيصا مى نويسد: ((ظاهر وى امامى نشان مى دهد... ولى درباره