ن همراه وى بودند.
اشراف و رفاه طلبان جامعه فرومايگانى هستند كه افزون بر اين كه نوعا دست خودشان به ستم اغشته اشت ، هماره ياور ستمگران نيز بوده اند و جبهه باطل را در فرصت هاى مناسب حمايت مى نمايند. به ويژه هنگامى كه سر كيسه ها شل شده ، و به سوى آنان سرازير شود، كه عبيد الله اموال عمومى فروان در اختيار آنان مى نهاد. در هر صورت اشراف رفاه طلب كوفه نيز در گردش اوضاع نقش ايفا نمودند. (280)
6 - ساماندهى احزاب چالشگر  
قبلا اشاره شد كوفه مركز انديشه هاى متضارب بود گر چه تشكل همسو جبهه اكثريت را شكل مى داد. ليكن براى احزاب چالشگر كه درون مردم حضور داشتند در فرصت هاى مناسب امكان اظهار وجود پديد مى آمد و اينك با اوضاع آشوب زده كوفه يك فرصت مناسب براى چنين احزاب خواهد بود كه فرزند مرجانه را يارى رساند.
به خاطر داريم كه عبيد الله وارد كوفه اى شده است كه پدرش زياد در زمان معاويه فرماندار نظامى همين كوفه بود و با حمايت احزاب مخالف تشكل علوى همانند منافقين ، قوميت حمراء، و اشراف و... شيعيان را قتل عام مى نمود. قوميت حمرا كه تعدادشان به هزاران مسلح مزدور مى رسيد در اختيار زياد بود اين كوفه همان كوفه است . بقاياى اين احزاب كه از بين نرفته اند چندين هزار نفر مزدور جلاد امثال قوميت حمراء كه در كوفه ريشه كن نشده است . بلكه به دنبال فرصت هستند كه به نيكى چاپلوسى و بردگى براى حاكميت حزب عثمانيه نمايندو و اينكه ان فرصت به خوبى فراهم آمده است . اينان ابزار دست عبيد الله قرار گرفته اند و هر فرمان غير انسانى در قتل و غارت را بسان عبيد الله قرار گرفته اند و هر فرمان غير انسانى در قتل و غارت را بسان غلام حلقه به گوش اجرا نمايند.
بر همين اساس در تاريخ سخن از همراه شدن همين تشكل هاى چالشگر با عبيد الله مى باشد: فاقبل عبيد الله فى وجوه اهل البصره و يا قال عبيد الله الوجوه اهل الكوفه . (281) عبيد الله با سران بصره وارد كوفه مى شود و با گفتگوى وى با سران كوفه يعنى همراه شدن سران با وى خواهد بود، وجوه الناس يعنى سران قبايل و احزاب كه همراه عبيد الله بودند. همه سران همانند شريك بن اعور نبودند. وى از شيعيان فرزانه و زيركت و با نفوذ بصره بود و به همراه عبيد الله به كوفه آمد. وى از همراهى با عبيد الله هدف ديگرى را دنبال مى نمود. مى خواست اوضاع كوفه را آشنا شده و جبهه تشكل همسوى اهل بيت را يارى رساند به همين جهت به محض ‍ ورود به كوفه از عبيد الله جدا شد، به منزل هانى كه مسلم در آنجا بود رفت ، وى در آنجا بيمار شد و چون به ظاهر از دوستان عبيد الله به شمار مى رفت و مى دانست با شنيدن بيمارى وى عبيد الله هنگامى كه بيمارى وى با خبر شود عيادت وى خواهد آمد، طرفندى تدارك ديد كه هنگامى ملاقات با عبيد الله ، مسلم كه او نيز در منزل هانى بود عبيد الله را به قتل رساند و اطمينان داد كه مقدار كافى نيرو از بصره همراه تو خواهم نمود. البته هانى مسلم را از اين كار منصرف ساخت و در نهايت شريك بعد از سه روز بيمارى در گذشت . (282)
سران قبايل و احزاب همگى همراه عبد الله همگى مثل ايشان نبودند.
سران قبايل چالشگر مانند كثير بن شهاب ، حصين بن نمير، شمر بن ذى الجوشن ، محمد بن اشعث (283) شبث بن ربعى و... يا از بصره همراه شده بودند و يا در كوفه به وى ملحق شدند، و نقش مهمى در پراكنده كردن تشكل همسو ايفا نمودند و نيز در تامين سپاه عبيد الله براى رويا رويى با حسين عليه السلام اين احزاب نقش محورى ايفا نمودند كه شرح ان خواهد آمد.
