جزات آن حضرت را مشاهده كرده بودند ، ولى عملا به انكار نبوّت برخاستند ، و بر حرم او تاختند ، فرزندانش را سر بريدند ، و پرده نشينان عصمت و عفت را به اسارت گرفتند .

گروه ديگر ايّام مولاى عاشقان ، امام عارفان ، اسوه صادقان امير مؤمنان و حضرت مجتبى (عليهما السلام) را درك كرده بودند ، ولى با كار و كردار و افعال و اخلاقشان نشان دادند كه با بودن منبع نور جز با ظلمت سر و كار نداشتند ، و از هر خيرى مهجور و محجوب بودند .

آنان عملا به انكار وحى برخاستند و به جاى توحيد و نبوّت و امامت و توجّه به قيامت ، يزيد شرابخوار ، سگ باز ، ميمون باز و منافق ، و ابن زياد بى مادر را انتخاب كردند تا با تمام وجود منبع شرّ شوند ، و مصداق بدترين مردم روزگار و پليدترين موجودات جهان هستى گردند .

آرى ، آنان با تمام وجود نماينده شرّ شدند ، به طورى كه در هر كجا و در هر موقعيت بخواهيم از شرّ سخن بگوييم بايد شرّ را بوجود آنان ترجمه كنيم .

آرى ، موجود زنده اى كه استعدادهاى خود را در مسير ضلالت بكار گيرد ، تحصّل عقل را تعطيل كند و وجدان را سركوب نمايد ، خلاف واقعيّات حركت كند و به جنگ حقّ و حقيقت برود ، بدترين موجود است .

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ

قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا ، كرانِ ]از شنيدن حق [ و لالانِ ] از گفتن حق [هستند كه ] كلام حق را [نمى انديشند !

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ

يقيناً بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه كافرند و ] به سبب لجبازى و عنادشان [ ايمان نمى آورند .

اين جمعيت از خدا بى خبر ، تمام امكاناتى را كه در اختيار داشتند در راه غير خدا ، يعنى : در مسير هوا و هوس و شيطان و طاغوت و نظام شرك و جاهلى قرار دادند ، و نفهميدند ، يا فهميدند و خود را به نفهمى زدند كه در كوير و شوره زار بذر افشانى كردند ، كوير و شوره زارى كه بذر را در دل تاريك خود فرو مى برد و مى پوشاند و مى پوساند ، و هيچ محصولى به دست صاحب بذر نمى دهد !

مسؤوليت عظيم ما در برابر حادثه كربلامسؤوليت ما

دو جمعيتى كه در سرزمين كربلا گرد آمدند ، يكى نماينده تمام خير ، و ديگرى نماينده تمام شرّ براى ما درس و عبرتند .

بر ما وظيفه و لازم و واجب است كه از ياران حضرت حسين (عليه السلام) درس ايمان و درستى و فضيلت و اخلاق بگيريم ، و خود را از آنچه ياران يزيد به آن آلوده بودند حفظ كنيم .

آرى ، از بى ادب هم مى توان درس گرفت كه :
مرد بايد كه گيرد اندر گوش 	  	ور نوشته است پند بر ديوار
باطل است آنچه مدّعى گويد 	  	خفته را خفته كى كند بيدار

معروف است كه به لقمان گفتند ادب از كه آموختى ؟ گفت : از بى ادبان . گفتند : چگونه ؟ گفت : آنچه در آن ديدم همه شرّ و نادرستى و ضلالت بود ، و اين همه براى مردم جز رنج و زحمت فراهم نمى آورد ، سعى كردم آنچه در آنان است در عرصه گاه حيات خود نپذيرم و به ميدان زندگى راه ندهم .

بر ما لازم است با بكارگيرى فضايل ياران حضرت حسين (عليه السلام) و تكرار و تمرين آن واقعيّات ، خود را در مدار حقّ قرار دهيم ، و با تداوم دادنِ تركِ آنچه در گروه يزيدى بوده خود را به روح تقوا و پرهيز از پليدى آراسته كنيم .

ما در نزديك شدن به واقعيّات ، و دور شدن از رذايل نفسى گرچه همانند و هم عرض ياران حسين نخواهيم شد ، ولى در طول آنان قرار خواهيم گرفت و بدون شك جزء كاروان نور محسوب خواهيم شد ; و چه كارى در اين دنيا بهتر و بالاتر از اين كه در ايمان و اخلاق و عمل خود را به اين كاروان برسانيم .استقامت ياران حسين (عليه السلام)

از جمله خصوصياتى كه در ياران حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) بود و اين خصوصيت در حدّ اعلى جلوه داشت ، روح استقامت و پايدارى و ثبات قدم بود .

