ـنـب عـليهاالسّلام همين بس كه در روز عاشورا، علاوه بر سـايـر يـاران امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام شـاهـد شـهـادت نـوزده تن از عزيزان خود؛ نظير فـرزنـدان ، برادران ، برادرزادگان ، عموزادگان بود و مانند كوه ، استوار باقى ماند. بـسـتـگـان او كـه در كـربـلا بـه مـقـام شـهـادت نـايـل آمـدنـد، بـه قـرار ذيل مى باشند:
1 ـ حضرت على اكبر، فرزند امام حسين عليهماالسّلام .
2 ـ حضرت عبداللّه بن مسلم بن عقيل .
3 ـ حضرت محمد بن عبداللّه بن جعفر،
فرزند شوهر حضرت زينب عليهاالسّلام كه بعضى تصور كرده اند فرزند خود حضرت زيـنـب هـم مـى بـاشـد و حـال آنـكـه مـادرش ‍ ((خـوصـاء)) دخـتـر حـفـصـه از بـكـر بـن وائل است .
4 ـ حضرت عون بن عبداللّه بن جعفر،
كه مادرش حضرت زينب بود.
5 ـ حضرت عبدالرحمن بن عقيل .
6 ـ حضرت جعفر بن عقيل .
7 ـ حضرت عبداللّه اكبر بن عقيل .
8 ـ حضرت محمد بن مسلم بن عقيل .
9 ـ حضرت محمد بن ابى سعيد بن عقيل .
10 ـ حضرت قاسم بن امام حسن عليه السّلام .
11 ـ حضرت ابوبكر بن امام حسن عليه السّلام .
12 ـ حضرت جعفر بن على بن ابى طالب عليه السّلام .
13 ـ حضرت عثمان بن على بن ابى طالب عليه السّلام .
14 ـ حضرت ابوبكر بن على بن ابى طالب عليه السّلام .
15 ـ طفلى كه نام مباركش معلوم نيست ،
وحشتزده از خيمه بيرون آمد و ((هانى بن ثبيت )) ملعون او را شهيد كرد.
16 ـ حضرت ابوالفضل عباس بن على عليه السّلام .
17 ـ حضرت على اصغر بن امام حسين عليه السّلام
تـاريـخ نـويـسان آورده اند وقتى كه در آخرين وداع حضرت امام حسين عليه السّلام خواست على اصغر را در آغوش گيرد حرمله معلون ؛ گلوى آن دُردانه را هدف گرفت .
18 ـ حضرت عبداللّه بن امام حسن عليهماالسّلام .
كـه طـفـلى خـردسـال بـود، وقـتـى ديـد امـام حسين عليه السّلام سخت مجروح شده و دشمنان گـرداگـردش را گـرفـتـه اند، با وجود خردسالى ، بى هيچ سلاحى به كمك عموى خود شـتـافـت ، هـرچه حضرت زينب تلاش كرد تا او را نگهدارد، فايده اى نبخشيد، خود را به امام رسانيد،((ابجر بن كعب )) ملعون كه شمشير كشيده بود تا بر امام وارد آوَرَد، ((عبداللّه )) دسـت خـود را سپر امام قرار داد و دستش قطع شد، او خود را به سينه عمو چسپانيد و امام او را در آغوش گرفت ، در اين حال ، حرمله ملعون با تيرى او را به شهادت رسانيد.
19 ـ سـرور و سالار شهداء حضرت امام حسين عليه السّلام (34)
زيـنب كبرى ، پيكر تمام اين عزيزان را ديد، حتى بر جريان شهادت برخى از آنان ناظر بود و اجساد مطهر آنان را مشاهده كرد كه چگونه در زيرپاى ستوران كوبيده شد اما مقاومت و پـايـدارى ازخـود نـشـان داد، خـيـمـه هـاى آتـش گـرفـتـه ، اطـفـال مـضـطـرب و پـريشان ، حوادث كوبنده ، مصايب سنگين ، هيچيك نتوانست بر صبر و شـكـيـبـايـى و تـحمل و توان و طاقت او فايق آيد چرا كه او مانند پدرش على عليه السّلام جامع اضداد بود.
بلى زينب عليهاالسّلام دانشمند، اهل زهد و تقوا و تهجد، گشاده زبان و سخنور، دلير و با شـهـامـت ، رشـيـد و نترس ، خردمند و دورانديش ، تيزبين و موقع شناس ، كاردان و كارآمد، مـهـربـان و بـا عاطفه ، مقاوم و استوار، مرد ميدان شكيبايى ، هنرمند و اديب ، پرستار، رهبر با ايمان و خلاصه ، آن بود كه بايد مى بود.
اجـازه مـى خـواهـم در ايـنـجا شعرى را كه روز يكشنبه 10/8/1371 مطابق با پنجم جمادى الاول 1413 به مناسبت تولد حضرتش سروده ام بياورم ؛ زيرا با زبان نثر نمى توانم آنچه احساس مى كنم ، نگارش نمايم .
