اهيد رسيد، وى با اين سخن خود با صريح آيه هاى قرآنى و احـاديـث مـتـواتـر نبوى مخالفت مى ورزد. زيرا دست كم همه امت اسلامى بر اساس فرمايش رسول گرامى (ص ) بر اين نكته متفق اند كه حضرت مهدى (ع )، از فرزندان فاطمه و از فـرزنـدان حـسـيـن (ع )، زمـيـن را پـس از آن كـه از ظـلم و سـتـم پـر شـده بـاشـد، از عدل و داد پر مى سازد!
خـواسـت نـهـايـى ابـن عـمـر ـ امـوى گـرا ـ ايـن اسـت كـه امـام را از اصـل قـيام و نهضت باز دارد، نه فقط سفر عراق . از اين رو مى بينيم كه پس از شكست در ايـن هـدف نـومـيـدانه ، مى گويد: حسين بن على ؛ بيرون شدن بر ما غلبه كرد. به جانم سـوگند پدر و برادرش ‍ براى وى عبرت بودند و ديد كه مردم فتنه انگيزاند و آنان را رهـا كـردنـد و شـايسته بود كه تا زنده است تحرّكى نكند؛ و با مردم همگام باشد، زيرا كه جماعت بهتر است ...))(388)
بـهـتـريـن پاسخ به ابن عمر همان پاسخ خود امام (ع ) بود كه در گفت وگوى با وى در مكّه گفت : ((اف بر اين سخن تا آنگاه كه آسمان و زمين برپا است !))(389)

3 ـ صفاح
((صفاح جايى است ميان حنين و نشانه هاى پيرامون حرم ، سمت چپ راه كسى كه ازمشاش وارد مـكّه مى شود.)) در اينجا بود كه حسين بن على (ع ) هنگام رفتن به عراق با فرزدق ديدار كرد. فرزدق گويد:
لقيت الحسين باءرض الصفاح
عليه اليلامق و الدرق (390)
در سرزمين صفاح حسين را ديدار كردم كه قبا به تن داشت و سپر به دوش افكنده بود.
بـلاذرى نـيز نقل كرده است : ((چون حسين (ع ) به سوى صفاح حركت كرد، فرزدق شاعر، پـس غـالب ، بـا آن حـضـرت ديـدار كـرد. امـام از كـار مـردمـى كـه پشت سر گذاشته بود پـرسـيـد و فـرزدق گـفـت : از فـردى آگـاه پـرسـيـدى . دل هـاى مـردم با تو و شمشيرهاشان با بنى اميه است و قضا و تقدير از آسمان فرود مى آيد و خداوند هرچه بخواهد مى كند. حسين گفت : راست گفتى .))(391)
هـمـچـنين دينورى نقل كرده است كه فرزدق در صفاح با امام (ع ) ديدار كرد.(392) همين طور ابن اثير(393)، طبرى (394) و ابن مسكويه (395) اين داستان را نقل كرده اند.
جاى دقيق ديدار فرزدق با امام (ع ) كجا بود؟
از رويـدادهـايـى كـه روايـت هـاى تـاريـخـى درباره اش بسيار اختلاف دارند، واقعه ديدار فرزدق با امام (ع ) است . به ويژه اختلاف درباره تعيين مكان ديدار آن دو.
بـرخـى مـورخـان از قـديـم و جديد، منزلگاه را ذكر نكرده اند مانند اربلى كه مى گويد: ((فـرزدق گـفـت : هـنـگـامـى كـه از كـوفـه بـاز مـى گـشـتـم ، حـسـيـن بـا مـن ديـدار كـرد...))(396) بـرخى گفته اند كه اين ديدار در سرزمين حرم ، بيرون مكّه انجام شـد؛ آن طـور كه در روايت شيخ مفيد و طبرى (397) گذشت . برخى جاى ديدار را در سـرزمـيـن حـرم تـعـيـيـن كـرده اند مانند سبط بن جوزى ، آنجا كه مى گويد: ((چون به بستان بنى عامر رسيد با فرزدق شاعر ديدار كرد...))(398) برخى نوشته اند كـه آن دو در ذات عـراق بـا هـم ديـدار كـردنـد، مثل ابن عساكر و بلاذرى .(399) و بـرخـى مـثـل ابـن شـهـر آشـوب و اربـلى (در قـول دوّمـش ) گـفـتـه انـد كـه در الشـقـوق .(400) بـرخـى گـفـتـه انـد در صـفـاح ، مثل بلاذرى ، ابن اثير، طبرى ، ابن مسكويه حموى و دينورى .(401) برخى گفته اند كه آن دو پس از خروج امام (ع ) از منطقه زباله با يكديگر ديدار كردند. مانند سيد بن طـاووس آنـجـا كه مى گويد: آنگاه حسين از زباله به سوى وعدگاه الهى حركت كرد، پس به فرزدق شاعر برخورد...))(402)
گـفـتـار سـيـد بـن طـاووس ـ بـر فـرض ايـن كـه فرزدق در راه خود مكّه بود ـ بعيدترين اقـوال اسـت ؛ و قـابـل پذيرش نيست . زيرا اگر فرزدق با امام (ع ) ـ كه روز ترويه از مـكـّه بـيـرون آمـد ـ پـيـش از زبـاله از سوى كوفه ديدار كرده باشد، به مراسم حج نمى رسـيـده اسـت . زيـرا فـاصـله ميان زباله و مكّه مكرّمه چندين روز راه است . مطابق اين گفته ايّام حجّ به پايان رسيده و فرزدق در زباله هنوز به مكّه نرسيده است !
