 از مكّه نه براى پنهانى و بى خـبـر خـارج شـدن و نـه از بـيـم مـقابله نظامى آشكار با حكومت اموى در مكّه بوده ، پى مى بريم كه شايد عامل اصلى ديگرى در ميان بوده كه انگيزه حركت امام در سحرگاهان و يا اوايل بامداد و در پرده تاريكى ، گرديده و آن غيرت هاشمى بوده كه اجازه نمى داده است آزاد زنـان خـانـدان عـصـمـت و طـهـارت و ديـگـر زنـان حـاضر در كاروان حسينى در برابر ديدگان مكّيان ، در روز روشن كه مكّه پر از جمعيّت است ، بر مركب هاشان سوار شوند.
و شـايـد بـتـوان گـفـت : ايـن قـوى تـريـن عـامـل ـ اگـر نـگـويـيـم تـنـهـا عـامـل ـ در مـيـان عـوامـلى اسـت كـه امـام حـسـيـن (ع ) را وادار كـرد تـا در سـحـرگـاهـان و يـا اوايل بامداد حركت كند.
7 ـ از بـرخـى كتاب هاى سيره و مقاتل چنين بر مى آيد كه امام (ع ) نخست قصد عمره تمتّع كـرد و سـپـس آن را بـه عـمره مفرده مبدّل ساخت ، زيرا مى دانست كه ستمكاران به وى اجازه اتمام حج را نخواهند داد.(17)
ولى قـول درسـت و تـحـقـيـقى اين است كه امام حسين (ع ) از همان آغاز قصد عمره مفرده كرد. يـعـنـى ايـن كـه عـمـره اش تـمـتـّع نـبـود تـا آن را بـه مـفـرده تبديل كرده باشد.
اين قول را ثمادى از فقيهان ، همانند سيد محسن حكيم ، آيت اللّه خويى و آيت اللّه سبزوارى و ثمارى ديگر پذيرفته اند.(18)
آقـاى حـكـيـم در مـسـتـمـسـك العـروة الوثـقـى مـى گـويـد: امـا آنـچـه در بـرخـى مـقـاتـل آمـده اسـت كـه آن حـضـرت (ع )، عـمـره اش را بـه عـمـره مـفـرده مـبـدّل سـاخـت ، كـه از آن بـر مـى آيـد كـه عـمـره اش تـمـتـع بـود و بـعـد آن را بـه مـفرده تـبـديـل كـرد، چـيـزى نـيـسـت كـه در مـقـابـل اخـبـار ذكـر شـده اى كـه اهل بيت (ع ) آنها را نقل كرده اند، قابل پذيرش و اعتماد باشد.(19)
شيخ محمد رضا طبسى مى نويسد: مشهور ميان اصحاب ـ رضوان اللّه عليهم ـ چنين است كه هـر كس با قصد عمره تمتع وارد مكّه شود، در ماه هاى حج ، نه اجازه دارد كه آن را به عمره مـفـرده تـبـديـل كند و نه آن كه پيش از انجام اعمال حج از مكّه بيرون رود، زيرا عمره تمتّع مـرتبط با حجّ است . بلى ، ابن ادريس معتقد است كه اين كار حرام نيست و مكروه است ، ولى اخبار فراوانى اين گفته را مردود مى سازد.(20)
قـول بـه وقـوع تـبـديـل به عمره مفرده را يك دليل ديگر نيز تضعيف مى كند و آن اين كه چـنـانـچـه ايـن كار به خاطر جلوگيرى و منع ظالم بوده باشد، خروج از احرام شخص منع شـده بـا انـجـام قـربـانـى مـى بـاشـد. هـمـان طـورى كـه شـهـيـد اول در الدروس (21) و شـهـيـد ثـانـى در المـسـالك بـدان اشـاره كـرده انـد.(22)(23) و در هـيچ خبر يا نقلى نيامده است كه امام حسين (ع ) از احرام عمره با قربانى بيرون آمده است .
چرا امام حسين به عراق رفت ؟
بـرتـريـن كـسـى كـه به اين پرسش پاسخ مى دهد، خود امام حسين (ع ) است . آشنايى با ابعاد اين پاسخ و تعيين عواملى كه امام (ع ) را ودار كرد تا به جاى هر شهر ديگرى عراق را انـتـخاب كند، از خلال حبت وجود بررسى همه تصريحات امام (ع ) در اين باره ، از آغاز قـيـام مقدسش با خوددارى از بيعت با يزيد پس از مرگ معاويه در برابر وليد بن عقبه ، والى وقـت مـديـنـه ، تـا آخـرين ساعت هاى زندگى شان در كربلا در احتجاج هايى كه بر ضّد دشمنان اندكى پيش از آغاز جنگ در روز عاشورا كردند، ممكن و ميسور است .
