ن ابـن زياد بيندازد! (69) لذا به اسرا اجازه داد براى شهيدان ، مـجـلس عـزادارى بـرقرار كنند و قول داد سه تقاضاى امام سجاد عليه السّلام را برآورده كـنـد، لذا به همين جهت ، امام اموال به غارت رفته خودشان را از يزيد مطالبه كرد كه از آن جـمـله اسـت ، بسيارى از دستبافته هاى حضرت فاطمه عليهاالسّلام كه به امام پس داده شد.
بـه نـقل بعضى از روايات ، سر مطهر امام حسين عليه السّلام را نيز امام زين العابدين از يـزيـد پـس گـرفـت و به كربلا برد و به پيكر مطهر،ملحق كرده ،به خاك سپرد. (70) آن مـكـانى كه چند صباح ، مقام سر مقدس حضرت امام حسين عليه السّلام بوده ، اكـنـون در كـنـار مـسـجـد امـوى داراى بـارگـاهـى اسـت و محل زيارت و راز و نياز مشتاقان حضرت است .
يـزيـد بـعـد از آنـكه سعى كرد جنايت واقعه كربلا را به پسر مرجانه نسبت دهد، اسراى اهـل بيت را آزاد و وسايل سفر آنان را فراهم كرد. كاروان پيام خون شهيدان بعد از آزادى ، از راه كـربـلا بـه جـانب مدينه روانه شد و بنا به بعضى روايات ، در روز اربعين وارد كـربـلا شـدنـد. آنـچـه مـعـروف اسـت اسـرا بـايـد در اربـعـيـن سـال اول بـه زيـارت مزار شهدا رفته باشند، بسيارى از منابع اين مطلب را تاءييد مى كـنـنـد كـه از آن جـمـله انـد:((لهـوف سـيـد بـن طـاووس ، المـصـبـاح كـفعمى و آثارالباقيه ابوريحان بيرونى )). (71)
بر اساس منطق ، بايد قبول كنيم كه اربعين اوّل از هر حيث ، منطقى تر مى نمايد، اگرچه بـسـيـارى از بـزرگـان در آن تـرديـد كـرده انـد؛ مـثـلاً يـكـى از دلايـلى كـه اربـعـيـن سـال دوّم را رد مـى كـنـد، اوضـاع سـيـاسـى ـ اجـتـمـاعـى مـديـنـه در سال بعد است .
يـكـى ديـگـر از دلايـل ايـن اسـت كـه كـتـب مـهـمـى مـانـنـد كـامـل بـهـائى ، آثارالباقيه بيرونى ، مصباح كفعمى ، تقويم الحسينى ، تصريح كرده انـد كه اسرا، روز اوّل ماه صفر از كوفه به دمشق رسيده اند و روز اربعين هم سرها را در كـربـلا بـه بـدنـهـا مـلحق كرده اند و در آنجا مراسم اربعين برپا داشته اند. (72)
هنگامى كه كاروان پيام رسان خون شهيدان به كربلا رسيد، ((جابر بن عبداللّه انصارى )) و جـمـعـى از بـنـى هـاشم را كه براى زيارت آمده بودند، در آنجا ملاقات كردند. (73)
در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه راه بازگشت به كربلا خيلى كوتاهتر از راه رفـتـن مـى بـاشـد؛ زيـرا مـسـيـر كـوفـه به دمشق را عمدا طولانى انتخاب كرده بودند تا نمايشى داده باشند و بدان وسيله مردم را نيز مرعوب كنند. در آن مسير، اسرا در انتخاب راه و نـحـوه حـركـت ، هـيـچ گـونـه اخـتـيـارى از خـود نـداشـتـنـد و حـال آنـكـه در هـنـگـام بـازگـشـت ، كـامـلاً مـخـتـار بـودن ، لذا راه كـوتـاهـتـر را براى خود برگزيدند. و امكان دارد كه با سرعت بيشترى هم حركت كرده باشند، لذا توانسته اند در اربعين اوّل ، خود را به كربلا برسانند و در جوار مزار آن بزرگواران باشند.
بـراى مـزيـد اطـلاع ، تـوجـه شـمـا را بـه مـطـالب ذيـل جـلب مـى كـنـم : مسيرى را كه كاروان اسرا طى كرد تا به دمشق رسيد، با توجه به ايـنـكـه بـعـضـى از مـنـابـع ، پـاره اى از مـنـازل كـوچـكِ بـين راه را نوشته و بعض ديگر منازل كوچك ديگرى را نوشته اند، برخى ديگر را ذكر نكرده اند، ظاهرا چنين به نظر مى رسد كه با هم فرق دارند ولى با مختصر دقتى ، روشن مى شود كه همه آنان يك مسير را ذكـر مـى كـنـنـد. وقـتـى ايـن بـراى مـن كـامـلاً روشـن شـد كـه خـودم از شـمـال سـوريـه ، بـه دمـشـق رفتم و از شهرهاى حلب ، معرة النعمان ، حماة و حمص ، عبور كردم تا به دمشق رسيدم .
