 كه در مورد حجر ان گونه شهادت مى داد در روز عاشورا خطاب به سپاه عبيد الله مى گويد: يا اهل الكوفه الزموا طاعتكم و جماعتمكم و لاتر تابوا فى قتل من مرق عن الدين . (286) مردم كوفه از رهبرى خود پيروى و متحد باشيد و در كشتن كسى كه از دين خارج شده است به خود ترديد راه ندهيد!.
يزيد در مورد مسلم بن عقيل مى نويسد: يخبرونى ان ابن عقيل بها يجمع الجموع و يشق عصا المسلمين (287) جاسوسان به من خبر مى دهند كه ابن عقيل نيرو فراهم مى كند و وحدت مسلمآنان را بر هم زده است .
عبيد الله نيز براى سركوب نيروهاى تشكل همسو و نيز براى بسيج سپاه عليه حسين عليه السلام از اين محور بهره ورى مى نمايد. در جريان ارام نمودن قوم هانى شريح قاضى را كه فردى با سابقه و مورد قبول بود و از زمان عمر متصدى امر قضاى كوفه بود وادار نمود هانى را بيند و شهادت دهد كه وى زنده است ! همين امر باعث شد چندين هزار نفر از هواداران هانى كه براى نجات وى آمده بودند پراكنده شوند. (288) با پراكنده شدن نيروهاى هانى ، هانى را به طرف مسلخ عشق مى كشانند و هر چه فرياد بر مى آورد و از قوم خويش استمداد مى كند و مى گويد اگر ده نفر به يارى من آيند مرا نجات خواهند داد (289)، كسى به فرياد وى نمى رسد. تا اين كه ان گونه مظلومانه وى را به شهادت مى رسانند و شهر كوفه را تسخير مى نمايند. (290) بهره گيرى از وجهاهت شخصى مانند شريح قاضى كه تا سال 60 بيش از 40 سال سابقه قضايى دارد و ان گونه رفتار دو گانه دارد كه از يك جانب براى رعايت حقوق مردم اجازه نمى دهد اب ناودان منزلش به كوچه بريزد، ناودان ها را به داخل منزل قرار مى دهد (291)، از جانب ديگر اين گونه شهادت نا حق درباره حجر مى دهد و اين گونه شهادت نا حق و خيانت در مورد هانى مرتكب مى شود! اين هم نوعى دين دارى است !!
8 - سابقه زياد بن ابيه  
عامل ديگرى كه مى توان گفت در دگرگونى اوضاع كوفه نقش ايفا نمود سابقه زياد بن ابيه مى باشد. معاويه بعد از شهادت امير المومنين زياد بن ابيه را با حفظ سمت استاندار كوفه قرار داده و دست وى را در انجام جنايت باز گذاشت . هدف معاويه از اين اقدام ، بهره ورى از خباثت و خوى خشونت بار وى بود. كه چنين فرد نابخرد را به پايگاه فكرى تشيع عاصمه على عليه السلام مسلط مى سازد. زيرا بيشتر خطر مردمى به پادشاهى معاويه از جانب انديشه شفاف شيعه بود، كه مركز شكوفايى ان را كوفه تشكيل مى داد. زياد با اختيار تامى كه از جانب معاويه گرفت جنايات را به حد اعلا رساند و شيعيان على را هر كجا مى يافت به شهادت مى رساند. حتى اگر كسى متهم به شيعه بود از عقوبت وى در امان نبود. زياد مردم را در كنار ميدان دار الاماره جمعه گرد آورده بود مردم را به زور وادار مى كرد از على اظهار بى زارى كنند، هر كسى سر پيچى مى كرد از دم تيغ مى گذشت . (292)
زياد از خون شيعيان على ، در عراق جوى خون روان ساخت و ياران سترگ على مانند رشيد هجرى ، حجر بن عدى به دستور وى و بدست عمال وى به شهادت رسيدند. (293) زياد از خود جنايات ماندگار به يادگار نهاد. تسمه از گرده مردم كوفه كشيد.
اينك عبيد الله پسر همان پليد است و همان ماموريت از جانب حاكميت حزب عثمانى دريافت نموده است و خاطرات تلخ پدرش هنوز در ذايقه مردم را آزار مى دهد. به نظر مى رسد وقتى مردم كوفه از ورود عبيد الله به شهر كوفه ، ان هم دار الاماره با خبر شدند ان خاطرات در ذهن ها تداعى و باعث ايجاد رعب بيشتر شده باشد.