قواعد و قوانين نظامى و رزمى مى گويد : در هيچ شرايطى فرمانده نظامى نبايد با قول و عمل خود ، و اخبار واقعى و غير واقعى ، دل سربازان خود را خالى كند و قلب آنان را آلوده به ترس از دشمن كند .

فرمانده اگر عدد لشگر خود را كمتر از دشمن ديد ، و تداركات خود را ضعيف تر از دشمن مشاهده كرد ، و احتمال داد به وقت جنگ و درگيرى با شكست مواجه خواهد شد ، نبايد اين واقعيات را در اختيار نيروى تحت فرماندهى اش قرار دهد .

او بايد براى سربازان آن چنان سخن بگويد كه روحيه آنان تقويت شود ، و آنگونه وانمود كند كه فتح و پيروزى از آن ماست ، و شكست و افتضاح براى دشمن است .

ولى حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) در شب عاشورا اين قاعده نظامى را بكار نگرفت و با توجّه به كمى عدد ياران خود و كثرت دشمن و تداركات و امكانات اندك خود و امكانات فراوان دشمن به ياران خود فرمود :

وإنّى لأظن أنّ آخرَ يوم لنا من هؤلاء

نه اين كه ترس بر قلوب ياران باوفايش حاكم نشد ، بلكه همه آنان از خبر كشته شدن خويش شاد شدند و به يك ديگر تبريك گفتند و پشت خيمه ها نشاط و سرور خود را از اين خبر به يك ديگر نشان دادند ، و همه آنان با شور و هيجان ، استقامت و ثابت قدمى خود را نسبت به حضرت ، اعلام ، و روز عاشورا همين معنا را عملا به اثبات رساندند .

آرى ، آنان حاضر نشدند يك لحظه بعد از امام زنده بمانند ، آنان شب عاشورا با صداى رسا اعلام كردند :

نَفْديكَ بِاَنْفُسِنا وَاَمْوالِنا وَاَهْلِنا وَنُقاتِلُ مَعَكَ حَتّى نَرِدَ مَورِدَكَ ، فَقَبَحَ اللّهُ اَلْعِيشَ بَعْدَكٌ

ما با جان و مال و زن و بچه خود را فداى تو مى كنيم ، در كنار تو و همراه تو تا رسيدن به مقام تو با دشمن مى جنگيم ، خداوند زندگى بدون تو را زشت گرداند ، و حيات بدون تو را هرگز براى ما نخواهد .

آن بزرگواران در چه شرايطى اين گونه اعلام وفادارى و استقامت و پايدارى كردند ؟ !

اين شرايط در هيچ زمانى براى يك بار ديگر براى قومى اتفاق نخواهد افتاد ، آنچه اتفاق بيفتد مادون شرايط آن روز است ، اگر مردم مسلمان در شرايطى مادون شرايط ياران حضرت حسين (عليه السلام)براى حفظ دين و كرامت انسانى و سركوب كردن دشمن استقامت نورزند و پايدارى نشان ندهند در دادگاه قيامت بدون شك محكومند .

آنان بر اين عقيده و باور بودند ، كه زندگى به اندازه يك چشم بهم زدن بعد از حضرت سيد الشهداء (عليه السلام)حرام است .

بنابراين اگر مأموم ، امام خود را تنها بگذارد ، و از او جدا شود ، آلوده به حيات حرام شده ، و در فضاى اين حيات بدون شك عبادات باطل و كار خير ، بى ثمر است .

اين حقيقتى است كه اصحاب روشن ضمير حضرت حسين (عليه السلام) با تمام وجود به آن معتقد بودند . ما بايد اين واقعيت را از آن بزرگواران درس بگيريم ، به اين معنا كه يك چشم بهم زدن زندگى را بدون امامت امام معصوم نگذرانيم ، كه حيات بدون امامت امام معصوم حرام ، و عبادت در فضاى آن حيات ، باطل ، و هر خيرى در عرصه گاه آن زندگى ، بى نتيجه و بدون اجر الهى است .

امام صادق (عليه السلام) به نقل شيخ صدوق به معلّى بن خنيس فرمود :

لَوْ اَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللّهَ مِأَةَ عام بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقامِ ي