وفه كوچاندى ؛ و او ترسان و مراقب از شهر بـيـرون آمـد، در حـالى كـه در سـرزمـيـن بـطـى ، در گـذشـتـه و حـال ، عـزيـزترين مردم بود. چناچه در حرمين اقامت مى كرد و جنگ در آنها را روا مى شمرد، بـيـش از هـمـه از او فـرمـان مـى بـردنـد. ولى او شـكـسـتـن حـرمـت خـانـه خـدا و حـرمـت رسـول اللّه (ص ) را خـوش نـمـى داشـت مـرادنـى را مـاءمـور كـردى تـا بـا او در داخل حرم به قتال بپردازند.))(86)
عقيله بنى هاشم
((زينب كبرى ))، عقيله بنى هاشم ، سوّمين فرزند حضرت امير المؤ منين على بن ابيطالب و حـضـرت فـاطـمـه زهـرا عـليـهـمـاالسـّلام اسـت كـه در روز پـنـجـم جـمـادى الاول سـال پـنجم يا ششم هجرى ، در مدينه طيبه ديده به جهان گشود و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نام ((زينب )) را براى وى برگزيد.
اوتـازه بـه سـن پـنـج يـا شـش سـالگـى رسـيـده بـودكـه جـدبـزرگـوارش ‍ رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و پس از اندك فاصله اى ، مادر ارجمند و گرانمايه اش فاطمه زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ را از دست داد.
اگـر چـه تـنـهـا انـدك زمانى سعادت درك حضور اين دو بزرگوار را داشت امّا در همين مدت كـوتـاه كه آغاز شكل گيرى شخصيت او بود، از پرتو تابناك انوار طيبه آن دو معصوم ، سرمايه گرانبهايى براى آينده خويش كسب كرد.
وى از آن پس ، تا هنگامى كه سن 35 سالگى را پشت سر نهاد، از تربيت و مصاحبت پدر والامـقـام خويش ، على مرتضى عليه السّلام برخوردار بود و در اين مدت ، با تمام وجود، شـاهـد خـانـه نـشـيـنـى و مـظـلومـيـت آن مـردى بـود كـه از آغـاز دعـوت رسول اسلام تا لحظه رحلت آن پيامبر راستين ، شب و روز پروانه وار، گرد شمع وجود محمّدى صلّى اللّه عليه و آله ر طواف بود و براى نشر آئين او، صادقانه تلاش مى كرد.
زيـنـب ـ سلام اللّه عليها ـ به چشم خود مى ديد تنها كسى كه شايستگى و لياقت جانشينى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشت ، چگونه به ناحق خانه نشين شد و چه رنجهايى را تـحـمـل كـرد، از اينكه مى ديد اسلام از مسير اصلى خود، رفته رفته منحرف مى شود و پـدرش ((عـلى )) از ايـن بـابـت ، بـسـيـار نـاراحـت مى باشد، ولى به خاطر جلوگيرى از تـفرقه و اختلاف ، دم فرو بسته است و درد دل خويش را فقط با چاه مى گويد، زينب نيز رنج مى برد.
آرى او، نـامـلايـمـاتـى را كـه بعد از رحلت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر بزرگ زن اسـلام ، مـادر گـرامـيـش فـاطـمـه زهـرا وارد شد، همه و همه را لمس كرد و آنچه در مدت 25 سـال خـانه نشينى پدر ارجمندش را رنج مى داد با تمام وجود احساس مى كرد. در تمام اين مـدت ، او درس مى آموخت . او نه تنها در مكتب پدر با فرهنگ و معارف اسلام واقعى آشنا مى شد، بلكه در جريان دقيق ترين مسائل سياسى و اجتماعى جهان اسلام نيز قرار مى گرفت . در دوران كـوتـاه خـلافـت ظـاهـرى مـولاى مـوحـديـن كـه چـهـار سـال و نـه مـاه بـيـش نـپـايـيـد، زيـنب كبرى ـ سلام اللّه عليها ـ همراه همسر و پسر عمويش ((عبداللّه بن جعفر طيّار)) و فرزندان خود، راهى كوفه شد تا در كنار پدر باشد.
هـمـسـر او ((عـبـداللّه )) اوليـن مـولود اسـلام اسـت كـه در حبشه ديده به جهان گشود و بر شـرافـت و عظمت او همين بس كه پدرى چون ((جعفر طيّار)) دارد و مادرى چونان ((اسماء بنت عميس )). (1)
چـون حـضـرت زيـنـب ـ سـلام اللّه عـليـهـا ـ در تـمـام احـوال ، مـطـيـع و مـنـقـاد عـلى و حـسنين عليهم السّلام بود، لذا هر چه آنان مصلحت مى ديدند ((عـبـداللّه )) نـيـز انـجـام مـى داد، از ايـن رو، در دوران خلافت ظاهرى على عليه السّلام با هـمـسـر و فـرزنـدانـش به كوفه رفت و هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السّلام از كوفه راهـى مـديـنـه شـد، او نيز به مدينه برگشت و چون امام حسين عليه السّلام راهى ((حجاز)) شـد، بـه دستور امام در مدينه ماند تا در كنار ((محمَّد حنفيه )) باشد و اخبار آنجا را براى امام حسين بفرستد.
