يشيد.(32)
ب ) بلاذرى از عتبى نقل مى كند كه وليد بن عقبه ، عراقيان را از امام حسين (ع ) مانع گشت (يـعـنـى از ديدارشان با آن حضرت جلوگيرى كرد، و اين به آن معنا است كه كوفيان به طور پنهانى و به گونه اى كه توجه حكومت را جلب نكند، به مدينه منوّره مى آمدند)؛ از ايـن رو امـام (ع ) فـرمـود: ((اى كـسـى كـه بـر خـود ستم مى كند و نسبت به پروردگارت عصيان مى ورزى ، چرا ميان من و آنهايى كه حقى را كه تو و عمويت نشناختيد، شناخته اند، مانع مى گردى ؟!))(33)
2 ـ عراق ، قتلگاه برگزيده !
هـنـگـامى كه امام (ع ) آهنگ خروج از مدينه كرد، امّ سلمه نزد وى آمد و گفت : ((فرزندم ، مرا بـا رفـتـن خـود بـه عـراق انـدوهـگـيـن مـسـاز، زيـرا از جـدّت رسـول خـدا(ص ) شـنـيدم كه مى فرمايد: فرزندم ، حسين (ع ) در سرزمين عراق ، در جايى موسوم به كربلا كشته مى شود!)) حضرت در پاسخ وى گفت : ((مادرم ، به خدا سوگند، من روز كشته شدنم را مى دانم و مى دانم كه چه كسى مرا مى كشد و مى دانم كه در كجا به خـاك سـپـرده مـى شـوم . مـن مـى دانم كه اهل بيت و نزديكان و شيعيانم را چه كسى مى كشد، مادرم ، اگر بخواهى قبر و آرامگاه خويش را به تو نشان مى دهم !))(34)
در روايـت ديـگرى آمده است كه به امّ سلمه فرمود: ((به خدا سوگند، من اين چنين كشته مى شوم و اگر به عراق نروم باز هم مرا خواهند كشت ...))(35)
به چندين سند نقل شده است كه چون محمد حنفيه آن حضرت (ع ) را از رفتن به كوفه باز داشـت ، فـرمـود: ((بـه خـدا سوگند اى برادر، چنانچه در لانه جنبنده اى از جنبندگان زمين باشم ، مرا بيرون خواهند آورد تا بكشندم .))(36)
در روايـت ديـگـرى آمـده اسـت كـه بـه ابـن زبـيـر فـرمـود: ((اگـر در سـاحـل فـرات به خاك سپرده شوم ، نزد من محبوب تر است از آن كه در آستانه كعبه دفن گـردم .))(37) و يـا ايـن كـه فـرمـود: ((اگـر در بـيـابان طف كشته شوم ، نزد من محبوب تر از آن است كه در حرم به قتل برسم .))(38)
ايـن روايـات ـ و نـظـايـر آن ـ بـراى ما روشن مى سازد كه آن حضرت از همان آغاز سرزمين عراق را به عنوان قتلگاه خويش ‍ برگزيده بود.
راز مـطـلب هـم در ايـن اسـت كـه آن حـضـرت پـس از اتـّخاذ موضع اصولى خويش مبنى بر خـوددارى از بـيـعـت بـا يزيد، مى دانست كه به ناچار كشته خواهد شد، به عراق برود يا نـرود؛ و تـصـمـيـم خـردمـنـدانـه ايـن بـود كـه امـام (ع ) بـراى قـتـل خويش بهترين شرايط زمانى و مكانى و روانى و اجتماعى را برگزيند؛ و از اين راه مـظـلومـيـت خـويـش را آشـكـار و دشـمـنـانش را رسوا گرداند و اهداف خويش را نشر دهد و با هـرآنـچـه در تـوان دارد در راه تـحقق اين هدف حركت كند. زيرا كه امام (ع ) از همان آغاز مى دانـسـت كـه كوفيان به عهد و پيمانشان وفادار نخواهند ماند و او را خواهند كشت ، چنان كه فـرمـود: ((ايـنـهـا نـامـه هـاى اهـل كـوفـه اسـت كـه بـرايـم فرستاده اند، اما من آنان را جز قاتل خود نمى بينم ...))(39)
ايـن بـود كـه ـ در پـرتـو مـنـطـق شـهـيـد پـيـروز ـ آهـنگ عراق كرد و براى رفتن به آنجا پـافـشارى مى نمود زيرا كه آنجا را برترين زمين براى قتلگاه خود برگزيده بود؛ و عراق آماده دگرگونى در نتيجه حادثه عظيم عاشورا بود و شيعيان در آن روز در سرزمين عراق از هر سرزمين اسلامى ديگر بيشتر بودند و اين سرزمين همانند شام از نظر تبليغى و روحى بسته دست امويان نبود؛ بلكه شايد عكس آن درست باشد. اين حقيقت را وقايع پس از عـاشـورا تـاءيـيـد كـرد و درستى اين ديدگاه را به اثبات رساند. شايد راز نهفته در كلام آن حضرت به ابن عياش كه پرسيد: ((اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى ؟)) همين باشد. آنجا كه فرمود: ((عراق و شيعيانم ))(40) و نيز به ابن عباس فرمود: ((گريزى از عراق نيست (41)))(42)
