ابـگـويد بيا، بيايد. گفت : چون به كوه ها نگريستم ديدم كه پيشآمـده اسـت ! سـپـس بـه كـوه فـرمود: به جايت بازگرد، منظورم تونبودى ! (الاختصاص ، ص 325).
530- ر.ك . اللهـوف ، ص 129، حـاشـيـه ؛ و بـهنقل از آن بحار، ج 44، ص 330.
531- لهوف ، ص 129، حاشيه .
532- همان .
533- لهـوف ، ص 28. يـادآور مـى شـود كـه ايـن برداشت به حسبفـهـم قـاصر ما است . بدون شك معانى ديگرى نيز دارد كه از فهمقاصر ما بيرون است .
534- امالى صدوق ، ص 130، مجلس 30، شماره 1. علامه مجلسىدر بـحـار (ج 45، ص 74) دربـاره ايـن سـخـن حـضرت ((اگر نبودتـقـارب اشـيـاء)) گـفـتـه اسـت : يـعـنـى نـزديـكـىاجل ها يا وابستگى اشيا به اسباب به حسب مصالح يا آنكه مصالحسـبـب نـزديكى فرج و غلبه اهل حق مى شود در حالى كه هنوز وقتشفـرا نـرسـيـده اسـت . در بـرخـى نـسـخـه هـا بـه جاى ((تقارب ))،((تفاوت )) آمده است كه به معناى فضيلت و ثواب مى باشد.
535- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 163؛ تاريخ الاسلام ، حوادثسـال 60، ص 9؛ تـهذيب تاريخ دمشق ، ج 8، ص 138. از سخن وىچنين بر مى آيد كه اين ديدار در مدينه و در دوران معاويه بوده است. ولى ابـن كـثـيـر و ديـگـران آن را در ضـمـن حـوادث مـكـهنقل كرده اند.
536- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 163.
537- ر.ك . سـيـر اعـلام النبلاء، ج 3، ص 171؛ سفينة البحار، ج4، ص 161.
538- ر.ك . بـحـار الانوار، ج 39، ص 289؛ ج 40، ص 9؛ ج 27،ص 201 و ج 36، ص 290؛ كافى ، ج 3، ص ‍ 125، حديث شماره1، كتاب الخنائز؛ و كفاية الاثر، ص 28ـ34.
539- رجـال كـشـى ، ص 38، شماره 78؛ بحار الانوار، ج 81، ص237، شماره 18.
540- عـيـون اخـبـار الرضـا(ع )، ج 2، ص 125، بـاب 35، حـديـثشماره 1.
541- سفينة البحار، ج 4، ص 160.
542- معجم رجال الحديث ، ج 8، ص 47.
543- قاموس الرجال ، ج 5، ص 16.
544- مستدركات علم رجال الحديث ، ج 4، ص 22.
545- تنقيح المقال ، ج 2، ص 11.
546- تنقيح المقال ، ج 1، ص 212.
547- بـصـائر الدرجـات ، ج 10، ص 481 بـاب نـهـم ، حـديث 5؛البحار، ج 44، ص 330، باب 37.
548- بـراى اطـلاع بيشتر از بحث تحرك هر يك از اين سه تن بهبخش هاى پيشين همين فصل مراجعه كنيد.
549- عـلامـه مـجـلسـى ايـن روايـت را حـَسـَن شمرده است (ر.ك . مرآةالعقول ، ج 12، ص 281).
550- تـاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع )، تحقيق محمودى)، ص 202، شماره 255؛ نيز ر.ك . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 7، ص140؛ البدايه والنهايه ، ج 8، ص 165.
551- همان .
552- سـيـر اعـلام النـبـلاء، ج 3، ص 393؛ الاصـابـه ، ج 3، ص419.
553- معجم رجال الحديث ، ج 18، ص 161، شماره 12359.
554- امـالى شـيـخ طـوسـى ، ص 727، مـجـلس 44، حـديـث شـمـاره1530/5؛ و در خلاصة الرسائل ميلانى آمده است كه هنگام بردن ناممـعاويه بر او درود مى فرستاد. 555- حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج 3، ص 24 / حاشيه .
556- الغـديـر، ج 10، ص 22؛ صـهـبـاء بـه مـعـنـاى خـمـر اسـت وابوخالد يزيد را گويند.
557- تـاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع )، تحقيق محمودى)، ص 202، شـمـاره 255 و نـيـز ر. ك . تـهـذيـبالكـمـال ، ج 4، ص 49؛ تـاريـخ الاسـلام (حـوادثسال 60) ص 9؛ تهذيب تاريخ دمشق ، ابن منظور، ج 7، ص 140.
558- نـهـج البـلاغه ، ص 218، خطبه 158، ابن ابى الحديد مىنـويـسـد: ((... سـپـس فـاطـمـه از دنـيـا رفـت و هـمـه زنـانرسـول خـدا(ص )، بـراى تـسليت نزد بنى هاشم آمدند، مگر عايشهكـه نـيـامـد و خود را بيمار وانمود كرد! و نزد على (ع ) از او سخنىنـقـل شد كه دال بر شادمانى بود!)). (ر. ك . شرح نهج البلاغه ،ابن ابى الحديد، ج 9، ص 198).
