 گردى ، پس هشدار كه از دست تو نگريزد.))(356)
مراقبت از راه ها
شيخ مفيد گويد: ((عبيداللّه پس از شنيدن خبر آمدن حسين (ع ) از مكّه به كوفه ، حصين بن نـمير، سالار نگهبانان را فرستاد تا در قادسيه فرود آمد. او ميان قادسيه تا خفّان و ميان قادسيه تا قطقطانه را تحت كنترل در آورد و سازماندهى كرد و به مردم گفت كه حسين (ع ) آهنگ عراق دارد.))(357)
((عبيداللّه زياد فرمان داد و ميان واقصه تا راه شام تا راه بصره زير نظر گرفته شد؛ و به هيچ كس اجازه ورود و خروج داده نمى شد!))(358)
دينورى مى گويد: سپس ابن زياد حصين بن نمير را ـ كه سالار نگهبانانش بود ـ در راءس چهار هزار سوار از اهل كوفه گسيل داشت ! و به او فرمان داد كه در قادسيه تا قطقطانه اردو زنـد؛ و از رفـتـن افـراد از نـاحـيـه كوفه به سوى حجاز جلوگيرى كند. مگر آن كه حاجى يا عمره گزار باشد و به گرايش به حسين (ع ) متهم نباشد!))(359)
در انـسـاب الاشـراف آمده است : ((تا آن كه در قادسيه فرود آمد و سپاه را ميان آنجا و خفّان در ميان آنجا و قطقطانه تا لعلع سازماندهى كرد و منظم ساخت .))(360)
سازماندهى كوفه و بستن مرزها براى آمادگى جنگ با امام (ع )
سـپـس ابن زياد مردم كوفه را با اقدام هاى ارعاب آميز به شدت ترساند تا آنان را آماده كـنـد و بـراى جنگ با امام (ع ) اعزام نمايد. زيرا مى دانست كه بيشتر كوفيان از رفتن به جـنـگ حـسـيـن ناخشنودند.(361) از اين رو هر كس از رفتن به جنگ و مشاركت در ميدان نبرد سر باز مى زد، محكوم به مرگ مى شد.))(362)
هـمـچـنـيـن مـرزهـا را بست و لشكرهاى كوفه را به جنگ امام حسين (ع ) فرستاد، ابن عساكر گـويـد: شـهـاب بـن خراش به نقل يكى از اعضاى قبيله اش گويد: من در سپاهى بودم كه ابـن زيـاد بـه سـوى حـسـيـن فـرسـتـاد. آنـان چهار هزار تن بودند كه آهنگ ديلم داشتند؛ و عبيداللّه آنان را به سوى حسين برگرداند.))(363)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:948.txt">مهم ترين منزلگاه ها</a><a class="text" href="w:text:949.txt">منطق ابن عمر</a><a class="text" href="w:text:950.txt">زهير بن قين</a><a class="text" href="w:text:951.txt">همگام با ابوهرّه ازدى</a><a class="text" href="w:text:952.txt">درنگ و نگرش</a><a class="text" href="w:text:953.txt"> قصر بنى مقاتل </a></body></html>كـوشـش والى مكّه ، عمرو بن سعى اشدق ، براى به زور بازگرداندن امام حسين (ع ) به مكّه ناكام ماند. امام از بازگشتن خوددارى ورزيد. لذا دو گروه (مردان كاروان حسينى و سپاه اشـدق ) بـه دفـاع از خود برخاستند و دست به تازيانه بردند. سرانجام اشدق از بيم وخيم شدن اوضاع حكم بازگشت امام (ع ) را لغو كرد.
كاروان حسينى در راه عراق با جديّت پيش مى رفت و در راه خود از مكّه تا كربلا از جايگاه ها و منزلگاه هاى چندى گذر كرد. امام (ع ) در برخى از آنها يك شبانه روز، در برخى يك روز و در برخى ديگر مدتى بسيار كوتاه درنگ كرد. در برخى جاها تنها براى اداى نماز توقف كرد و از برخى جاها بدون هيچ توقفى گذشت .
مهم ترين منزلگاه هاى ميان را، به ترتيب اينها است :

1 ـ بستان بنى عامر (يا ابن عامر)(364)
نـقـل شـده اسـت كه فرزدق (365)، شاعر مشهور، امام (ع ) را پيش از خروج از حرم بـه سـوى سـرزمـيـن حـلّ (بـيـرون از حـرم ) در آنـجـا ديـدار كـرد. از زبـان فـرزدق نقل شده است كه گفت : در سال شصت همراه مادرم به حج رفتم . در حالى كه مهار شترش ‍ را داشـتـم و وارد حـرم گـشتم . حسين بن على را در بيرون از مكّه ، مسلّح به شمشير و سپر ديـدم و گـفـتم : اين كاروان از كيست ؟ گفتند: از حسين بن على (ع )، نزد آن حضرت رفتم و پـس از سـلام گـفتم : خداوند هرچه مى خواهى به تو عطا كند. و همه آرزوهايت را برآورده سـازد. پـدر و مـادرم فـدايـت باد اى فرزند رسول خدا، چرا با اين شتاب حجّ را ترك مى گويى ؟!
