د و به مقام قرب حقّ برسند ، با دو پاى بدن به حركت آمدند تا به عمق دركات جهنم وارد شدند !

اينان ، چون اسب عصّار خانه به دور تنور هواى نفس ، چشم و گوش بسته ، عمرى چرخيدند ، و از وجود خود براى حرارت دادن به شهوت يزيد و پسر زياد حرام زاده ، روغن چراغ فراهم كردند !

ولى ياران حضرت حسين (عليه السلام) عزيز بر اساس آيه شريفه

مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ . . .

كسى كه عزت مى خواهد ، پس] بايد آن را از خدا بخواهد ، زيرا [همه عزت ويژه خداست . حقايق پاك] چون عقايد و انديشه هاى صحيح [به سوى او بالا مى رود و عمل شايسته آن را بالا مى برد .

با دو بال روح پاك و عمل صالح به سوى معشوق و معبود خود به پرواز در آمدند و به لقاى دوست نايل شده ، از همه انسان ها تا روز قيامت دعوت كردند كه با كاروان آنان كه كاروان نور است بپيوندند .

آنان ، در به دست آوردن عزّت الهى آن چنان از طالبان عزّت مسابقه را بردند كه مولاى عاشقان ، محور عارفان ، امير مؤمنان على (عليه السلام) به نقل خرائج رواندى از حضرت باقر العلوم (عليه السلام) در حقّ آنان فرمود :

شُهَداءٌ لا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كانَ قَبْلَهُمْ ، وَلا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ

شهدايى هستند كه گذشتگان از آنان پيشى ندارند ، و آيندگان به آنان نمى رسند !

آنان ، از هر حسابى غير حقّ ، دل و جان و ظاهر و باطن پاك كردند ، تا جايى كه امير مؤمنان (عليه السلام)درباره آنان خطاب به خاك كربلا فرمود :

واهاً لَكِ اَيَّتُهَا الْتُرْبَة ! لَيَحْشُرنَّ مِنْكِ اَقْوامٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِساب

وه ! شگفتا از تو اى خاك اسرار آميز ! به روز رستاخيز از بستر تو اقوامى برخيزند كه به طور حتم بى حساب وارد بهشت خواهند شد !

ياران حضرت حسين (عليه السلام) بر اساس قطعه بسيار مهمّى كه سرور شهيدان از جدّش شنيده بود بناى زندگى را بنا نهادند .

اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مَعالِى الاُْمُورِ وَيَكْرَهُ سَفْسافَها

خداوند امور عالى و بلند مرتبت را دوست دارد ، و از امور پست و بى ارزش كراهت دارد .

آنان ، با تمام وجود به امور با ارزش روى آوردند ، و در نتيجه فعاليت قلبى و روحى و روانى و اخلاقى و عملى ، با همه ارزش ها متحد شدند ، و دامن حيات از ننگ آلوده شدن به امور بى ارزش حفظ كردند .

ولى دشمنان حقّ و حقيقت ، و حمّالان شهوت بنى اميه ، و بار كشان بار يزيد و ابن زياد بى مادر از هرچه ارزش بود روى گرداندند ، و به هرچه بى ارزش و بى مايه و سست بود دامن زندگى آلوده كردند .

ياران امام ، غرق در رحمت ابد شدند ، و لشگريان يزيد ، دچار لعنت هميشگى گشتند .

آنان ، هر كدامشان در پاكى ها و معالى امور منحصر بفرد شدند و اينان در زشتى و پليدى و آلودگى بى مثل و مانند گشتند !

آنان ، بر مبناى حديث قدسى :

عَبْدى اَطِعْنى حَتّى اَجْعَلَكَ مِثْلى

خدا گونه شدند ، و ارتش بنى اميّه ، حزب شيطان و منبع ناپاكى و جرثومه خطا و فساد گشتند .

ياران سالار شهيدان ، تبديل به چراغ روشنى شدند كه تا ابد نورش با تندباد هيچ حادثه اى ، و وزش هيچ طوفانى خاموش نشود ، كه نور آن ، نور خدا است و نور خدا خاموش شدنى نيست .

يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

مى خواهند نور خدا را با دهان هايشان خاموش كنند در حالى كه خدا كامل كننده نور خود است ، گرچه كافران خوش نداشته باشند .

و دوستداران بنى اميّه تبديل به ظلمت كده اى شدند كه با هيچ نورى ظلمت آنان زدوده شدنى نيست !