559- امـالى طوسى ، ص 161، مجلس 6، حديث شماره 267/19؛ وبه نقل از آن بحار، ج 44، ص 153.
560- كـافـى ، ج 1، ص 302 و بـهنقل از آن ، بحار، ج 44، ص 143.
561- جعدة بن هبيره مخزومى : وى خواهرزاده اميرالمؤ منين ، على (ع )،و مـادرش امـّهـانـى دخـتـر ابـى طالب است . جعده در روزگار پيامبرخـدا(ص ) بـه دنـيـا آمـد؛ و از صـحـابـه اسـت . او در كوفه سكونتگـزيـد. او مـردى دلاور، شـجـاع ، شـريف و فقيه بود. وى از سوىامـيـرالمؤ منين (ع ) حكومت خراسان داشت . عتبة بن ابى سفيان به وىگـفت : اين پايمردى در جنگ را از دايى ات على دارى ؛ و جعده به اوگفت : اگر تو نيز دايى اى مثل دايى من داشتى ، پدرت را فراموشمى كردى !
وى روايـتـى را از مـادرش درباره داستان هجرت و خوابيدن اميرالمؤمـنـيـن (ع ) در بستر رسول خدا(ص ) دارد؛ و برخى از قضاياى روزشهادت على (ع ) را نقل مى كند.
عتبة بن ابى سفيان در يكى از روزهاى جنگ صفين گفت : من فردا بهمـصـاف جعدة بن هبيره مى روم . معاويه به او گفت : به به ! قومشبـنى مخزوم ، مادرش ، امّهانى ، دختر ابوطالب و پدرش ، ابوهبيرةبـن ابى وهب ، همتايى كريم ... (ر.ك . شرح نهج البلاغه ، ج 18،ص 308؛ مستدركات علم الرجال ، ج 2، ص 130).
جـعـدة در مـيان قريش شرافتى بزرگ داشت و زبان آور بود و على(ع ) او را از همه بيشتر دوست مى داشت (ر.ك . وقعة صفين ، 463).
از ظـاهر خبر گردهمايى خانه سليمان بن صرد چنين برمى آيد كهدر دوران نهضت حسينى جعده زنده نبوده چرا كه فقط به فرزندانشاشاره گرديده است : ((همراه بنى جعدة بن هبيره ...)).
فـرزنـدانـش ، يـحـيـى (نـاقـل روايتى از حسين و از راويان غدير) وعـبـدالله (فاتح قهندر و بسيارى از خراسان ) هستند. گفته اند كهفـرزنـد ديـگـرى بـه نـام عـمـر نـيـز داشـت (ر.ك . مـسـتـدركات علمالرجال ، ج 2، ص 131، ج 8، ص 193 و شرح نهج البلاغه ، ابنابى الحديد، ج 18، ص 308).
دربـاره بـنـى جـعـده و رويـدادهـاى مربوط به آنان در فاصله ميانتـشـكـيل اين اجتماع در خانه سليمان بن صرد تا روز عاشورا، روزشـهـادت امـام (ع )، در تـاريـخ بـه چـيـزى دسـت نيافته ايم ؛ و اينموضوع پرسش هاى بدون پاسخ فراوانى را در ذهن خواننده باقىمى گذارد.
از بـلاذرى در الانـسـاب (ج 3، ص 377)نـقل شده است : جعدة پسرش را همراه نامه اى نزد حسين (ع ) فرستادو او را از... بـرحـذر داشـت )). وى خـطـا كـرده اسـت و شـايـد اين نامتصحيفى از عون بن عبدالله بن جعفر باشد كه پيش از اين دربارهاش سخن گفتيم .
562- انساب الاشراف ، ج 3، ص 151ـ152، حديث 13.
563- الارشاد، ص 200.
564- در ايـنـجـا سه روايت است كه از ظاهر آنها چنين برمى آيد كهپـس از رسـيدن خبر مرگ معاويه ، در دورانى كه امام (ع )، خوددارىاز بيعت با يزيد را اعلام داشت نامه هايى به ايشان رسيده بود:
يـكـم ـ روايت ابن عساكر درباره ديدار عبدالله عدوى با امام (ع ) درراه مدينه ـ مكه است ؛ آنجا كه ابن عساكر در يك جمله معترضه يادآورمى شود كه امام در گفت و گوى با عدوى عنوان كرد كه شيعيانش درآن شـهـر (يـعـنـى مكه !) به او نامه نوشته اند. (ر.ك . تاريخ ابنعـسـاكـر، تـرجـمـة الامـام الحـسـيـن ، تحقيق محمودى ، ص 222، حديثشماره 203، مجمع احياى فرهنگ اسلامى ، قم .)
دوم ـ روايت ابن عبدربه اندلسى در العقدالفريد (ج 4، ص 352،دار احـيـاء التـراث العربى ) است . در اين روايت ، راوى ميان ديدارنخست عبدالله عدوى با امام در راه مدينه ـ مكه و ديدار دوم ايشان پساز بيرون آمدن حضرت از مكه به سوى عراق خلط كرده است ! و همينمـوضـوع اين توهم را براى خواننده پيش مى آورد كه امام (ع ) پيشاز رسـيـدن بـه مـكـه از نـامـه هاى فراوانى كه از كوفيان دريافتدا