و نـيـز وقـتـى مـتوجه حركت امام حسين عليه السّلام به جانب كوفه شد، با دو پسر خويش ((محمَّد و عون ))، خود را به او رسانيد. و چون امام مجدداً به او امر كرد كه در مدينه باقى بـمـانـد، خـود بـه مـديـنـه بـازگـشـت و پـسـران خـود را سـفـارش كـرد تـا در هـر حال ، امام خود را يارى كنند و آنان نيز تا آنگاه كه شربت شهادت نوشيدند از كمك كردن به امام خود كوتاهى نكردند.
مورخين ((عبداللّه )) را بى نهايت بخشنده ، بردبار، عفيف ، با سخاوت ، داراى طبعى عالى ، هـمت بلند و گذشتى عجيب ، معرفى كرده اند تا آنجا كه او را ((درياى جود و سخاوت )) لقب داده اند. (2)
آرى در دوران خـلافـت عـلى عـليـه السـّلام زيـنـب كـبرى در كوفه اقامت داشت ، لذا با تمام اتـفاقات اين دوران ، از نزديك آشنا و در هدايت مردم و نشر معارف اسلام ، عهده دار وظايفى بود.
از اقـامـت مـولاى مـتـقـيـان و خـانـدانـش در كـوفـه ، يـك سال مى گذشت كه گروهى از زنان ، شوهران خود را به خدمت امام فرستادند و پيام دادند كه ما شنيده ايم زينب كبرى نيز مانند مادرش حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ از علم و دانش فـراوانـى بـرخوردار است ، لذا اجازه فرماييد از خرمن علمش برخوردار شويم . (3)
امـام اجـازه دادنـد و جـلسـه درس و تـفسير زينب ـ سلام اللّه عليها ـ بدين نحو آغاز شد. يك روز ضـمـن ايـنكه حضرت زينب ((آيه كهيعص )) از ابتداى سوره مباركه مريم راتفسير مى كـرد، ((امـيـر المـؤ مـنـيـن )) وارد شـد و سـخـنـان او را در مورد اين آيه شنيد، سپس ‍ فرمود: ((دخـترم ! در اين كلمه رمزى وجود دارد و به مصيبتها و مشكلاتى كه به شما وارد مى شود اشاره دارد)). (4)
آرى ، بـى هـيـچ تـرديـدى ، زيـنـب كـبـرى عليهاالسّلام در كوفه ، شاهد و ناظر بود، چه پـيـمان شكنيها، حيله و نيرنگها و بى انصافى ها كه ناكثين و قاسطين و مارقين و كوفيانِ سـست عهد و پيمان شكن متلون ، در حق علىّ مرتضى روا داشتند، تا آنجا كه به تعبير خود امام معصوم :
روزى چـون حـيوانات تشنه اى كه با ولع به سوى آب ، سرازير مى شوند، گرداگرد پـدرش را گـرفـتـنـد و از او خـواسـتـنـد كـه رهـبـرى آنـان را قـبـول كـنـد، دسـت بيعت به سويش دراز كردند و اما وقتى على عليه السّلام دعوت آنان را اجابت كرد، در ديگر روز، پيمان خويش را شكستند و شمشير به رويش كشيدند ودر بصره با او جنگيدند و رزم جمل را به راه انداختند.
دخـتـر على ؛ زينب كبرى شاهد بود وقتى پدرش حكمرانان فاسدى را كه در حق مسلمين ستم روا مـى داشـتـنـد و بـا اسـلام راسـتـيـن ، بـيـگـانـه بـودنـد، از حـكـمـرانـى عـزل و بـه جـاى آنـان ، مـردانـى بـاتـقوا، پاك و مؤ من را منصوب كرد. حاكم پليد شام ، مـعاويه فاسد، چه مصيبتى به بار آورد! و در جنگ صفين چه گذشت ؟! و قضيه ((حكميت )) چـگـونـه بـه وجـود آمـد؟ و ((نـهروانيان )) چرا به گمراهى كشيده شدند و بالا خره پيامد عـدل امـام پـرهـيـزگـاران ايـن شـد كـه در نـوزدهـم مـاه رمـضـان سـال چـهلم هجرى و در محراب عبادت ، به دست يكى از خوارج نهروان به نام ((ع