ف الخلائق محمد و آله الطّيبين الطاهرين .
كـتـاب حاضر جلد سوم پژوهش تاريخى و گسترده ((با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه )) است ؛ و وقايع راه كاروان حسينى از مكّه مكرّمه تا كربلاى معلاّ را در بر دارد.
اين جلد نيز مانند دو جلد اول و دوم ، تحقيقات ، ديدگاه ها و نكات جديدى را در بر دارد كه بـه بـسـيـارى از پـرسـش هاى موجود در تاريخ قيام حسينى كه پيش از آن مبهم ، پيچيده و بى جواب مانده بود، پاسخ مى گويد.
لازم اسـت در ايـن جـا از مـؤ لّف مـحـتـرم ، جناب آقاى شيخ محمد جواد طبسى به خاطر تلاش فـراوان ايـشـان در تـهـيه مواد اين مقطع و به پايان رساندن اين بحث ارزشمند قدردانى كنيم .
نـيـز بـايـد از اسـتـاد عـلى الشـاوى ، كـه مـراجـعـه ، نـقـد، تـنـظـيـم و تـكـمـيل اين جلد را نيز مانند جلد گذشته بر عهده داشتند، تشكر كنيم . از خداى بزرگ مى خواهيم كه به ايشان در ميدان تحقيق توفيق عنايت فرمايد؛ و ايشان را موفّق بدارد ديگر جلدهاى اين پژوهش را نيز به پايان برساند.
پژوهشكده تحقيقات اسلامى
نمايندگى ولى فقيه در سپاه پاسدارانمقدمه
دربـاره مـسـيـر كـاروان حـسـيـنـى از مـكـّه مـكـرّمـه تـا كـربـلاى مـعـلاّ نـكـات مـهـمـى قابل ملاحظه است . اين نكات ، از نوع آن علايمى كه در دو سوى راه قرار مى گيرند و راه ، درسـتـى حـركـت و يـا مـيـزان دورى و نـزديـكى راه را به كاروانيان مى شناسانند نيست ، بـلكـه از نـوعـى ديگر است ؛ نوعى كه در افق ((معانى بلند)) به پرواز در مى آيند تا درباره ((هويت رهرو)) بحث كنند، نه از هويت راه .
و راه كاروان حسينى تا كربلا پر است از اين نكات ... از آن جمله :
خـروج كـاروان حـسينى در روز ترويه (هشتم ذى حجّه )؛ سخن امام (ع ) به فرزدق : ((اگر شـتـاب نـمـى كـردم ، مـرا مـى گـرفتند))؛ سخن ايشان به ابى هرّه ازدى : ((در پى خونم بـرآمـدنـد و مـن گـريختم !))؛ و تاءييد گفتار فرزدق و بشر بن غالب اسدى كه گفتند: ((در حـالى كـوفـه را پـشـت سـر گـذاشـتـه انـد كـه دل هـاى مـردم بـا امـام و شـمـشـيـرهاشان بر ضد ايشان است ))؛ و سخن ايشان به عمروبن لوذان : ((اى بـنـده خـدا، آنـچه به نظر تو آمده بر من پوشيده نيست ؛ ليكن خداوند مغلوب فـرمـان خويش نگردد!))؛ استدلال پيوسته به نامه هاى كوفيان ، حتى پس از آگاهى بر شـهـادت مـسـلم بـن عـقيل ؛ و پافشارى بر رفتن به كوفه ، حتى پس از جلوگيرى حرّبن يزيد رياحى از ورود آزادانه ايشان به آن شهر؛ سخن آن حضرت پس از پافشارى خاندان عقيل بر گرفتن انتقام خون مسلم : ((پس از اينان در زندگى خيرى نيست ))؛ خواندن بيانيه در مـنـزلگـاه زبـاله ، مـبـنـى بـر اعـلام خـبـر قتل مسلم ، هانى و عبداللّه يقطر و دادن اجازه بازگشت بى قيد و شرط به همراهان .
نـيـز نـكـتـه هاى موجود در اين سخنان حضرت : ((... اگر چنين نكرديد و از آمدن من ناخشنود هـسـتـيـد، از نزد شما بازمى گردم و به همان جايى كه آمده ام مى روم ...))؛ ((سزاوار است كـه مـؤ مـن راغـب ديـدار پـروردگـار خـويـش بـاشـد، مـن مـرگ را جز شهادت و زندگى با سـتـمـكـاران را جـز زجـر نمى بينم !))؛ ((رسول خدا(ص ) فرمود: هركس حاكمى ستمگر را بـبـيـنـد در حـالى كـه حـرام هاى خداوند را حلال شمرده است ... و با كردار و گفتار [غيرت نورزده ] او را وادار به تغيير روش نكند، خداوند به حق او را در جايگاه آن ستمگر جاى مى دهـد...!))؛ و سـخـن آن حـضـرت بـه ابـن حـرّ جـعـفـى : ((... اگـر از بـذل جـان در راه مـا بـخـل مـى ورزى ، بـه چـيـزى از اموال تو نيز نيازى نداريم ؛ و من از آن كسان نيستم كه از گمراهان يارى بجويم ...))
