وش مى دهد هنگامى كه مى گويد: اى عمو! به خدا سوگند اگر اين ها خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپ مـن , بـراى آن كـه از هـدف خـود دست بردارم , دست بر نخواهم داشت يا آن كه جان داده و نابود شوم .
در اين هنگام , عموى پير بامهربانى و تاثر دست برادر زاده خود را مى گيرد و مى گويد: بـرو و بـگـوى آن چـه را دوست مى دارى .
به خدا, در برابر هيچ چيز تو را تسليم نخواهم كرد, و به وعده خود وفا كرد.
در سال هاى محنت و رنج از آن حضرت پشتيبانى كرد و به تهديدات قريش كه اگر محمد را براى كشته شدن تسليم نكند,بنى هاشم را به تمامى تبعيد خواهند كرد, اعتنايى ننمود.
در طـول مـدتـى كـه قريش آن حضرت و همسرش خديجه و ياران و خويشانش را محاصره كرده بـودنـد و تـصـمـيم داشتندهمه را به وسيله گرسنگى بكشند و از پاى درآورند, همگى به شعب ابوطالب پناه برده و در آن جا جاى گرفتند.
ابـوطـالـب كـمـى پـس از مرگ خديجه از دنيا رفت , و رسول خدا به مرگ آن دو, تواناترين يار, و محبوب ترين دوكس خود رااز دست داد.
در اين هنگام , هجرت به مدينه واقع شد.
جـده پـدرى زيـنـب , فـاطـمـه , دخت اسدبن هاشم بن عبدمناف , همسر ابوطالب , عموى رسول خـداسـت .
فاطمه , نخستين زن بنى هاشم است كه به همسرى مردى از بنى هاشم درآمده و فرزند آورده است .
فاطمه , به زيارت پيغمبر نايل گرديد ومسلمان شد و اسلامش نيكو گرديد.
پيغمبر را در وقت مرگ , وصى خود قرار داد و آن حضرت وصيت فاطمه راپذيرفت وبرجنازه اش نماز خواند, و به درون لحدش رفت , و پهلويش بخوابيد, و فاطمه را به نيكويى بستود.
ابن سعد در طبقات و ابن هشام در سيره و ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين از ابن عباس نقل كرده اند: هنگامى كه فاطمه مادر على بن ابى طالب از دنيا رفت , رسول خدا(ص ) پيراهن خويش را به تن او پوشانيد, و با وى در قبر بخوابيد.
اصحاب عرض كردند: يـا رسول اللّه ! احترامى كه به اين زن كردى نديديم كه باكس ديگر بكنى , فرمود: پس از ابوطالب , كـسـى بـيـشتر از اين زن به من خدمت نكرده بود, پيراهنم را به او پوشانيدم , تا از حله هاى بهشت بپوشد و با او در قبر خوابيدم , تا سختى كاربراو آسان گردد ((8)).
اين فاطمه , درست نقطه مقابل زن عـمـوى ديگر پيغمبر قرار دارد كه تقدير چنين شد كه ازاو در قرآن جاويد ياد شود ولى چگونه يادى ! اين زن ام جميل دختر حرب است , و اين نام شايد بر بسيارى از شنوندگان , حتى كسانى كه آشـنايى به تاريخ اسلام دارند و قرآن را مى خوانند, غريب آيد.
ولى اين غرابت با درنگ كمى از ميان مـى رود, موقعى كه مى فهميم اين زن همان حمالة الحطب جفت ابولهب , عموى رسول است .
و درباره همين زن و شوهر, خداى در كتابى كه برمحمد(ص ) نازل شده , فرموده : تـبـت يـدا ابـى لـهـب و تب - ما اغنى عنه ماله و ماكسب - سيصلى نارا ذات لهب - وامراته حمالة الـحـطب - فى جيدها حبل من مسد, ((9)) بريده باد دو دست ابولهب و نابود مالش و آن چه را كه بـيندوخت سودش نداد.
به همين زودى بچشد آتشى را كه زبانه دارد و زنش كه هيزم كش است , وبرگردنش از ليف خرما طنابى است .
جد اعلاى پدرى و مادرى زينب , عبدالمطلب بن هاشم است كه امين كعبه و سقاى حجاج خانه خدا و مـهـمان دار آن ها بوده است .
اين شرف از پدران و نياكانش , پشت در پشت به وى رسيده و كسى ديگر به جز اين خاندان تا صدها سال سزاوارپاسبانى كعبه و سقايى حاجيان نبوده است .
خداى وى را از شرابرهه در آن دم كه با سپاهى گران و فيل بسيار از حبشه براى خراب كردن خانه خـداى آمـده بود,نگاه دارى كرد.