در پرتو دسته بندى تصريحات امام (ع ) بر اساس نوع اشاره اى كه در آنها آمده است ، مـى تـوان عـوامـلى را كـه امـام (ع ) وادار بـه ايـن رفـتـن كـرد بـر شـمـرد. آن عوامل اين ها است :
1 ـ عراق ، مهد تشيع و كانون مبارزه با حكومت اموى
امـام (ع ) در پاسخ عبداللّه بن عيّاش بن ابى ربيعه (24) در البواء ـ ميان مدينه و مكّه كه پرسيد: اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى ؟ فرمود: عراق و شيعيانم !(25)
در گفت و گوى حضرت با عبد اللّه بن عباس ، ابن عباس گفت :
اگـر در هـر حـالى و به ناچار بايد كوچ كنى ، به يمن برد كه در آنجا دژهايى دارى و شيعيان پدرت در آنجايند و مى توانى از مردم (مخالفان ) جدا و دور باشى !
امام (ع ) فرمود: از عراق چاره اى نيست !(26)
ايـن دو نـص و... و نـظـايـر آنـهـا بـه روشـنـى اهـمـيـت خـود عراق را، سواى نامه هايى كه اهـل كـوفه پس از مرگ معاويه براى آن حضرت به مكّه فرستادند، در نزد امام (ع ) نشان مى دهد. اهميت عراق فى نفسه در نزد امام (ع ) از جمله حقايق تاريخى است كه اثبات آن نياز به گواه گرفتن هيچ نصّى نيست .
كوفه ، مهد تشيع و يكى از اقامتگاه هاى علويان بوده است . اين شهر بارها اخلاص خود را نـسـبـت بـه اهـل بـيـت اظـهـار داشـتـه اسـت . كـوفـيـان در جـنـگ هـاى جمل و صفين با امام (ع ) شركت جستند و به آن حضرت مى گفتند! ((اى امير المؤ منان ، ما را هـر كـجـا دوسـت دارى گسيل دار، زيرا كه ما حزب و ياران توايم ، با دشمنانت دشمنى مى كـنـيـم و از هـر كـس كـه بـه تـو روى آرد و از تـو فـرمـان بـبـرد پـيـروى مـى كـنـيـم )).(27) امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، على (ع ) نيز آنان را بسيار مى ستودند و بر اين باور بـود كـه كـوفـيـان از يـاران و يـاوران مخلص وى هستند. حضرت به آنان مى فرمود!((اى كوفيان ، شما برادران و انصار و ياوران من ، در راه حق هستيد. شما دعوت را براى جنگ با عـهد شكنان اجابت كرديد. من به وسيله شما با كسانى كه به دين پشت كرده اند مى جنگم و به اطاعت كامل آنهايى كه روى آورده اند اميدوارم ))(28) باز آن حضرت (ع ) مى فـرمـايـد: كوفه گنجينه ايمان ، جمجمه اسلام ، شمشير و نيزه خداوند است كه در هر كجا بخواهد قرارش مى دهد.(29)))(30)
كـوفـه پـس از امـيـرالمـؤ منين (ع ) و امام حسن (ع )، اصلى ترين پايگاه مخالفت با حكومت امـوى بـود و كـوفـيـان آرزومـنـد زوال حـكومت آنان بودند، و از جمله عواملى كه بر دشمنى كوفيان نسبت به امويان و معاويه افزود، اين بود كه نوادر دوران (در ستم ) همچون مغيرة بن شعبه و زياد بن ابيه را بر آنان ولايت داد، و اينان ظلم و ستم را گسترش دادند و امنيت و آرامـش را از اهـل كـوفـه سلب كردند. از نظر اقتصادى نيز آنان را به شدت زير فشار گـذاشـتند و درباره آنان از سياست ، ايجاد فقر و گرسنگى پيروى كردند و كوفه به صـورت پـايـگـاه مـشـاوره و تـبـادل افـكـار بـر ضـد حـكـومـت امـوى درآمـد و تـحـمـّل شـكـنـجـه و قـتـل و سـتـم فـراوان از دسـت امـويان ، آنان را از اين كار باز نداشت .(31)
شـيـعـيـان عـراق ـ پـس از شهادت امام حسن (ع ) ـ از راه مكاتبه و ديدار، با امام حسين (ع ) در ارتـبـاط بـودنـد. مـا در ايـن جـا بـراى تـاءيـيـد ايـن مـطـلب بـه نقل دو روايت بسنده مى كنيم :
الف ) شيخ مفيد به نقل از كلبى و مدائنى و ديگر سيره نويسان مى گويد: چون حسن (ع ) بـه شـهادت رسيد، شيعيان در عراق به جنبش درآمدند و درباره خلع معاويه و بيعت با امام حـسـيـن (ع ) مكاتبه كردند، ولى آن حضرت نپذيرفت و يادآور شد كه ميان او و معاويه عهد پـيـمـانـى اسـت كـه تـا سپرى شدن مدت ، شكستن آن روا نيست . هرگاه معاويه مرد، در اين باره خواهد ان