زينب (س )
به ياد آن همه غمهاى زينب
غمى جانكاه بر جانم نشسته
بدانسان مى بسوزاند دلم را
كه گوئى استخوانم را شكسته
بسان عقربى جراره اين غم
چنان بر تار و پودم مى زند نيش
چـنـانـم مـى گـزد زنـبـور حـسـرت
كـه غافل گشته ام از بودن خويش
يزيد آزاد و زينب در اسارت
همى وارونه بينم بختها را
جفاى نى لب و دندان خورشيد
چه زهرآلود نوشى ناگوارا
گرفتار شغالى ، بچه شيرى
به دام ديو و دد فرزند قرآن
چه درد افزا بود در كام افعى
كه هردم مى مكد از شيره جان
تمام تار و پودم مى بلرزد
چو ياد آرم ز درد و رنج زينب
لهيب و شعله اين درد كارى
بسوزد پيكرم در آتش تب
كـه بـود آن زن كـه زنـيـب بـود نـامـش ؟
زنـى چـون كـوه و كـوهـى همچو پولاد
سـپـهـدارى ، رشـيـدى ، اسـتـوارى
مـقـاوم در قبال ظلم و بيداد
زنى در پايدارى ، مرد ميدان
زنى نه ، در صبورى ، شيرمردى
زنى مرد آفرين اندر شهامت
على وارى محمدگونه فردى
هنرمندى ، اديبى ، كوه عزمى
سخن سازى ، خطيبى ، كاردانى
پرستار و زن شب زنده دارى
زعيم و رهنماى كاروانى
پرستار دل شبهاى تاريك
زنى در اوج اعلاى رشادت
كلامش آتشين ، كوبنده ، قاطع
على گونه خطيبى در فصاحت
به هنگام سخن بر قلب دشمن
كلامش برتر از هر تيغ و خنجر
زبانش بر قلوب آل سفيان
چو در بدر و احد شمشير حيدر
زنى داراى حلم و صبر و ايمان
و هر چيزى كه باشد افتخارى
زهرگونه صفات خوب و عالى
درين زن بود، آرى ، آرى آرى
مظهر رضـا
ميلاد زينب است و پرستار كربلا
ميلاد نور ديده سلطان اتقيا
ميلاد حلم ، اسوه صبر و مقاومت
ميلاد عزم شير زنى مظهر رضابـمـقـدار الى انـجـاز و عـدِ اى چـشـم خـوب توجه كن ، پس از من چه كسى براى شهيدان مى گريد
بر مردمى كه مرگ آنان را براى انجام وعده الهى به پيش مى برد
حسين (ع ) گفت : خواهرم آنچه مقدر باشد همان مى شود.))(437)

7 ـ زَرُود
((الزرد: بـلعـيدن ؛ شايد به دليل اين كه آب هايى را كه ابرها مى ريزد فرو مى بلعد. زيرا ميان ثعلبيه و خزيميه در راه حاجيان كوفه ، شنزار است ... زرود العتيقه نيز ناميده مى شود و از خزيميه يك ميل پايين تر است . در زرود آبگيرى و قصر و حوضى نيز وجود دارد.))(438)
پيوستن زهير بن قين به كاروان حسينى
دينورى گويد: سپس رفت تا به زرود رسيد. چشمش به خيمه اى افتاد كه در آنجا برپا شـده بـود. چون درباره اش پرسيد، گفتند: از آنِ زهير بن قين است . او حج گزارده بود و از كـوفـه به مكّه مى رفت . حسين (ع ) پيام داد كه به ديدارش بيايد تا با او گفت وگو كند.
زهـيـر از ديـدار بـا امـام خـوددارى ورزيـد. هـمسر زهير كه با او بود، گفت : سبحان اللّه ، فـرزنـد رسـول خدا(ص ) دنبال تو مى فرستد و تو اجابتش نمى كنى ؟ زهير برخاست و سـوى حسين (ع ) رفت . اندكى نگذشت كه با چهره اى درخشان بازگشت و... فرمان داد كه چادرش را كندند و نزديك خيمه حسين (ع ) برپا كردند!
سپس به زنش گفت : من تو را طلاق دادم ! همراه برادرت به خانه ات برو كه من قصد دارم همراه حسين (ع ) كشته شوم !
آنـگـاه به ياران همراه خويش گفت : هركس دوستدار شهادت است بماند و هر كس دوست نمى دارد برود!
هـيـچ يـك از آنـهـا بـا او نـمـانـد، بـلكـه همراه زن و برادر زنش رفتند تا به كوفه وارد شدند.))(439)
طـبرى به نقل مردى از بنى قاره گويد: همراه زهير بن قين ، پا به پاى حسين (ع ) از مكّه مـى آمـديـم . بـدتـر از هـمـه چـيـز بـراى مـا ايـن بـود كـه بـا حـسـيـن در يـك جـا مـنـزل كـنـيم ! از اين رو هرگاه حسين حركت مى كرد، زهير فرود مى آمد و هرگاه حسين فرود مى آمد، زهير حركت مى كرد. تا 