9 - خوش باورى  
خوش باورى خوى نا پسنده است كه امتى را دچار فريب نموده و باعث ذلت و شكست ان مى گردد. خوش باورى و ديد ظاهريين همانند پوشش ‍ براى توطئه ها و طرفندهاى دشمن است قرآن براى بارور و بالنده نمودن جامعه در اين مورد رهنون جالبى ارائه دارد كه امت اسلامى را در برابر فريب كارى هاى دشمن ، هوشيار و مقاوم مى سازد.
به لحاظ اين كه طرفندهاى دشمن رنگا رنگ و سر پوش نهاده اند. تمام اقشار جامعه توان تحليل مسائل و شناخت صحيح جريان هاى اجتماعى را ندارند و لايه هاى عظيم از توده مردم چه بسا در بسيارى موارد گرفتار اشتباه مى شودند.
قرآن گر چه تلاش دارد كه همه مردم به لحاظ اين كه طرفندهاى دشمن رنگا رنگ و سر پوش نهاده اند، رشد و بالندگى تا ان حد حاصل نمايند. كه توان تحليل مسائل را داشته باشند، ليكن چه بسا اين ايده به شكل كامل تحقق نيابد و لايه هاى بزرگى از اجتماعى اين توان مندى را فراهم ننمايند.
در مورد اين گروه رهنون قرآن اين است كه در برابر انديشه ها و جريان هاى تاثير نپذيرند. جامعه پايگاه تضارب انديشه هاى متضاد است و چون متشكل از سطوح مختلف و لايه هاى متفاوت است همه سطوح توان تحليل انديش هاى متضاد در تبيين و تحليل و انتخاب درست از نا درست را ندارند. به همين جهت سطح ميانى و پايينى از ان در اين راستا نياز به رهنمون دارند.
قرآن در اين راستا رهنمون مى دهد كه اين افراد نبايد فورا شنيده ها را باور نمايند و اگر توان تحليل ان را ندارند بايد از افشا و گسترش ان باز ايستند و به افرادى كه توان تحليل مسائل را دارند مراجعه ، تا مسايل شفاف گردد، فاذا جاء هم امر من الامن او الخوف اذاعوا به و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم . (294) ايه در صدد نكوهش ‍ افرادى است كه بدون تحقيق شنيده ها را اشاعه و گسترش مى دهند مى فرمايد اينان وقتى خبرى را درباره امنيت يا خوف و خطرها مى شنوند فورا افشار و گسترش مى دهند! در صورتى كه اگر ان جريان را به رسول الله يا ولاه امر و مسوولين واگذار مى نمودند افراد تحليل گر مى توانستند با بررسى صحيح جريان ها را بازشناسى و صحيح را از نا صحيح تشخيص ‍ دهند.
اگر توان تحليل ندارند به رسول الله (ص ) كه رهبرى فرزانه و يا ولاه امر كه آنان نيز همانند وى از فرزانگى بهره مند هستند، باز گشت كنند تا آنان كه توان تحليل امور را دارند اخبار و جريان ها را بررسى نموده و راه كارهاى مقابله را ارئه نمايند. نه انيكه اخبار به صورت خام در همه جا منتشر، آنگاه چه بسا بسيارى از اخبار بى پايه و تنها شايعه بوده ، كه نقش تخريبى خود را ايفا نمايد جامعه دينى از ديدگاه قرآن نبايد شايعه زده ، و خوش باور باشد.
اين رهنمون تضارب انديشه ها را ميدان مى دهد، در عين حال ان گونه جهت دهى مى نمايد كه جامعه از خطر لغزش در امان باشد و در دام نحله ها و دين سازان قرار نگيرد.
چنين جامعه از خطرها و كمين هاى انحراف بيمه مى شود. آنگاه رخ دادهاى ناگوار و يا بروز جريان هاى چالشگر و انديشه هاى متضاد نه تنها اسيب به انديشه زلال و شفاف جامعه با باورها حق مدارش نمى رساند، بلكه باعث بالندگى ان نيز مى گردد. به همين سبب پديدار شدن اين موارد را سبب اسيب رسانى نمى داند و مى فرمايد: ان الذين جاووا بالافك لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم . (295) آنان كه افترا و افك آوردند و به ديگران پيرايه بستند گمان نبرند كه اين پيرايه بستن ها باعث اسيب و شر است بلكه زميه رشد و بالندگى خواهد شد و باعث خير نيز خواهد بود. ايه در مورد افترا برخى منافقان نسبت به هم