ه و ديده در نورديد ، همى زير پاى گذاشت و آنان به دنبالش مى دويدند ، تا مابين طناب هاى خيمه هاى حرم ايستاده صدا برداشت :

اى اهل حرم پيامبر ! اى بانوان ما ! اى معاشر آزادگان پيامبر خدا ! اين است شمشيرهاى برّان ، جوانمردان شما عهد و پيمان بسته اند كه غلاف نكنند مگر در گردن هر كس كه خيال اذيّت شما را داشته باشد ، و اين است سر نيزه هاى غلامان شما ، قسم خورده اند جاى ندهند مگر در سينه آن كه بخواهد انس شما را بهم زند.

حضرت حسين (عليه السلام) فرمود : يا آل اللّه ! شما هم براى تشكّر از آنان در برابر ايشان قرار بگيريد .

اهل حرم بيرون آمدند . ندبه مى كردند و همى مى گفتند : اى پاكان و پاك مردان ! اگر دست از حمايت دختران فاطمه بكشيد چه عذر داريد ؟ آن وقتى كه ما به ديدار جدّمان پيامبر برسيم و به او از اين پيش آمدى كه بر ما نازل شده شكايت كنيم ، و او بپرسد كه : آيا حبيب و ياران حبيب حاضر نبودند ، نشنيدند ، نديدند ؟

گفت : قسم به خدا كه جز او خدايى نيست اصحاب آماده شدند كه اگر موقع سوارى است سوار شدند و اگر جنگ ، جنگ كنند !!

