ابن زياد)) او و گروهى از يارانش را به امر معاويه دستگير كرد و به شام فرستاد، در آنجا معاويه دستور داد همه آنان را بين سب كردن على عليه السّلام و كشته شدن مخير كنند، تمام آنان مرگ را انتخاب كردند و در همان ((مرج العذرايى )) كه ((حـجـر)) آنـجـا را بـراى اسـلام فـتـح كـرده بـود، هـمـگـى را بـه سـال 51 هـجرى به شهادت رساندند (اعيان الشيعه ، ج 4، ص 569 به بعد. و لغتنامه دهخدا)
از جـمـله كـسـانـى كـه بـا ((حـجـر)) شـهـيـد شـدنـد، يـكـى ((وائل بن حجر خضرمى )) بود. حجر، قبل از شهادت ، دو ركعت نماز گزارد و گفت :((اگر بـه مـن سـوءظـن نمى بردند كه در اين هنگام نمازم را طولانى مى كردم ، نمازم را طولانى مى خواندم ))، (اسدالغابه ، ج 1، ص 461)
جـلاد بـه حـجـر گـفـت : اول تـو را بـكـشـم يـا پـسـرت را؟ گـفـت : اوّل پـسـرم را بـه قـتل برسانيد؛ چون پسرش را شهيد كردند، گفت : مى ترسيدم كه با كشته شدن من او مرعوب شود و از روى تقيّه على را سب كند، شكر خدا را كه حتى به زبان هم تقيه نكرد، حال خيالم راحت شد.
8ـ ((عـمـرو بـن حـمـق بـن كـامـل خـزاعـى )): وى يـكـى از يـاران رسـول خـدا صـلّى اللّه عـليـه و آله على بن ابيطالب عليه السّلام و مردى زاهد و باتقوا بـود. اوايـل در شـام سـكـونـت داشـت و از آنـجـا بـه عـراق رفـت . او در جـنـگ جـمـل ، صـفـيـن و نـهـروان ، بـه حـمـايـت از مولايش شمشير زد، وقتى على عليه السّلام به شهادت رسيد، از جمله كسانى كه معاويه حكم بازداشت آنان را صادر كرد، يكى هم ((عمرو بن حمق )) بود، چون او را نتوانستند دستگير كنند، همسرش ((آمنه بنت الشريد)) را زندانى كـردنـد و تـا دو سـال او را در زنـدان نـگهداشتند. معاويه به ظاهر عمرو را امان داده بود، ولى جـاسـوسـانـش همچنان در تعقيب عمرو بودند تا اينكه سرانجام خواهرزاده معاويه به نـام ((عـبـدالرحـمـن بـن حـكـم )) كـه حـاكـم مـوصـل بـود، در سـال 50 هـجـرى ، عـمرو را يافت و سر از تنش جدا كرد و او را به شهادت رسانيد و سر وى را بـراى مـعـاويه فرستاد. اين اولين سرى بود كه در اسلام از جايى به جاى ديگر فـرسـتـاده شـد. بـعـد از آن ، هـمـسـرش را آزاد كـردنـد (اعـيـان الشـيـعـه ، ج 8، ص 376. اسدالغابه ، ج 4، ص 217 به بعد)
9ـ ((حضرميان )): ((حضرم )) چاه پرآب را گويند. ((حضارمه يا حضرمى ))، قومى از مـردم ايـران را گويند كه در اوايل اسلام ، هجرت كردند و در شام و عراق ساكن شدند، از ايـن قـومـنـد:((عـبـدالكـريـم حـضـرمـى بـن مـالك ، هـبـار حـضـرمـى بـن عقيل و عباس حضرمى بن حسن ))، (لغتنامه دهخدا، حرف ((خ ))، ص 606)
در ((اسدالغابه )) آمده است كه ((وائل بن حجر حضرمى )) را همراه ((حجر بن عدى كندى )) شهيد كردند (اسدالغابه ، ج 1، ص 461) مسلّما او يكى از ايشان بوده است .
در مـورد ايـشـان نـتـوانـسـتـم اطـلاعـات بـيـشترى به دست آورم ، آنچه مسلّم است ، ايرانيان طـرفـدار عـلى عـليـه السّلام بوده اند؛ زيرا معاويه به پسر زياد مى نويسد:((نسبت به ايـرانـيـان سـخـتـگيرى كن ، موالى و آنانكه از ايرانيان و عجم هستند را تحت نظر بگير و خـوار و پـسـت بـشمار، ايرانيان نبايد از عرب زن بگيرند! هيچيك نبايد در نماز جماعت بر عرب امامت كنند! و...))، (زندگى حضرت ابى عبداللّه ، ج 1، ص 192)
در مـورد سـر مبارك حضرت ابى عبداللّه عليه السّلام در خانه خولى ، نوشته اند: وقتى زن حـضـرميه او براى نماز شب از حجره بيرون رفت ، نورى در خانه ديد كه مرغان سفيد در اطـراف آن در حـركـتـند، نزديك رفت ، سر را برداشت و بوسيد و احترام كرد آن زن به شـوهـرش گـفت : واى بر تو! با سر بريده پسر پيغمبر خدا آمده اى ! آنگاه ، سر را تا صـبـح كـنـار سـجـاده خود نهاد و بر او اشك ريخت ، روز بعد هم از آن خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت . (زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ج 1، ص ‍ 130)
از ايـن قـضـيـه ، چـنـيـن بـرمى آيد كه ((حضرميان )) داراى ايمانى سرشار و ولايتى قوى بوده اند.