3 ـ نامه هاى كوفيان پس از مرگ معاويه
مـردم كـوفـه به محض شنيدن خبر مرگ معاويه و آگاهى بر اين كه امام حسين (ع ) از بيعت بـا يـزيـد خـوددارى ورزيـده و از مـدينه بيرون رفته و در مكّه اقامت گزيده اند، پيك ها و نـامـه هايشان را به سوى آن حضرت روانه كردند و تقاضا نمودند كه نزد آنها برود و اظهار داشتند كه آماده يارى و قيام با ايشان هستند. به طورى كه در دفعات متعدّد، كوفيان دوازده هـزار نامه را براى آن حضرت فرستادند.(43) فهرستى به ايشان رسيد كـه نـام 140000 تـن را در خـود داشـت و فـرستندگان اظهار داشته بودند كه به محض رسـيـدن بـه كـوفـه بـه يـارى اش بـرخـواهـنـد خـاسـت .(44) مـسـلم بـن عـقـيـل كـه به عنوان سفير امام (ع ) نزد كوفيان رفت ، پس از گرفتن بيعت از مردم به آن حضرت چنين نوشت : ((اما بعد، فرستاده به اهل خويش دروغ نمى گويد. هجده هزار نفر از كـوفـيـان بـا مـن بـيعت كرده اند. چون نامه ام به شما رسيد، با شتاب حركت كنيد كه همه مـردم بـا شـمـا هـسـتـنـد و هـيـچ تـمـايـل و گـرايـشـى بـه خاندان معاويه ندارند، والسلام .))(45)
كـوفيان در نامه هايى كه آخرين هياءت هاى اعزامى آنان به مكّه به امام حسين (ع )، تقديم كـردند، به وى نوشتند: ((اما بعد، مردم چشم انتظار شما هستند و بر هيچ كس ديگرى نظر نـدارنـد، اى فـرزنـد رسـول خـدا(ص ) بـشـتـاب ، بـشتاب كه باغ ها سرسبزند و ميوه ها رسـيـده انـد. زمين خرّم است و درختان جامه سبر به تن كرده اند. هرگاه كه خواستى نزد ما بيا كه به سوى سپاهى آماده جانبازى در ركاب خويش مى آيى .))(46) نيز به آن حـضـرت نـوشـتـنـد: ((مـا خـويـشتن را وقت شما كرده ايم ، با واليان به نماز حاضر نمى شويم ، نزد ما بيا كه شمار ما صد هزار تن است !))(47)
نـامه هاى كوفيان در وجوب پذيرش خواست آنان ، حجّت را بر امام (ع ) تمام مى كرد. با وجـود ايـن ، حـضـرت رفـتـن خـويـش را بـه تـحـقـيـقـات و مـشـاهـدات شـخـص مـسـلم بـن عـقـيل درباره وضعيت اهل كوفه منوط كرد؛ و در نامه نخست خويش به كوفيان با تصريح بـه ايـن مـوضـوع فـرمود: ((... اگر او برايم نوشت كه عموم شما و خردمندان و صاحبان فـضيلت شما بر آنچه پيك هاتان آورده اند و در نامه هايتان خوانده ام ، همراءى هستيد به خواست خداوند، به زودى نزد شما خواهم آمد...))(48)
در پـرتـو نـامـه مـسـلم بـن عقيل ، امام حسين (ع ) عزم خويش را براى رفتن به كوفه ، با احـتـجـاج بـه نـامـه هـايـى كـه بـه ايـشـان نـوشـتـه بـودنـد، جـزم كـرد. اسـتـدلال امـام بـه نـامه هايى كه كوفيان براى وى فرستاده بودند فراوان است و كتاب هـاى تـاريخى آن را نقل كرده اند. براى نمونه هنگامى كه عبداللّه بن مطيع عدوى پرسيد كـه چه چيزى او را از حرم خدا و حرم جدش (ص ) بيرون رانده است ؟ فرمود: ((مردم كوفه به من نامه نوشته و از من خواسته اند كه نزد آنها بروم ...))(49)
در پـاسـخ ابـن عـمـر نـيز ـ كه وى را از رفتن به عراق نهى مى كرد ـ فرمود: ((اين نامه هايشان است كه با من بيعت كرده اند.))(50)
يزيد بن رشك در يكى از منزلگاه هاى طول راه از آن حضرت پرسيد: چه چيزى شما را در ايـن دشـت ، كـه هـيـچ كـس در آن نـيـست ، فرود آورده است ؟! امام (ع ) پاسخ داد: ((اينها نامه هـايـى اسـت كـه كـوفـيـان بـرايـم نـوشـتـه انـد و [ام