فـرمـود: اگر شتاب نمى كردم گرفتار مى شدم .(366) سپس به من فرمود: تو كـيـسـتى ؟ گفتم : مردى از عرب ؛ به خدا سوگند بيش از اين از من نپرسيد...! سپس به من فرمود: از مردمى كه پشت سر نهاده اى برايم بگو.
گـفـتـم : از فـردى آگـاه پرسيدى ؛ دل هاى مردم با تو است ولى شمشيرهايشان بر روى تـو كـشـيـده اسـت .(367) و قـضا از آسمان فرود مى آيد و خداوند هرچه خواهد مى كند!
فرمود: راست گفتى . فرمان خدا را است و او هر روزى در كارى است ! اگر قضاى الهى آن طـور كـه مـا دوسـت مـى داريـم و خـشـنـوديـم فرود آيد، خداوند را بر نعمت هايش سپاس مى گذاريم ؛ و او ما را براى انجام شكر خودش يارى دهد. اگر به دلخواه ما نشد، آن كس كه نيت او بر حق و پرهيزكار باشد، [از رحمت خدا] دور نگردد.
گـفـتـم : آرى ، خداوند تو را به آنچه دوست مى دارى برساند و از آنچه بيم دارى كفايت كـنـد. آنـگـاه پـرسش هايى درباره نذر و مناسك از او كردم كه به من پاسخ داد و اسبش را به حركت درآورد؛ و گفت : درود بر تو؛ و ما از يكديگر جدا شديم .))(368)
روشـن اسـت كـه ايـن ديـدار در بـسـتـان بـنـى عـامـر روى داده اسـت . سـبـط بـن جـوزى در نـقـل خبر ديدار فرزدق با امام (ع ) در اين باره چنين مى گويد: چون به بستان بنى عامر رسـيـد، فـرزدق شـاعـر را ديـد. روز تـرويـه بـود و فـرزدق گـفـت : اى پـسـر رسول خدا به كجا مى رويد؟ چرا با اين شتاب حجّ را ترك مى گوييد؟!
فـرمـود: اگـر شـتـاب نـكنم گرفتار مى شوم . اى فرزدق بگو از پشت سر خود چه خبر دارى ؟ گـفـت : مـردم عـراق را در حـالى تـرك گـفـتـم كـه دل هـاشـان بـا شـمـا و شـمـشـيـرهـاشـان بـا بـنـى امـيه بود. درباره جانت از خدا بترس و بازگرد.(369)
حضرت فرمود: اى فرزدق ، اينان مردمى هستند كه پيروى از شيطان كرده ، فرمانبردارى خـداى رحـمـان را وا نـهـاده انـد. در زمـيـن فـسـاد را آشـكـار سـاخـتـه و حـدود را باطل ساخته اند. شراب مى نوشند و اموال تهيدستان و بينوايان را به خود اختصاص داده انـد. مـن بـراى يـارى ديـن خـداوند و عزّت بخشيدن شريعت او و جهاد در راه خدا، به منظور اعتلا يافتن كلمه اللّه از همه سزاوارترم !
آنگاه فرزدق از او روى برتافت و حركت كرد!(370)))(371)
بـنـابـرايـن ((نـخـسـتـيـن مـنـزلگـاهـى كـه امـام حـسـيـن (ع ) از آن گذشت ، بستان ابن عامر بود.))(372)

2 ـ تنعيم
تـنعيم جايى است در سرزمين مكّه بيرون از حرم ، به فاصله دو فرسخى و به قولى در چـهـار فـرسـخـى آن شـهـر. سـبـب ايـن نـامـگـذارى آن اسـت كـه در سـمـت راسـت ايـن مـحـل كـوهى به نام نعيم و در سمت چپ آن كوهى به نام ناعم است . دشت را نعمان گويند و مكيان از محل تنعيم محرم مى شوند.(373)
بـلاذرى گـويـد: ((حـسـيـن در تنعيم به كاروانى بر خورد كه از يمن مى آمد؛ و بحير بن ريـسان حميرى آن را براى يزيد بن معاويه فرستاده بود. بحير كارگزار يزيد در يمن بودء. كاروان بار وَرْس (گياهى براى رنگرزى ) و جامه داشت . فرستادگان بحير آن را بـراى يـزيـد مـى بـردنـد. حـسـين كاروان را گرفت و با خود برد و به شترداران گفت : ((شـمـا را مجبور نمى كنم . هر كس دوست داشته باشد با ما به عراق بيايد كرايه اش را كامل مى دهيم و با او خوشرفتارى مى كنيم . هر كس هم بخواهد در همين جا از ما جدا شود، به قـدر راهـى كه پيموده ، به او كرايه 