پس خداى كيدشان را تباه كرد, و بر سرشان مرغانى بسيار و پى درپـى بـفـرسـتاد تا سنگ هايى از دوزخ ‌برآن ها ببارند.
سپس آنان را هم چون گياهى كه حيوان , نشخوار مى كند, خرد گردانيد.قنديل
ناگهان توى حرم مطهّر ((حضرت ابوالفضل (ع ))) سر و صدايى بلند شد. وقتى آمدند، ديدند يك نفر با دو قنديل آنجا ايستاده است .
خيال كردند قنديلها را دزديده است و او را متهم به دزدى كردند.
آن بنده خدا گفت : ((قربان حواس جمع ، من سه سال پيش بى پول شده بودم آمدم خدمت آقا حضرت ابوالفضل (ع ) و از آقا يك قنديل قرض گرفتم ، حالا وضعم خوب شده ، به عوض آن يك قنديل دو تا آورده ام .))(12)
ادب ، طفل دبستان ابوالفضل
سخاوت ، گوى ميدان ابوالفضل
ابوالفضل اى اميد نا اميدان
كه باشد قدر تو رشك شهيدان
تو دادى رهبر ما را رشادت
به ما آموختى درس شهادت
جوانان از تو ديندارى گرفتند
ز تو رسم فداكارى گرفتند
شهيد ما به خون غليطيده توست
شهيد راه عشق وايده توست
دل ما پر زند هر دم به سويت
و ليكن ره نمى يابد به كويت
بود زين غصّه اشك و آه ما را
كه نَبود در حريمت راه ما را
بما از لطف خود عيدى عطا كن
نصيب ملّت ما كربلا كن (13)اين مصيبت را بخوان
عالم بزرگوار ((شيخ كاظم سبتى رضوان الله تعالى عليه )) فرمود: يكى از علماى بزرگ و معروف نزد من آمد و فرمود: من از طرف ((آقا حضرت عباس ‍ (ع ))) براى شما پيغامى آورده ام .
گفتم : بفرمائيد چه پيغامى است من در خدمت شما هستم ؟.
فرمود: من در عالم خواب محضر مقدس با سعادت ((حضرت ابوالفضل (ع ))) مشرف شدم ، حضرت به من فرمود: به ((شيخ كاظم سبتى )) بگو: چرا اين مصيبت را نمى خوانى ؟ از اين به بعد اين مصيبت را هم بخوان ، و آن اينستكه ((هر وقت سوار كارى از پشت اسب بزمين مى افتد در وقت افتادن دستهاى خود را مثل سپر قرار ميدهد و دستهايش را اول به زمين مى رساند تا وقت افتادن دست حائل شود و سوار كار با صورت به زمين نيفتد.
چه حالى خواهد داشت آن كسى كه سينه اش مورد هدف تيرها قرار گرفته باشد و دستهايش را هم بريده و با گرز آهنين بر سرش زده باشند و اميدش ‍ نيز از رساندن آب به خيام حرم قطع كرده باشند و با صورت به زمين افتد.))(14)
دادى دو دست و دست دو عالم به سوى توست
ساقى تويى و باده ما از سبوى تو است
اى ماه هاشمى لقب و پور بوتراب
داروى درد ما به خدا خاك كوى توست
اى يادگار و زاده مشكل گشا على (ع )
هر دل شكسته در طلب و جستجوى توست
باب حوائج همه خلق عالمى
در جمع عاشقان همه جا گفتگوى توست
از من مپوش چهره كه من دل شكسته ام
خود آگهى كه چشم اميدم به سوى توست
كردى وفا و تشنه برون گشتى از فرات
اى آن كه عِرض آب بقا ز آبروى توست
آمد حسين (ع ) بر سر تو ديد پيكرت
در خاك و خون فتاده ز جور عدوى توست
آثار انكسار عيان شد به چهره اش
وقتى كه ديد غرقه به خون روى و موى توست
گفتا ز جاى خيز تو اى يار و ياورم
بنگر خميده پشت من از هجر، روى توست (15)سخن علامه
در ايام بيمارى ((مرحوم علامه امينى رضوان الله تعالى عليه ))
صاحب كتاب شريف الغدير فردى براى عيادت به منزل موقت ايشان واقع در پيچ شميران تهران رفت ؛ و علامه سخت بيمار و به پشت خوابيده بود.
آن فرد در ضمن حرفها گفت : آقا مثلاً اگر انسان به ((حضرت عباس (ع ) )) علاقه و محبت نداشته باشد به كجاى ايمان او صدمه مى خورد؟!
((علامه امينى )) متغير شده و با آن حالت نقاهت ، نشست و فرمود:
((به حضرت ابوالفضل (ع ) كه سهل است ، اگر به بند كفش من كه نوكرى از نوكران حضرت ابوالفضل (ع ) هستم از اين جهت كه نوكرم علاقه نداشت