ان هم بودند . آنگاه براى اين كه به فيض زيارت و ديدار حضرت حسين (عليه السلام) نايل شوند . به سوى خيمه برگشتند و به اين گونه به امام سلام دادند :

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللّه !

حضرت پاسخ داد :

وَعَلَيْكُمَا السَّلاَم وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكَاتُه

پس از آن به ميدان بازگشتند و آن چنان كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند .مسلم بن عوسجه

كتاب هاى رجالى اهل سنت مانند اصابه ، استيعاب ، اسدالغابة ، وطبقاتو كتاب هاى رجالى شيعه اتفاق دارند كه مسلم از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله)بود . او را مردى شب زنده دار ، قارى قرآن ، شجاعى شيرافكن برشمرده اند و نامش را در كتاب فتوحات ذكر كرده اند .

او از خواص اصحاب اميرمؤمنان (عليه السلام) و ملازم ركاب حضرت در جمل و صفين و نهروان بود ، و به روايت مهيج الاحزان چندين بار قرآن را از نظر اميرالمؤمنين گذرانيد .

در زمانى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمد ، مسلم وكيل آن حضرت در قبض اموال و خريد اسلحه و گرفتن بيعت از مردم بود . امام عصر (عليه السلام) در زيارت ناحيه مقدسه بر او سلام كرده است .

مامقانى در كتاب رجالش مى نويسد : قلم از بيان جلالت قدر و عدالت و قوت ايمان و شدت تقواى مسلم بن عوسجه عاجز و زبان ناتوان است .

هنگامى كه حضرت حسين (عليه السلام) در شب عاشورا اجازه انصراف اصحاب را داد و فرمود : من بيعت خود را از همه شما برداشتم راه بيابان را پيش گيريد و به خانه و ديار خود بازگرديد . مسلم بن عوسجه از جاى برخاست و گفت :

اى سيد و مولاى ما ! آيا ما شما را تنها بگذاريم ؟ اگر چنين كنيم فرداى قيامت در محضر عدالت جواب جدت پيامبر را چه بگوييم و چه عذرى بياوريم ؟ به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا نيزه ام را در سينه اين كافران بشكنم و تا قبضه شمشير در دست من است با اين گروه جهاد خواهم كرد . و اگر براى من اسلحه اى نماند كه به جهاد ادامه دهم با سنگ مى جنگم . به خدا سوگند دست از يارى تو برندارم تا معلوم شود كه تا زنده بودم ذريه پيامبر را حفظ كردم . به خدا سوگند اگر بدانم كشته مى شوم و دوباره زنده مى گردم ، سپس مرا مى كشند و به آتش مى سوزانند و تا هفتاد مرتبه با من اينگونه رفتار مى شود هرگز از تو جدا نشوم !

مسلم ، روز عاشورا چون شير غرّان و همچون برق خاطف و صرصر عاصف بر آن سپاه خون آشام زد و جنگى نمايان كرد ، و پنجاه تن سوار را به خاك هلاك انداخت تا از كثرت زخم و جراحت به زمين افتاد . حضرت حسين (عليه السلام) با حبيب بن مظاهر بر بالين او آمد و فرمود :

يَرْحَمْكَ اللّه يَا مُسْلِم ! فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً ) .هفهاف بن مهند راسبى

هفهاف ، بنا به نوشته دانشمندان رجالى مردى تهمتن ، شيرافكن ، كوه كن ، نيكوسيرت و از شجاعان بصره و از مخلصين جماعت شيعه است .

هفهاف در عشقورزى به اميرمؤمنان (عليه السلام)و محبت شاه ولايت و اطاعت از اهل بيت (عليهم السلام) گوى سبقت از ديگران ربوده بود و در جنگ صفين ملازم ركاب آن حضرت بود .

پس از شهادت اميرمؤمنان (عليه السلام) روزگارش را در خدمت حضرت مجتبى (عليه السلام) به سر رسانيد و پس از شهادت آن حضرت ساكن بصره شد . تا اين كه شنيد حضرت حسين (عليه السلام)از مكه عازم سفر عراق گرديده .

هفهاف ـ در عين اين كه بيرون رفتن از بصره سخت بود و فضاى جاسوسى و رعب و وحشت بر آن ديار حكومت داشت ـ از بصره بيرون تاخت تا عصر عاشورا خود را به كربلا رسانيد .

بر لشگر عمر سعد وارد شد و پرسيد : مولايم حسين كجاست ؟

گفتند تو كيستى و كجا بودى ؟

گفت : من هفهاف بن مهند راسبى بصرى هستم ، براى يارى حسين آمده ام .