امـا قـابـل پـذيـرش تـريـن اقـوال و قـوى تـريـن آنـهـا نـقـل شـيخ مفيد، طبرى و ابن جوزى است كه معتقدند اين ديدار در سرزمين حرم ، اطراف شهر مـكـّه و طـبـق نـقـل سـبـط بـن جـوزى در بـستان بنى عامر بوده است . زيرا اين ديدار در روز تـرويه انجام شد و به ناچار بايد مكان آن نزديك ـ و بسيار نزديك ـ مكّه بوده باشد تا بتواند همراه مادرش به مراسم حج برسد.
آرى ، اين مكان وجود دارد كه مطابق قول سيد بن طاووس ، بعد از زباله با امام ديدار كرده بـاشـد، آن هم در صورتى كه اين ديدار، دومين ديدار ميان آن دو ـ پس از بازگشت فرزدق از مـراسم حج ـ باشد. ولى اين احتمال بسيار بعيد است . چرا كه مسافت ميان مكّه و زباله ، نـزديـك قـادسـيـه ، زيـاد اسـت . آرى ، پـذيـرش ايـن قول در يك حالت ممكن است و آن در صورتى است كه فرزدق بلافاصله پس از مراسم حج مـكـّه را تـرك گـفـتـه بـاشـد و بـا جـدّيـت تـمـام بـه دنـبـال امـام (ع ) راه افـتـاده ، بـدون تـوجه به هيچ چيز پس از زباله خود را به امام (ع ) رسانده باشد. ولى هيچ يك از منابع تاريخى چنين موضوعى را تاءييد نمى كند.
اگـر درسـت بـاشـد ـ كـه طـبـق روايـت سـيـد بن طاووس ـ اين دومين ديدار ميان آن دو، پس از بـازگـشـت فـرزدق از حـج بـوده اسـت ، در ايـن صـورت نـقـل سـيد بن طاووس قابل پذيرش است كه مى گويد فرزدق پس از سلام بر امام گفت : ((اى پـسـر رسـول خـدا(ص ) چـگـونـه بـه كـوفـيـان اعـتـمـاد مـى كـنـى و حال آن كه اينان پسر عمويت ، مسلم و طرفدارانش را كشته اند؟!))(403) زيرا خبر شـهـادت مـسـلم در آن هـنـگام در منطقه پخش شده بود، يا آن كه فرزدق پيش از رسيدن به خـدمـت امـام ، از درون خـود كـاروان حسينى آن خبر را دريافت كرده بود. برخى پژوهشگران (404) بـر ايـن بـاورنـد كـه ديدار ميان فرزدق و امام در صفاح بوده است . زيرا فرزدق در اين باره شعرى سروده است ؛ و اگر گفته شود كه اين شعر را ديگرى سروده و سپس به او نسبت داده است ، استدلالى بسيار ساده مى باشد.
در پايان بحث مربوط به مكان ديدار فرزدق با امام حسين (ع )، شايسته است در اين جا متن گـفـت وگـوى مـيـان آن دو را ـ طـبـق روايـت اربـلى ـ از زبـان فـرزدق نـقـل كـنـيـم كـه گـفت : هنگامى كه از كوفه باز مى گشتم ، در راه حسين را ديدم كه به من فرمود: از پشت سرت چه خبر، اى ابوفراس !
گفتم : راست بگويم ؟
فرمود: راستش را مى خواهم !
گفتم : دل ها با تو ولى شمشيرها با بنى اميّه است و پيروزى از آن خداوند است .
فـرمـود: راسـت گـفـتـى . مـردم بـنـده مـال اند و دين لقلقه زبانشان است ؛ كه براى اداره زنـدگـى خـود از آن دم مى زنند ولى آنگاه كه به بوته آزمايش درافتند، دينداران كم مى شوند!(405)

4 ـ ذات عرق
((ذات عـرق جـاى لبـيـك گـويـى اهـل عراق و مرز ميابن نجد و تهامه است و گفته اند: عرق كوهى است در راه مكّه و ذات عرق بخشى از آن است ...))(406)
((اهـل تـسـنـن ذات عـرق را مـيقات عراقيان و اهل شرق مى دانند، در حالى كه فقيهان [شيعه ] احـتياط مى كنند و معتقدند كه بايد از مسلخ ، كه از مكّه دورتر است ، محرم شد. ذات عرق از مكّه دو مرح