خـوانـنـده مـحترم در اين كتاب با نكات ياد شده و نيز بسيارى نكات ديگر آشنا خواهد شد؛ ولى مـن دوسـت دارم كـه در ادامـه ايـن مـقـدمـه يـك بـار ديگر ب مهم ترين اين نكات تاءكيد بورزم و آن امتحان هاى پى در پى امام (ع ) از ياران خويش است !
امـام (ع ) عـلاوه بـر اخـبـار فـراوانـى كـه از رسـول خـدا(ص ) و امـيرالمؤ منين (ع ) درباره قـتـل ايـشـان در كربلا رسيده بود ـ آزمايش ‍ يارانش را در مكّه و اندكى پيش از حركت از آن شهر آغاز كرد و در خطبه معروفشان فرمود: ((... گويى گفتارهاى ميان نواويس ‍ و كربلا بـنـد از بـنـدم جـدا مى كنند...))، بلكه پيش از آن نيز يارانش را آزموده بود. از آن پس اين آزمـون هـا ادامه داشت ؛ و اين در حالى بود كه شمار زيادى از مردم ساكن كنار جاده هاى ميان راه كه حضرت بر آنها مى گذشت ، با اين پندار كه كارها بر وفق مراد ايشان پيش خواهد رفت ، به او مى پيوستند.
در هر كدام از منزلگاه هاى ميان راه ، با كنايه يا با صراحت و يا تاءييد اخبار نوميد كننده كـسـانـى كـه از كـوفه مى آمدند، همراهان را امتحان مى كرد؛ و پس از رسيدن به منزلگاه زبـاله ضـمـن دادن خـبـر قـتـل مسلم ، هانى و عبداللّه يقطر فرمود: ((... شيعيان ما، ما را رها كـرده انـد، هـر كـس از شما كه دوست دارد باز گردد، باز گردد و هيچ تعهدى نسبت به ما نـدارد!)) مـردم از چپ و راست پراكنده شدند و حضرت با آن دسته از ياران برگزيده اش كه يارى وى و قتل همراه او را بر دست كشيدن از آن حضرت ترجيح داند، باقى ماند!
گفته شده است كه هدف حضرت از اين آزمون ها اين بود كه :
كسى جز با آگاهى كامل وى را همراهى نكند؛
دوست نداشت كسى بدون آگاهى به هدفى كه در پيش دارد وى را همراهى كند، و مى دانست كـه هـرگـاه مـقـصـد و هدف روشن باشد، جز آنها كه حاضر به يارى و مردن همراه ايشان هستند باقى نخواهند ماند!
اين آزمون ها، از ضرورت هاى نقشه نظامى و جنگى بود؛ چرا كه حضرت مى خواست از هان آغاز نيرويى را كه به وسيله آن با دشمن روبه رو مى شود، از انبوه نيروهاى ظاهرى اى كـه ((اهـل طـمـع و تـرديـد)) بـودنـد و در مـيـدان جـنـگ و كـارزار ايستادگى كردند، متمايز گـردانـد؛ و هـمـه ايـن گـفته ها به جاى خويش درست است . امام (ع ) اين آزمون ها را تا شب عاشورا ادامه مى دهد.
در ذى حـم طـى خطابه اى به آنان فرمود: ((شما نيك مى بينيد كه چه پيش آمده است ! دنيا ديـگـرگـون گـشـته و معروفش پشت كرده است ...)) در عذيب ، هجانات و هنگام دريافت خبر قتل قيس صيداوى فرمود: ((... گروهى از آنان مردند و گروهى در انتظارند و هيچ تغييرى نـكـردنـد...)) هـنـگـامـى كـه نـام كـربـلا را شـنـيـد فـرمـود: ((ايـن جـا مـحـل فرود آمدن بار و بنه ما است و خون ما در اين جا مى ريزد و قبرهاى ما در اين جا خواهد بـود.)) در شـب عـاشـورا بـه آنـان اجـازه بـازگـشـت داد و فـرمود: ((... خداوند از سوى من بهترين پاداش ها را به شما عنايت كند. اينك شب بر شما سايه افكنده است از تاريكى آن اسـتـفـاده كـنيد...)) از اين گذشته شمارى از افراد را هم به طور خاص آزمود، مانند نافع بن هلال و بشر بن عمرو حضرمى .
از ايـن جـا در مى يابيم كه امام (ع ) در پس اين آزمون ها، هدفى بلندتر از اهداف جنگى را دنـبـال مـى كـرد و آن يـاران بـرگـزيده ، پاك و صاحبان بصيرت و عزم راسخ خويش را آزموده و بدين طريق بر درجات آنان افزوده ، به عالى ترين جايگاه هاى آخر