10ـ ((مـيـثم بن يحيى التمار)): او خطيب و متكلم شيعه در كوفه و از ياران حضرت عـلى (ع ) بـود. تـفـسـيـر قـرآن را از مولاى خويش ‍ آموخت . وى در همان سالى كه او را به شـهـادت رسـانـيدند، به مكه رفت ، وقتى ((ام سلمه )) او را ديد و شناخت ، گفت :((سبحان اللّه ! بـه خـدا سـوگـنـد! شـب هـنـگـام بـود كـه شـنـيـدم رسول خدا 9 سفارش تو را به على مى كرد)).
وقـتـى بـه عـراق رسـيـد، ابـن زيـاد، او و مختار بن ابوعبيد ثقفى را زندانى كرد، اندكى قـبـل از واقـعـه كـربلا، ابن زياد، دستور داد ((ميثم )) را با مصلوب كردن به نخله خرما و قطع بينى و زبان ، شهيد كردند (اعيان الشيعه ، ج 10، ص 198)
((معروف است كه او از كيفيت شهادت خود بر اساس فرموده على (ع ) خبر داده بود)).
11ـ زياد پسر سميه ، كنيز حارث بن كلده طائفى است و چون سميه به تبهكارى ، شناخته شده بود، دو پسر او زياد و ابوبكر را حارث به فرزندى نپذيرفت و از اين رو زيـاد را زيـاد بـن ابـيـه گـفـتـند: به سال 44 هجرى معاويه او را پسر پدر خود خواند و امارت بصره و كوفه را به او داد. او مردى سفاك بود و بسيارى از شيعيان را شهيد كرد، او به سال 53 هجرى مرد. (مروج الذهب ، ج 2، ص 10)
12ـ بحارالا نوار،ج 10،بخش 27،ص 212به بعد.چاپ جديد،ج 44،ص 212به بعد.
13ـ بحارالانوار، ج 33، ص 211.
14ـ بحارالانوار، ج 44، ص 213.
15ـ پـيـداسـت كـه سـكـوت امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام در قبال معاويه به احترام امضاى امام مجتبى عليه السّلام است در ترك مخاصمه .
16ـ سگبازى و ميمون بازى و باده گسارى يزيد را بسيارى از مورخين در كتب خود ذكر كرده اند كه از آن جمله است مروج الذهب مسعودى ، جلد سوم ، صفحه 76.
17ـ نـاسخ ‌التواريخ ، جلد اوّل از جلد ششم ، ص 256 به بعد. بحارالانوار، ج 10، بخش هفتم ، ص 226 به بعد.
18ـ مادر محمد بنا به نوشته مرحوم محدث قمى ،((خوصاء بنت حفص )) از بكر بن وائل است (منتهى الا مال ، ج 1، ص 455)
و ابـن اثـيـر: مـادر وى را دخـتـر ((خـفـصـة بـن تـيـم )) مـى دانـد. ((مـنـتـهـى الا مال ، ج 1، ص 454)
ضـمـنا محمد بن جرير طبرى نيز مادر محمد بن عبداللّه بن جعفر را ((خوصاء بنت حفصة بن ثقيف )) مى داند (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 3084. زندگانى ابى عبداللّه ، ج 2، ص 98) امـا در اعيان الشيعه ، جلد اوّل ، صفحه 610، هم عون و هم محمّد، هردو از فرزندان حضرت زينب عليهاالسّلام معرفى شده اند.
19ـ ابـن زيـاد، عـبـيـداللّه پـسـر زيـاد بـن ابـيـه اسـت وى بـه سـال 54 هـجـرى از سـوى مـعـاويـه بـه حـكـومـت خـراسـان و بـه سـال 56 بـه حـكومت عراق منصوب شد و در سال 61 به دستور يزيد، با امام حسين عليه السّلام جنگيد.
20ـ اگـرچـه مـشـهـور اسـت كـه يـاران شـهـيـد امام 7 72 تن بوده اند، لكن ارباب مقاتل ، تعدادشهداى كربلا را متفاوت ذكر كرده اند كه حداكثر آنان ، حدود 145 نفر است . بـه طـورى كـه از بـعضى از منابع نيز اشاره رفته گويا سپاه ابن سعد سر72 نفر از شـهـدا را بـر نـيزه كرده باشند كه آنان از افراد نامى بوده اند. ((ابن اثير)) در صفحه 417 از جـلد سـوم كـامـل خـويـش ، مـى نـويـسـد:((آنـ