ـتـلف نـسبت به يزيد و يزيديان ، اعتراض صورت مى گـرفـت ، و گـاه ايـن اعـتـراضـات بـدون بـه زبـان آوردن حـتـى يـك كـلمـه بـلكـه بـا عـمـل انـجـام مـى شـد از آن جمله است اقدام طايفه ((بنى اسد)) در روز دوازدهم ، شب سيزدهم محرم جهت به خاك سپردن اجساد شريف شهداى كربلا.
وقـتـى انـسـان ، اوضـاع و احـوال آن روز را مـورد بـررسـى و مـطـالعـه و تـجـزيـه و تحليل قرار دهد و درست در جزئيات حوادث آن روزگار دقت كند، خواهد ديد كه طايفه بنى اسـد بـا دسـت زدن بـه كـار دفن شهدا، عملاً نسبت به جنايات بنى اميه اعتراض نمودند و طـرفدارى خويش را از امام حسين عليه السّلام و قيام نجات دهنده او اعلام كردند. بنى اسد، با اقدام به دفن اجساد مطهر پاكبازان راه حق ، پرچم مخالفت خويش را بر ضد يزيد بپا داشـتـنـد و بـه هـمـه فـهـمـانـيدند كه اگرچه حسين عليه السّلام و يارانش شهيد شده اند، راهشان را دنبال خواهيم كرد و هدف حسين عليه السّلام هرگز نابود نخواهد شد و بر مسلمين است كه راه او را ادامه دهند.
و در هـمـان هـنـگام كه بنى اسد در سرزمين كربلا اقدام به دفن پيكرهاى پاك حسين عليه السّلام و ياران شريفش نمودند، بسيارى از مردم كوفه نيز به عناوين مختلف ، نسبت به آنـچـه در كـربـلا اتفاق افتاده بود، اعتراض مى كردند. بارزترين نمونه اين اعتراض ، اقـدام شـجـاعـانـه ((عبداللّه عفيف )) بود، مرد نابينايى كه دوچشم خود را هنگام جهاد در جنگ جـمـل و صـفـيـن از دسـت داده بـود و اكـنون با وجود نداشتن چشم ، با صداى بلند در نهايت عـصـبـانـيـت نـسـبـت بـه اعمال كارگزاران بنى اميه ، اعتراض مى كرد و بر ((عبيداللّه بن زياد)) پرخاش مى نمود و خطاب به مردم فرياد مى زد:
((اى مـسلمانان ! قيام كنيد، بپا خيزيد، انتقام خون حسين عليه السّلام را از اين ملعونان پست فطرت و دور از انسانيت بگيريد، بر طرفداران بنى سفيان شورش كنيد)).
((عـبـداللّه عـفـيـف )) بـا چـنان لحنى فرياد مى كشيد كه ابن زياد ناچار، در نهايت ترس و اضـطـراب از مـنـبـر بـه زيـر آمـد و بـانگ مى زد: ماءمورين انتظامى ! عبداللّه را بگيريد، دستگيرش كنيد، امانش ‍ ندهيد، زود، زود او را بگيريد.
عـده اى مـزدور بـه سـوى ((عـبـداللّه )) حـركـت كـردنـد، ولى قـبـل از آنـكـه مـوفق به دستگيرى او شوند، طرفداران خاندان على عليه السّلام وى را از چنگال خونريزان كوفه و پيروان يزيد نجات دادند و در محلى مخفى كردند.
ولى شـب هـنـگام ، مزدوران بنى اميه جهت دستگيرى او اقدام كردند، اما عبداللّه عفيف ، آن مرد شيعه مذهب متقى ، زاهد و پرهيزگار با همراهى گروهى از شيعيان كوفه مسلحانه قيام كرد و بـه خـونـخـواهـى شـهداى كربلا برخاست ، او و افرادش در آن شب چنان كار را بر ابن زيـاد تـنـگ كـردنـد كـه چـيزى نمانده بود تا كوفه را از لوث طرفداران بنى اميه پاك كنند. دخترش ((ام عامر)) نيز با رشادت بى نظيرى پدر نابيناى خويش را در حمله و نبرد، راهنمايى مى كرد. (50)
سـرانـجـام عـبـداللّه عـفيف و جمعى از اطرافيانش ، پس از ابراز شهامت و شجاعت و دلاورى ، شـربـت شـهادت نوشيدند. اما طرفداران بنى اميه دريافتند كه شيعيان خاندان على عليه السّلام راه حسين عليه السّلام را ادامه خواهند داد و هيچيك از جنايتكاران ، نخواهند توانست از انتقام ، مصون باشند.