7 - نماد دينى  
محور ديگرى كه در سقوط كوفه و گردش معادلات سياسى نقش ايفا نمود، بهره ورى از نمادهاى دينى مى باشد. در جامعه پاى بند به ارزش هاى دينى نمادهاى دينى قويترين اهرم هاى حركت هاى اجتماعى را شكل مى دهند. براى سركوب نيروهاى هوادار دينى و نيز براى بسيج افراد و گروهاى پاى بند به دين به سوى اهداف از نماد و مظاهر دينى بهره ور مى شود. البته چالشگران دينى از اين اهرم ها سوء بهره ورى نموده و از نمادهاى دينى عليه بهره ورى مى نمايند.
حزب عثمانيه در طول حاكميت خويش از اين اهرم بيشترين بهره ورى را مى نمود. معاويه خودش را به عنوان امير المومنين و خليفه و جانشين رسول الله (ص ) مطرح ساخت و از خون خواهى عثمان به عنوان خليفه رسول الله (ص ) نيز بيشترين بهره ورى نمود. در هر فرصتى از مظاهر دينى به سود سياست خودش بهره جست .
با طرح اين طرفند كه معاويه يا ساير حاكمان حزب عثمانيه خليفه مشروع دينى هستند، يك محور نماد ديگر بيشترين بهره ورى را به سود خويش ‍ شكل دادند و ان اين كه اقدام عليه آنان به عنوان خليفه مشروع ، افزون بر اين كه يك اقدام ضد امنيتى عمومى است يك اقدام ضد دينى خروج از دين به شمار مى رود. آنگاه اگر چالشگر مخالف دين معرفى شد.
مشخص است كه فرآيند عوام فريبى تا چه مقدار زمينه فراهم مى سازد كه هر اقدامى را عليه چالشگر مشروع قلمداد مى نمايند.
در همين راستا وقتى حزب عثمانيه تصميم بر قتل مجاهدان و ياران سترگ على چون حجر بن عدى و يارانش گرفت از اين محور بهره ورى نمود. معاويه خود را به عنوان امير المومنين مطرح است تا اقدام عليه وى اقدام ضد امنيتى و خروج از دين مطرح خواهد بود. آنگاه تصميم گيرى درباره فرد خاطى بسيار سهل خواهد شد كه طرف را حتى به بدترين وضع ممكن اعدام نمايد و افكار عمومى و متدين جامعه نيز پذيراى ان باشند.
بر همين اساس هنگامى دستور اعزام حجر و همراهش از كوفه به شام صادر شد. زياد دستور داد طومارى از امضا تهيه كنند كه هفتاد نفر از سران و با نفوذى هاى اجتماعى امضا كنند كه حجر و يارانش بر عليه امت و وحدت مسلمآنان اقدام كرده و بر عليه حاكميت مشروع خليفه شورش نموده اند. برخى از هفتاد نفر كه حاضر شدند ان گونه شهادت دهند همين فرماندهان نظامى سپاه فرزندش عبيد الله در كربلا مى باشند مانند عمرو بن حجاج ، شمر بن ذوى الجوشن ، عمرو بن سعد، كثير بن شهاب ، شبث بن ربعى ، قعقاع بن شور و... و نيز فردى وجيهى مانند قاضى محكمه جناب شريح قاضى . (284)
و اينك در نهضت بزرگ و گسترده امام حسين عليه السلام حزب عثمانيه همواره از اين اهرم بهره مى گيرد. و يزيد را به عنوان خليفه مطرح نموده است و بيعت براى وى در شام و برخى مناطق ديگر فراهم شده و اينك مخالف يزيد همانند حسين بن على با عنوان مخالف خليفه مشروع و اقدام عليه حاكميت حزب عثمانيه اقدامى غير مشروع و ضد دين مطرح مى شود. بر همين اساس براى سر كوبى اين نهضت بزرگ همواره رهبران نهضت را به عنوان آشوبگر و افرادى كه از دين خارج شده اند مطرح مى سازند. و اقدام عليه آنان حتى كشتن آنان را در نظر مردم متدين مشروع جلوه مى دهند.
عمرو بن سعيد والى مكه هنگامى كه موفق نمى شود كاروان حسين را به مكه برگرداند خطاب به امام حسين عليه السلام مى گويد، يا حسين اما تتقى الله تخرج من الجماعه و تفرق بين هذه الامه (285) حسين عليه السلام ايا از خدا نمى ترسى اين گونه اتحاد جامعه را بر هم زده و بين امت تفرقه افكنى مى نمايى !.
عمو بن حجاج همان