اصحاب گويا با زبان حال به اهل بيت (عليهم السلام)عرضه مى داشتند :
از مناى كعبه گر امروز رخ برتافتيم 	  	وعده گاه كربلا را چون منا خواهيم كرد
گر وداع از زمزم و ركن و صفا بنموده ايم 	  	كربلا را ركن ايمان از صفا خواهيم كرد
تا كه بشناسند مخلوق جهان خلاّق را 	  	خويش را آيينه ايزد نما خواهيم كرد
از پى درمان درد جهل ابناى بشر 	  	نينواى خويش را دار الشفّا خواهيم كرد
از پى آزادى نوع بشر تا روز حشر 	  	پرچم آزاد مردى را بپا خواهيم كرد
ظلم را معدوم مى سازيم و پس مظلوم را 	  	با شهامت از كف ظالم رها خواهيم كرد
كاخ استبداد را با خاك يكسان مى كنيم 	  	پس بناى عدل را از نو بنا خواهيم كرد
انقلاب مذهبى تا در جهان آيد پديد 	  	از نداى حقّ جهان را پُر صدا خواهيم كرديزيد سعى مى كند جنايت را به گـردن ابن زيـاد بيندازد
هـرچـه از حضور اسرا در مجلس يزيد بيشتر مى گذشت و هر اتفاق جديدى كه رخ مى داد، بـيـشـتر از پيش ، باعث ريختن آبروى يزيد و اثبات حقانيت سيدالشهداء عليه السّلام مى شد. يزيد هرگز تصور نمى كرد مساءله اى پيش بيايد كه به ضرر او و حكومتش تمام شـود و گرنه هيچ وقت حدود چهارصد نفر از سران شام يا افراد خارجى را به اين مجلس دعـوت نـمـى كـرد. امـا اتـفـاقـات غـافـلگـيـر كـنـنـده اى كـه بـه دنبال هم به وقوع پيوست ، اساس حكومت پوشالى بنى اميه را زير و رو كرد.
مـردى شامى ابتدا تصور مى كرد اسرا غيرمسلمانند اما همينكه از حسب و نسب آنان آگاه شد، بـه كـشندگان حسين عليه السّلام نفرين كرد و به دستور يزيد كشته شد. سر مطهر امام حسين عليه السّلام را چون پيش يزيد قرار دادند و او با چوب به لب و دندان امام نواخت و مورد اعتراض ((ابوبرزه اسلمى )) قرار گرفت كه يزيد دستور داد او را از مجلس بيرون انـداخـتـنـد، زينب كبرى عليهاالسّلام خطبه اى آتشين ايراد كرد كه شرح آن گذشت . و همين خـطـبـه لرزه بـر اركـان حـكـومت اموى انداخت . يزيد با اطرافيان خود راجع به سرنوشت اسرا مشورت كرد و آنان راءى به كشتن اسرا دادند، ولى ((نعمان بن بشير)) گفت : بنگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اسيران چگونه رفتارى داشت ، تو نيز چنان كن .
حـضـرت امـام مـحـمـد بـاقـر عـليـه السـّلام كـه حـدود چـهـار سـال و چـند ماه از سن مباركش مى گذشت (62) ، نسبت به راءى اطرافيان يزيد اعـتـراض كـرد و فـرمـود:((اى يـزيد! اهل مجلس فرعون در مورد موسى و هارون به عدالت راءى دادنـد و اهـل مـجـلس تو برخلاف اهل مجلس فرعون رفتار كردند و اين بدان سبب است كـه آنـان حـلالزاده بـودنـد، ولى اطـرافـيـان تـو حـلالزاده نـيـسـتـنـد وگـرنـه بـه قتل فرزندان پيامبر راءى نمى دادند)). (63)
سـر مطهر امام حسين عليه السّلام در زير چوب خيزران با صداى بلند تلاوت قرآن نمود كـه بـاعـث شـگفتى بيشتر اهل مجلس شد. مرد شامى از يزيد خواست كه ((فاطمه حوريه )) دخـتـر امام حسين عليه السّلام را به عنوان كنيز به او ببخشد كه با اعتراض حضرت زينب كبرى عليهاالسّلام رو به رو شد و زينب عليهاالسّلام فرمود:((نه ، اين فاسق نمى تواند چنين كارى كند مگر اينكه از دين جدم خارج شود)). (64)
آن شامى از يزيد پرسيد اين زن كيست ؟ يزيد گفت : آن دختر فاطمه فرزند حسين بن على و اين زن زينب ، دختر على است .
شـامـى گـفـت : اى يـزيـد! لعـنـت خـدا بر تو باد! آيا تو فرزندان پيغمبر را مى كشى و اهـل بـيـتـش را اسـير مى كنى ؟ من فكر مى كردم اينان اسيران رومى هستند. يزيد برآشفت و دستور قتل آن مرد را صادر كرد. (65)
مـجـلس ، لحـظـه بـه لحظه بيشتر متشنج مى شد، با هر اتفاقى عده اى از خواب بيدار مى شـدنـد، سـفـير روم همينكه فهيمد يزيد پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ا شهيد كرده ، شـديـدا اعـتـراض كرد. يزيد دستور داد او را هم بكشند، آن نصرانى گفت : ديشب در خواب پـيـغـمـبـر اسـلام صـلّى اللّه عـليـه و آله ه مـن وعـده بهشت داد، من اكنون به وحدانيّت خدا و رسالت محمد صلّى اللّه عليه و آله شهادت مى دهم و از كشته شدن هم باكى ندارم . سپس سـر مـقـدس امـام حـسـين عليه السّلام را بوسه زد و در همان حالت او را شهيد كردند (66) .
بعيد نيست شهادت سفير روم در مجلسى غير اين مجلس اتفاق افتاده باشد؛ زيرا به طورى كـه از اسـناد و روايات فهميده مى شود، شهادت سفير روم چند روز بعد از ورود اسرا به دمـشـق بـوده اسـت . بـه هـرحـال ، يـزيـد از هـر تـلاشـى نـتـيجه عكس مى گرفت و اسيران اهل بيت از هر فرصتى استفاده كرده و حقانيّت خودشان را ثابت مى كردند.
يزيد دستور داد اهل بيت رسالت را به محلّى بردند و حضرت سجاد عليه السّلام راباخود به مسجد برد. در مسجد، يزيد خطيبى را بر بالاى منبر فرستاد و او نيز كه به برنامه خود آشنا بود، شروع به ناسزاگويى به على عليه السّلام امام حسين عليه السّلام نمود و به مدح معاويه و يزيد پرداخت كه در اين هنگام ، حضرت سجاد فرياد كشيد:
((واى بر تو اى خطيب ! كه به خاطر رضايت مخلوق ، خشم خدا را براى خويش خريدى ،
پس جاى خود را در آتش آماده ببين )).
آنـگـاه امـام از يزيد خواست تا اجازه دهد وى نيز به منبر رفته و خطبه اى ايراد كند، ولى يزيد اجازه نداد. سرانجام در اثر فشار حاضرين ، امام عليه السّلام به منبر رفت و چنان آبـرويـى از يزيد برد كه وى دستور داد مؤ ذن شروع به گفتن اذان نمايد تا بلكه امام سجاد را وادار به سكوت كند، اما همينكه مؤ ذن گفت :((اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللّهِ))، امام روى بـه يـزيـد كـرده پـرسـيـد:((يـزيـد! آيا اين ((محمد)) جد تو است يا جد من ؟)) (67) .و دراينجانيزيزيدازكارخود،نتيجه عكس گرفت . (68)
تاءثير مثبت رسانيدن پيام خون شهيدان كه رسالت آن به عهده كاروان اسيران بود، به قـدرى ثمربخش گرديد كه سرانجام ، يزيد علنا نسبت به آنچه در كربلا اتفاق افتاده بود، اظهار ندامت كرد و در برابر افكار عمومى ، سعى داشت خود را تبرئه كند و گناه آن را بـه گـر