ى سخت از سوى خدا بر آنان است و آنان را عذابى بزرگ خواهد بود * اين] خشم و عذاب بزرگ [به سبب آن است كه زندگى دنيا] ىِ زودگذر [را بر آخرت ترجيح دادند ، و مسلماً خدا مردم كفر پيشه را هدايت نمى كند * اينان كسانى هستند كه خدا بر دل و گوش و چشمشان مُهر] شقاوت [ زده ، و اينان بى خبران واقعى اند * ثابت و يقينى است كه آنان در آخرت زيانكارند .

خسارت آنان در آخرت ، محجوب بودنشان از رحمت و عنايت حقّ ، و محروم بودنشان از شفاعت اوليا ، و دور ماندنشان از بهشت عنبر سرشت ، و معذّب بودنشان به عذاب ابد الهى است .

در هر صورت زمينيان ، آن مردم تيره روز و بدبختى هستند كه از ذكر حقّ ـ قرآن و چهارده معصوم (عليهم السلام) ـ اعراض نمودند ، كه اين سرپيچى دامن آنان را به انواع آلودگى ها و پليدى ها ملوّث نموده ، و از آن غافلان بى خرد ، مردمى ظالم ، ستمكار ، غاصب حقّ ، متجاوز و غارتگر بوجود آورد .

آيات سوره مباركه طه ، هم چون روز روشن ، وضع آنان را نشان داده است .

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيراً * قَالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى * وَكَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبه وَلَعَذَابُّ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى

و هر كس از هدايت من] كه سبب ياد نمودن از من در همه امور است [روى بگرداند ، براى او زندگى تنگ] و سختى [خواهد بود، و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم * مى گويد: پروردگارا ! براى چه مرا نابينا محشور كردى ، در حالى كه] در دنيا [بينا بودم ؟ *] خدا [مى گويد : همين گونه كه آيات ما براى تو آمد و آنها را فراموش كردى اين چنين امروز فراموش مى شوى . * و كسى را كه] از هدايت حق [تجاوز كرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده ، اين گونه كيفر مى دهيم ، و بى ترديد عذاب آخرت سخت تر و پايدارتر است .بى نهايت بزرگ ، بى نهايت كوچك

اگر در تعريف ياران پاكباز سرور شهيدان ، جمله بى نهايت بزرگ را بكار ببريم ، عين حقيقت را گفته ايم ، و اگر در باز شناساندن دد منشانى كه به آن چهره هاى الهى و پاسداران حريم قرآن مجيد حملهور شدند ، و بدن ملكوتى آنان را در اين سيّاره خاكى به خاك و خون كشيدند ، تعبير به بى نهايت كوچك كنيم ، سخنى به گزاف نگفته ايم .

آن ملكوتيان ، چون به مقام لقاى حقّ ، وصال محبوب و عرصه گاه فناى فى اللّه و بقاى باللّه رسيدند ، و جز حقّ از وجودشان باقى نماند بى نهايت بزرگند .

و ناسوتيان ، چون چراغ فطرت در باطنشان خاموش شد ، و قاضى وجدانشان به دهان مرگ افتاد ، و دين و ايمان به شرابخوار و سگ باز و كافرى چون يزيد فروختند و به تعبير قرآن مجيد دنياى دنى و پست را بر آخرت عالى و باقى اختيار كردند ، و دست به عملى آلودند كه در تاريخ هستى بى سابقه بود ، و دلى از امامان و اوليا و پاكان سوزاندند كه تا قيامت درد آن التيام پذير نيست ، بى نهايت كوچك شدند .

رسول بزرگوار اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره آن انسان هاى ملكوتى ، و آزادگان از قيد ما سوى اللّه ، و عرشيان برتر از فرشتگان ، و افتخار سماواتيان ، و الگوى فرش نشينان ، در خطابى به عصمت كبرى ، مصداق اَتَمّ فضيلت و تقوا ، و منبع كرامت و صفا حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) فرمود :

وَهُوَ يَوْمَئِذ فى عُصْبَة كَاَنَّهُمْ نُجُومُ السَّماءِ يَتَهادُونَ اِلَى الْقَتْلِ وَكَاَنّى اَنْظُرُ اِلى مُعَسْكَرِهِمْ وَاِلى مَوْضِعِ رِحالِهِمْ وَتُرْبَتِهِمْ

حسين من در آن روز در جمع گروهى غيرتمند پابرجاست ، آن عاشقان وارسته ، و عارفان از جان رسته ، در كنار خورشيد وجود حسينم گويى ستارگان آسمانند ، در فداكارى و جان باختن در راه حقّ ، و هديه كردن هستى خويش در مقابل امام و رهبرشان بر يك ديگر پيشى مى گيرند ، و براى دست يافتن به شهادت ، با هم ديگر مسابقه مى دهند ، گويى هم اكنون من لشگرگاه آنان و جاى بنه و تربتشان را مشاهده مى كنم .

