 از اقيانوسى عظيم به حركت درآمده باشد. و كلامش همه رنجها و دردها و ناراحتيهاى زهرا، على ، حـسـن و حـسـيـن عـليـهـم السـّلام را بـازگو مى كرد و دنيايى از خاطرات تلخ و شيرين و جهانى از رسالت و احساس مسئوليت را در برداشت .
امـيـد اسـت در بـخـشـهـاى آينده ، بتوانيم گوشه اى از نقش پرارزش ‍ اين بزرگ زن جهان اسـلام را بـازگو كنيم كه چگونه بعد از شهادت برادر بزرگوارش حسين عليه السّلام در به ثمر رسانيدن نهضت نجات دهنده حسينى ، سازنده بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:941.txt"> ارزيابى اين روايات</a><a class="text" href="w:text:942.txt">اقدام هاى سركوبگرانه</a><a class="text" href="w:text:943.txt">دستگيرى هانى بن عروه</a><a class="text" href="w:text:944.txt">حدود ماءموريت مسلم بن عقيل</a><a class="text" href="w:text:945.txt">پراكنده شدن كردند...))(286) دلايل شكست</a><a class="text" href="w:text:946.txt">كشاندن شهيدان در كوچه و بازار</a></body></html>در آغـاز يـادآور مـى شـود كـه مـتـون تـاريـخ ، روز قـيـام مـسـلم بـن عـقـيـل را در كـوفـه بـه اخـتـلاف نـقـل كـرده انـد كـه عـمـده اش مـوارد ذيل است .
1 ـ قـيـام مـسـلم بـن عـقـيـل در كـوفـه روز سـه شـنـبـه ، هـشـت روز گـذشـتـه از ذى حـجـّه سـال شـصـتـم هـجـرى و قـتـل وى روز چـهار شنبه ، نه روز گذشته از اين ماه ، يعنى روز عرفه بود.(87)
2 ـ قـيـام مـسـلم بـن عـقـيـل در كـوفـه هـشـت شـب گـذشـتـه از ذى حـجـّه سال شصت و به قولى نه شب گذشته از اين ماه بود.(88)
3 ـ مسلم ، هشت روز گذشته از ذى حجّه ، يك روز پس از حركت امام حسين (ع ) و به قولى در روز حركت آن حضرت به شهادت رسيد.(89)
4 ـ ((و گـفـتـه مـى شـود روز چـهـار شـنـبـه ، هـفـت روز گـذشـتـه سـال شـصـت از روز عـرفـه ، يـك روز پـس از بـيـرون آمـدن حـسـين از مكّه به قصد كوفه .))(90)
5 ـ مـسـلم بـن عـقـيـل در روز سـه شـنـبـه سـه روز گـذشـتـه از ذى حـجـّه سال شصت ، يعنى سالى كه معاويه در آن مرد، به شهادت رسيد.(91)

ارزيابى اين روايات
مـشـهـور و صـحيح (92) آن است كه امام حسين (ع ) در روز سه شنبه ، هشتم ذى حجّه سـال شـصـت مـكـّه را بـه سـوى عـراق تـرك گـفـت . بـنـابـرايـن ، قـول پـنـجـم ، يـعـنى قول دينورى ، بى ارزش است و تنها در صورتى مى تواند درست بـاشد كه به جاى ((سه ))، ((هشت )) باشد. يعنى اين كه (ثلاث )، تصحيفى از (ثمان ) بوده باشد كه وقوع چنين امرى ممكن است .
امـا قـول چـهـارم كـه مـى گـويـد: و گـفـتـه مـى شـود روز چـهـار شـنـبه ، هفت روز گذشته سـال شـصـت از روز عـرفه ، يك روز پس از بيرون آمدن حسين (ع ) از مكّه به قصد كوفه ))، عـلاوه بـر آن كـه دلالت روشـنـى نـدارد، از ظـاهـرش نـيـز پـيـداسـت كـه قـول نـادرى ، اسـت (93)، مـگـر ايـن كـه بـه جـاى از روز عرفه بگوييم در روز عـرفـه و بـه جـاى هـفـت روز بگوييم نه كه مى شود: روز چهارشنبه نه روز گذشته در سال شصت ، در روز عرفه ، يك روز پس از خروج حسين (ع ) از مكّه به مقصد كوفه .
چنين تصحيفى ممكن است و از اين موارد بسيار اتفاق مى افتد.
قـول سـوم نـيـز از پايه غلط است ، زيرا مى گويد كه امام روز هفتم ذى حجّه بيرون آمد و اين با روايت مشهور صحيح مغايرت دارد.
آنـچـه از مـيـان ايـن اقـوال مـتـعـدّد بـاقـى مـى مـانـد آن قـول اسـت كـه بـا قول مشهور و صحيح يعنى اين كه امام حسين (ع ) در روز ترويه ، روز هشتم ذى حجّه سال شصت هجرى از مكّه به سوى عراق بيرون آمد، مغايرت ندارد.