و نـكـتـه جـالب ديـگـر ايـنـكـه : در تـمـامـى مـنـابـع ، عـبـور از تـكـريـت ، مـوصـل و شـمـال سـوريـه فـعـلى ، قـطـعـى اسـت ، پـس مـسـيـرهـا بـه قـرار ذيل است :
1 ـ كـنـاره هـاى فـرات ، تـكـريـت ، وادى نـخـله ، مـرشـاد، حـران ، نـصـيـبـيـن ، موصل ، حلب ، دير نصرانى ، عسقلان ، بعلبك و بالا خره دمشق . (74)
2 ـ تكريت ، لينا، جهينه ، موصل ، سينور، حماة ، معرة النعمان ، كفر طاب ، حمص ، بعلبك ، دير راهب ، حران و دمشق . (75)
3 ـ تكريت ، نخله ، لينا، جهينه ، موصل ، قنسرين ، معرة النعمان ، حماة ، حمص ، بعلبك و دمشق . (76)
مرحوم ((شيخ عباس قمى )) مى گويد: ابن شهر آشوب در مناقب آورده است كه :
((ومن مناقبه ماظهر من المشاهد الذى يقال له مشهدالراءس من كربلا الى عسقلان
وما بينهما الموصل ونصيبين وحماة وحمص ودمشق وغيرذلك )). (77)
بـايـد گـفـته شود كه براى رفتن به ((موصل )) مسلما مقدارى از كناره هاى ((فرات )) را سـيـر كـرده انـد. عـبـور از ((تـكـريـت )) هـم طـبـيـعـى بـه نـظـر مـى رسـد، وقـتـى از شـمـال غـربى سوريه فعلى ، عبور كرده باشند، مسلّما مسير حلب ، معرة النعمان ، حماة و حـمـص ، هـمـيـن مـسـيـر درسـت اسـت و از دو راهـى دمـشـق ـ بـعـلبـك ، اوّل بـه بـعـلبـك رفـتـه انـد و از آنجا به سوى دمشق رهسپار شده اند. اما مورخين ، گاهى شـهـرهـا را پـس و پـيـش نـوشـتـه انـد ولى مـسـيـر، هـمـيـن مـسـيـر اسـت ، چـنـانـچـه اسـرا، اوّل صـفـر وارد دمـشـق شـده بـاشـنـد (78) ؛ يـعـنـى بيست روز از واقعه خونبار كـربـلا گـذشـته بود و تا اربعين نيز همين مقدار از زمان باقى است ، از دوازدهم محرم تا يـك هـفـته اسرا در كوفه متوقف بودند تا پيكهايى كه خبر شهادت امام حسين عليه السّلام را در روز عـاشـورا بـه دمـشـق برده بودند، برگشتند و خبر آوردند كه يزيد دستور داده اسـرا را بـه دمـشـق بـبـرنـد و ايـن رفـت و بـرگـشـت ، جـمـعـا نـُه روز طـول كشيده كه بايد طبيعى باشد؛ زيرا پيكها در بين راه مسلما اسب عوض كرده به تاخت رفـتـه انـد؛ زيـرا از طريق ((اردن )) فاصله كوفه ـ دمشق حدود ششصد كيلومتر است (79) ، اگـر اسـرا روز نـوزدهـم يـا هـجـدهـم بـه سـوى دمـشـق حـركـت كـرده باشند و اوّل صفر هم رسيده باشند، تقريبا هرشبانه روز، صد كيلومتر راه طى كرده اند كه خيلى با عجله و خسته كننده بوده و اين هم خود مصيبتى ديگر از مصايب اسرا به حساب مى آيد.
و اگـر اسـرا جمعا ده روز هم در دمشق درنگ كرده باشند، با توجه به اينكه آزادانه از راه اردن به كربلا رفته اند، روزى پنجاه يا شصت كيلومتر هم كه رفته باشند، روز اربعين بايد در كربلا بوده باشند.
بـه نـظـر مـن ، آنـچـه در كـتـابـهـايـى مـثـل لهـوف سـيـد بـن طـاووس ، كـامـل بـهـائى ، آثارالباقيه بيرونى ، مصباح كفعمى و تقويم الحسينى و غيره ذكر شده است كه اسرا اربعين اوّل در كربلا بوده اند، چيز بعيدى نيست .
مـسـيـر حـركـت كـاروان اسـرا، قـسـمـتـى از ((كـنـاره فـرات ، تـكـريـت ، مـوصـل ، حـلب ، مـعـرة النـعـمـان ، حماة ، حمص و بعلبك )) به سوى دمشق بوده است . بى ترديد، منازل ديگرى هم مثل ((دير راهب و عسقلان )) كه در كتابها نامشان ذكر شده ، در همين مسير قرار داشته است .
بى مناسبت نيست در اين جا شعر آقاى ((علامه حائرى مازندرانى )) آورده شود:
يارب از كيد اجا