اصحاب سرور شهيدان ، گروهى بودند كه جسم و بدن را از طريق طاعت و عبادت به مملكت عشق و معنويت بردند ، و آن چنان اين عنصر مادّى را در بوته محبت حقّ ، و آتش بندگى مولا گداختند كه غير يار ، ديّارى در ديار هستى آنان نماند .

آن مرغان باغ ملكوت ، و اختران ملك لاهوت ، و عرشيان جلوه كرده در ناسوت ، همراه محبوبشان در كمتر از نصف روز ، با قلبى پرشور و سوز به حريم قرب معشوق راه يافتند ، و در بهشت لقا جاى گرفتند ، و به تمام عقلاى عالم ، و منصفان تاريخ ، و آگاهان روشن ضمير ثابت كردند كه بى نهايت بزرگند .

دشمن دين باخته ، گروه مادّيگر ، اسيران خاك ناقابل ، غفلت زدگان شعور از دست داده ، بى خبران بى خرد ، دنيا زدگان وامانده ، ميمون صفتان گول خورده ، اسيران كمند شيطان ، زندانيان هواى نفس ، افتادگان در درياى سيه بختى ، تبه روزگاران بيچاره ، طعمه هاى لهيب آتش بد فرجامى دنيا و آخرت ، انتخاب كنندگان حزب اموى بر اهل بيت پاك و معصوم پيامبر (عليهم السلام) ، تحليل برندگان استعدادهاى انسانى ، حمله كنندگان به حريم اخلاق ، كارمندان دولت طاغوت ، حمّالان شهوات پسر زياد بى مادر ، نخبگان شرارت و فساد ، در پيشگاه هستى ثابت كردند كه بى نهايت كوچكند .

اين حسين عزيز است كه با بصيرت و علم و دانش سرشار خود ، در حالى كه به مقام عصمت ، كرامت داده ، و حريم انسانيّت را مفتخر فرموده ، و به آبرو ، آبرو داده ، و بر رخسار آدميّت نشان اصالت نصب كرده ، درباره آن پاك سرشت ها و نيك نهادها با صدايى رسا در شب عاشورا فرمود :

فَاِنّى لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفى وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابى

من وفادارتر و بهتر از ياران خود ، در همه هستى خبر ندارم .

كه اين خبر ندارم عين علم و آگاهى است نه رشته اى از بى خبرى ، يعنى : چون مانند اينان در عرصه گاه حيات وجود خارجى ندارد ، پس خبرى نمى توان گرفت . نه اين كه هستند و من خبر ندارم ، و هستند و من نمى شناسم . چون وجود عينى ندارند و نيستند خبر نمى توان گرفت ، كه لا اَعْلْمُ به اين معناست كه چون نمونه اينان نيست لا اَعْلْمُ ، اگر بود و از آنان خبر نداشتم اَعْلْمُ بود ، ولى همانند اينان نيست كه مى گويم لا اَعْلْمُ .

« اگر گفته فيلسوف درباره « قوّه و مادّه » كه گويد : هر ذرّه عبارتست از قوّه هاى نامتناهيه كه مانند انجماد آب ، يخ بسته شده است ، و اگر بتوان آن ذرّه را بشكنيم همان قواى غير متناهيه را استخراج خواهيم كرد و مورد استفاده قرار خواهيم داد ، اغراق به نظر آيد ، چون جسم و جسمانيّات متناهى التأثير و التأثّر است .

ولى اين حقيقت درباره جان و روان كه قواى خود را در پيكر انسان تمركز داده و فوج فوج بيرون همى فرستد ، اغراق نيست ، به خصوص در رابطه با اصحاب سرور شهيدان بدون كمترين شك و ترديد قابل تصديق است ، كه اينان از آثار عظمت ، مالامالند ، و از گريبان فعّاليت آنان منطق هايى ابرازاتى پر از عا