بـنـابـراين قيام مسلم بن عقيل در كوفه ، روز سه شنبه ، روز ترويه ، روز هشتم ذى حجّه سـال شـصـت هـجـرى و شهادت وى روز چهارشنبه ، نه روز گذشته از آن ماه يعنى در روز عرفه بود، و اين قوى ترين نظريه است .
يـا اين كه قيام وى روز نهم ذى حجّه اين سال بود،(94) كه در نتيجه شهادتش در روز دهـم ايـن مـاه واقـع مـى شـود، يـعـنى روز عيد قربان ؛ و اين ضعيف ترين نظريه است .(95)

اشاره
در ايـن زمـيـنـه يـك مـساءله مهم باقى مى ماند كه بايد به آن اشاره كنيم و آن اين است كه طـبـرى نـقـلى را مى آورد كه مهمّترين وقايع كوفه ، در دوران حضور مسلم در آن شهر، از جـمـله تـصـمـيـم حـكـومت مركزى شام مبنى بر عزل نعمان بن بشير از والى گرى كوفه ؛ تـعـيـيـن عـبـيـداللّه زيـاد بـه جـاى نـعـمـان و مـاجـراهـايـى كـه تـا روز قتل مسلم روى داد، همگى پس از خروج امام (ع ) از مكّه ، يعنى هنگامى كه حضرت در راه عراق بـود، روى داد. طـبرى در داستان مشورت يزيد با سرجون نصرانى درباره تعيين جانشين نعمان مى نويسد: ((يزيد سرجون مسيحى ، غلام معاويه را فراخواند و گفت : حسين رهسپار كـوفـه گشته است و مسم بن عقيل از كوفيان براى او بيعت مى گيرد و شنيده ام كه نعمان در امـر مقابله با حركت مسلم ، ناتوان است و حتى درباره او سخنان ناخوشايندى شنيده ام ـ و سـپـس نـامـه هـاى كوفيان را براى او خواند و پرسيد ـ نظر تو چيست ؟ چه كسى را بر كوفه بگمارم ؟...))(96)
ايـن عـبـارت كـه ((حـسـيـن رهـسـپـار كـوفـه گـشـتـه اسـت )) از اقـوال نـادرست است . زيرا در هيچ يك از منابع تاريخى ديگر كه داستان مشورت يزيد و سـرجـون را نـقـل كـرده انـد، اين عبارت نيامده است .(97) از اين گذشته خود روايت طـبـرى بـه طـور مـرسـل از عـوانـة بـن حـكـم كـه تـمـايـلات عـثـمـانـى داشـت ، نـقـل شـده اسـت ؛ و آن طـور كـه عـقـلانـى در ((لسان الميزان )) نوشته است ،(98) براى بنى اميه جعل خبر مى كرد. به علاوه خود طبرى داستان اين مشورت را در جاى ديگر از عـمـّار دهنى از ابى جعفر نيز نقل كرده است ، ولى اين عبارت يا عبارتى با اين مفهوم در آن ديـده نـمـى شـود.(99) بـلكـه آنـچـه او نـقـل كـرده بـا ايـن عـبـارت در تـعـارض اسـت . مـثـل آنـجـا كـه مـى گـويـد: ((قـيام مسلم بن عـقـيـل در كـوفـه ، روز سـه شـنـبـه ، هـشـت شـب گـذشـتـه از ذى حـجـّه سـال شـصـت بـود...))(100) يـعـنـى در هـمان روزى كه امام (ع ) از مكّه بيرون آمد. معناى اين سخن اين است كه همه وقايع دوران حضور مسلم در كوفه ، در هنگامى روى داد كه امـام (ع ) در مـكـّه بـود؛ كـه از جـمـله آنها، واقعه عزل نعمان از كوفه و نصب ابن زياد بر عراق بود.
بـنـابراين نمى توان به روايت نادر طبرى اعتماد كرد؛ زيرا با روايت مشهور در تعارض اسـت كه مى گويد: عزل نعمان از ولايت كوفه و تعيين ابن زياد به جاى او در زمانى به انجام رسيد كه امام حسين (ع ) همچنان در مكّه بود و از آن شهر نكوچيده بود.
ابـن عـبـدالبـرّ نـيـز در كـتـاب ((عـقـد الفـريـد)) مـطـلبـى را نـقـل كـرده اسـت كـه شـايـد بـراى بـرخـى ايـن تـوهـّم را پـيـش آورد كـه عـزل نـعـمان از ولايت كوفه و تعيين ابن زياد به جاى او هنگامى انجام شد كه امام (ع ) در راه عراق بود. ابن عبدالبر مى گويد: ((يزيد براى والى خويش در عراق يعنى عبيداللّه زيـاد نـوشت كه حسين به سوى كوفه حركت كرد و از ميان روزگاران ، روزگار تو و از مـيـان شـهـرهـا، شهر تو و از ميان واليان ، تو مبتلا گشته اى ؛ و در اين امتحان يا آزاد مى شوى يا به بندگى باز مى گردى .))(101)
ايـن تـوهـّم 