گفتند : ما حسين را كشتيم و از اولاد و اصحاب او جز بيمارى و جماعتى از زنان و دختران را باقى نگذاشتيم ، اكنون گروهى از لشگر عمر سعد به غارت خيمه هاى حسين هجوم برده اند !

دنيا در نظر هفهاف تاريك شد و آه از نهادش برآمد ولى نگفت اكنون كه حسين (عليه السلام)شهيد شده جايى براى مبارزه من نيست ، بلكه او مبارزه را اصلى اصيل براى دفاع از حق مى دانست ، و ادامه راه حسين (عليه السلام) را بر خود از واجب ترين امور به شمار مى آورد ; به همين خاطر با ايمانى استوار و اخلاصى بى نظير براى دفاع از دين و ملحق به حضرت حسين (عليه السلام) هم چون پلنگ بر آن لشگر بى نام و پر ننگ حمله برد و از چپ و راست سر و دست پرانيد و بسيارى را به دوزخ رسانيد ، تا از همه طرف به دستور عمر سعد به او حمله شد و در محاصره قرار گرفت تا اسبش از پاى درآمد و پياده ماند . او پياده به جنگ ادامه داد تا بر اثر كثرت جراحت نزديك گودال قتلگاه به خاك افتاد و با به سر بردن پيمان به حضرت حسين (عليه السلام) پيوست .

اينان اصحاب و ياران امام بودند كه قلم و بيان از توصيف شخصيت آنان تا ابد عاجز است ، چه رسد به بيان شخصيت هايى هم چون قمر بنى هاشم ، على اكبر ، و ساير جوانان بنى هاشم و به خصوص سالار شهيدان حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) .قمر بنى هاشم

از آنجا كه قلم شكسته اين عاجز از وصف شخصيت باعظمتى چون قمر بنى هاشم ناتوان است به ناچار به زيارت هايى كه نسبت به وجود مقدّس او از معصومين (عليهم السلام) رسيده متوسّل شده و نكات آن زيارات را براى شناخت دورنمايى از شخصيت آن حضرت يادآور مى شوم .

سلام خدا و سلام همه فرشتگان مقرب و انبياى الهى و عباد شايسته حقّ و همه شهدا و صديقين و نفوس پاكيزه و پاك در آنچه صبح و شام است بر تو اى فرزند اميرالمؤمنين !

گواهى مى دهم كه حضرت تو مقام تسليم به حقّ و تصديق به واقعيّات و وفادارى و خيرخواهى نسبت به سالار شهيدان را در حدّ كمال داشتى .

برترين جزا ، به خاطر مقام صبر و استقامت و خلوص نيّت و كمك بر برادر مظلومت ، براى تو باد .

سلام بر تو اى عبد صالح ! اى مطيع فرامين خدا و رسول حقّ و اميرالمؤمنين و امام مجتبى و حضرت حسين !

گواهى مى دهم در راه حقّ سستى نكردى ، و در احياى دين كوتاهى نداشتى ، عمر بابركت خود را در بصيرت گذراندى ، به صالحين اقتدا كردى ، و از جميع انبيا متابعت نمودى . تو در صبر و جهاد و يارى امام معصوم و دفاع از برادرت و در پاسخ گويى به دعوت حقّ و طاعت رب انسانى نيكو و بزرگوار بودى(74) .

امام سجّاد (عليه السلام) فرمود :

براى عمويم قمر بنى هاشم نزد خداوند در قيامت منزلتى است كه جميع شهدا به آن غبطه مى خورند ، و همه شهدا را آرزوى آن مقام است !(75) !
اى حرمت قبله حاجات ما 	  	ياد تو تسبيح و مناجات ما
فخر شهيدان همه عالمى 	  	دست على ماه بنى هاشمى
هم قدم قافله سالار عشق 	  	ساقى عشّاق و علمدار عشق
سرور سالار سپاه حسين 	  	داد سر و دست به راه حسين
عمّ امام و اخ و ابن امام 	  	حضرت عباس عليه السّلام
مكتب تو مكتب عشق و وفاست 	  	درس الفباى تو صدق و صفاست
شمع شد و آب شد و سوخته 	  	روح ادب را ادب آموخته
آب فرات از ادب تست مات 	  	 موج زند اشك به چشم فرات
ياد حسين و لب عطشان او 	  	وان لب خشكيده طفلان او
تشنه برون آمدى از موج آب 	  	اى جگر آب برايت كباب
مزد تو زين سوختن و ساختن