عبيداللّه بن زياد بعد از اينكه با اعتراض عبداللّه عفيف رو به رو شد، بلافاصله دستور داد سر مطهر حضرت امام حسين عليه السّلام را بالاى نيزه كرده و جهت مرعوب كردن مردم ، در كـوچـه هاى كوفه بگردانند، ولى در همين قضيّه بود كه سر مطهر بالاى نى ، شروع بـه خـوانـدن قـرآن نـمود و جنايتكاران اموى را بيشتر از گذشته رسوا نمود. (51)
اسـراى اهـل بيت ، همچنان در كوفه زندانى بودند تا اينكه يزيد در پاسخ گزارش ابن زيـاد نـسـبت به شهادت امام حسين عليه السّلام دستور داد اسرا را به شام روانه كنند، لذا ابـن زيـاد اسـراى اهـل بيت را همراه سپاهى به سركردگى شمر بن ذى الجوشن به سوى دمـشق فرستاد و آن جنايتكار ملعون نيز غل و زنجير بر گردن امام سجاد عليه السّلام نهاد و در نـهـايـت قساوت و سنگدلى ، اسرا را به ((دمشق )) مركز شام (سوريه ) برد، مسيرى را كـه كـاروان كـربـلا طـى كـرد تـا بـه دمـشـق رسـيـد، بـه قـرار ذيل بود.
كـناره فرات ، تكريت ، موصل ، حلب ، معرة النعمان ، حماة ، حمص ، بعلبك ، دمشق ،البته منازل ديگرى هم مثل ((دير راهب عسقلان ))نيز همين مسير بوده است .
در مـسـيـر حـركـت ، اغـلب اتـفـاق افـتـاد كـه مـردم ، سـرهـاى شـهـدا و اسـراى اهـل بـيـت را شـنـاختند و نسبت به جنايتكاران اموى با تنفر و خشونت رفتار كردند، حتى در پـاره اى از مـنـازل ، لشـگـريـان يـزيـد را اصـولاً بـه داخـل شـهـر راه نـدادنـد و بـا دشنام بر بنى اميه ، آنان را راندند و يا كار به زد و خورد كشيده شد.
آنـچـه از هـمـه مـهـمتر است اينكه : اتفاقات عجيب و غريبى نيز رخ داد كه خارج از معيارهاى طـبيعى و ميزانهاى عادى است و راوى اين حوادث ، غالبا خودِ جنايتكاران بودند؛ نظير ظاهر شـدن دسـتى و نوشتن شعارى با خون بر ديوار و يا سخن گفتن سر مطهر امام حسين عليه السّلام و تلاوت قرآن آن جناب و جريانات ((دير راهب )).
امـا قـبـل از ذكـر اتـفـاقـات ديـر راهـب ، بـهـتر است ابتدا شواهد آن را ذكر كرده و سپس به نقل آن قضيه بپردازيم .
در مـوزه ((لور)) پـاريس پرده سياه قلمى موجود است كه بر كرباس ‍ ترسيم شده و به طـورى كـه قـرائن نـشـان مـى دهـد، بـيـش از هـزار و سـيـصـد سـال از تـرسـيـم آن مـى گذرد. و گفته مى شود يك راهب نصرانى (مسيحى ) آن را از سر مطهر امام حسين عليه السّلام بر تابلو كشيده است ، اين پرده را فرانسوى ها از آلمانى ها حدود سى هزار ليره خريدارى كرده اند.
ضمنا گفته مى شود كه آلمانى ها قبلاً آن را از خاندان همان راهب خريده اند اتفاقا شواهد و قـرايـنى در سياه قلم مذكور موجود است كه انتساب آن را به امام حسين عليه السّلام تقويت مـى كـنـد، از جمله اثر سنگ ((ابوالحنوق )) بر پيشانى و تير ابن اشعث به گوشه چشم راست و زيادى گوشت حلقوم كه نشانه بريده شدن سر مطهر از قفاست . همچنين وجود عكس سرنيزه در زير گردن كه قسمتى از سرنيزه در گوشت گلوى آن جناب فرو رفته است . (ضـمـنـا بـايـد عـرض شـود كـه كپيه اى از آن پرده در اختيار اين جانب است كه به وسيله مرحوم ((آيتى )) به ايران آورده شده است ) (52)
امـا قـضـيـه ديـر راهـب ، بـديـن قـرار اسـت كـه : سـپـاهـيـان يـزيـد در يـكـى از منازل ، نزديك دير راهبى فرود آمدند و سر امام حسين عليه السّلام را بر نيزه نصب كرده ، بـر ديـوار ديـر تـكـيـه دادنـد، در نـيـمـه شـب ، راهـب ، نـورى از محل سر مشاهده كرد كه روشنى مخصوصى از آن به چشم مى خورد. راهب از دير سر بيرون آورد و به سپاهيان گفت شما كيستيد؟ گفتند: سپاهيان يزيد.
راهب پرسيد اين سر كيست ؟
گفتند: سر حسين بن على .
پرسيد مادرش كيست ؟
گفتند: فاطمه دختر پيامبراسل