وجود اصحاب حضرت حسين (عليه السلام) رفعت طلب شد ، و وجود دشمن ، پستى خواه .

آنان ، با طبيعت رفعت طلبى به حقّ رسيدند ، و اينان با اخلاق پستى طلبى به دركات جهنم پيوستند .
ذرّه ذرّه كاندر اين ارض و سماست 	  	جنس خود را هم چو كاه و كهرباست
نوريان مر نوريان را جاذبند 	  	ناريان مر ناريان را طالبند
مه فشاند نور و سگ عوعو كند 	  	هر كسى بر طينت خود مى تند

ياران امام ، مجذوب حقّ شدند ، و ياران يزيد ، مغلوب شيطان گشتند .

ياران امام ، متّصل به جنّت لقا شدند ، و حزب هوا ، منقطع از رحمت الهى گشتند .

آنان ، حسين عزيز را اسوه خود قرار دادند ، و كوفيان و شاميان تيره بخت ، يزيد و كردارش را ملاك زندگى گرفتند .

ياران حقّ ، شيطان را از معامله با خود براى ابد نا اميد كردند ، و حمّالان باطل تمام راه هاى نفوذ شيطان را به روى خود گشودند .

اصحاب سالار شهيدان ، از جان و مال و زن و فرزند و تمام هستى خود ، در راه حقّ گذشتند ، و ياران يزيد به اسارت مالى اندك ، و لذّتى حيوانى وش در آمدند .

آن نيك انديشان نيك پندار ، تبديل به گوهرى شدند كه تنها خداوند غنى مى توانست خريدار آنان باشد .

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . . .

يقيناً خدا از مؤمنان جان ها و اموالشان را به بهاى آنكه بهشت براى آنان باشد خريده .

و آن بد سيرتان ديو منش ، مبدل به خَر مُهره اى شدند كه براى ابد بى مشترى ماندند .

آنان كه در ايمان و عمل بى نمونه بودند ، از مَركب علايق پياده شدند ، و از مَحبس تن بيرون رفتند ، تا در جوار رحمت حقّ قرار گرفتند و مورد پذيرايى محبوب و معبودشان شدند .

ولى دشمنان آن ها ، اسير جسم و بدن شدند ، و به لجنزار شكم و شهوت نشستند ، و تيره بختى ابدى را براى خود خريدند .

دشمنان ، در مقابل بهاى اندك ـ قطعه اى زمين ، سرپناهى محدود ، درهم و دينارى معدود ، وعده هايى پوچ ـ خود را فروختند ، امّا ياران حقّ خود را با رضا و خوشنودى حقّ كه اكبر از جنّت و بهشت قيامت است معامله كردند .

دشمنان ايمان و عقيده ، در آتش حكومت بنى اميّه سوختند ، و ياران حضرت حسين (عليه السلام) ، ابراهيم وار از آتش بدر آمده تمام ملك و ملكوت را بر خود بَرد و سلام و تبديل به گلستان كردند .

زن ، پول ، شهوت ، صندلى ، مقام ، لذّت و اعتبار ظاهرى ، قيمت انسان نيست ; قيمت و ارزش انسان در جهت روحى ، رضاى حقّ ، و در جهت جسمى ، بهشت عنبر سرشت است .

ياران حضرت حسين(عليه السلام) به كمتر از رضاى دوست وكمتر از بهشت جاودان خود را نفروختند، و محبّان بنى اميّه، به اندك عنصر از دست رفتنى خود را معامله كردند.

حضرت حسين (عليه السلام) و يارانش به حقيقت زمزمه كردند :

تَركتُ الخَلقَ طُرّا فى هَواكَا

در هواى تو هرچه غير بود ترك كرديم .

و عمر سعد و يارانش نخواستند از اندك مال دنيا و مقام پوچ مادّى گذشت كنند .

پسر سعد بدبخت ، در برابر دعوت حضرت حسين (عليه السلام) از او براى رسيدن به سعادت دنيا و آخرت پاسخ داد :

اگر ندايت را بشنوم ، و صدايت را آويزه گوش كنم ، و رياست بر اين لشگر را بگذارم و به ياران تو بپيوندم ، خانه اى كه به تازگى با سنگ سرخ در كوفه بنا كرده ام به مصادره مأموران پسر زياد خواهد رفت !

شما را به خداى بزرگ ملاحظه كنيد كه اين بى خرد نادان ، و اين پس