سران پاك دامن رسول الله (ص ) مى باشند. چون وابسته به بيت وحى بود به جهت اهتمام موضوع خداى مى باشند. و چون وابسته به بيت وحى بود به جهت اهتمام موضوع خداى سبحان از پاك دامنى وى دفاع نموده و رهنمون قرآن اين است كه هر خبر و شايعه اى را نپذيرند بلكه بايد تحليل كنند تا به صحت و سقم ان دست يابند. از اين جهت بروز شايعه ها را موجب رشد و بالندگى مى داند نه باعث گمراهى . البته جامعه اى كه رهنمون وحى را اويزه گوش قرار داده و از رشد و فرهنگ غنى بهره مند باشد.
در هر صورت در جريان سقوط كوفه خوش باورى تشكل همسو يكى از مواصع اسيب پذير ان مى باشد. كه مردم كوفه كه هزاران نفر آنان امام حسين عليه السلام را به سوى خويش دعوت نموده بودند و بى صبرانه در انتظار قدوم حضرتش به سر مى بردند و آماده استقبال از مقدم مبارك وى مى شدند، چگونه غافل شده و از عبيد الله به جاى حسين استقبال نمودند؟! مگر عبيد الله صورت خود را نپوشانده بود و مگر از تاريكى شب بهره نمى جست و شبانه وارد نمى شد؟ ايا بهتر نبود در دروازه هاى شهر در مورد كاروانى كه مى خواهد وارد شود. ايا كسى از خود نمى پرسيد كه فرزند رسول الله (ص ) كه دعوت هزاران نفر را پذيرفته و به سوى آنان بال گشوده بود، چه نيازى به پوشاندن صورت دارد. و ايا از خود نپرسيدند فرزند فاطمه عليها السلام كه سر پاى زندگى اش شفاف و روشن و موضع گيرى هايش آشكار است ، نياز ندارد از تاريكى شب بهره بجويد و در ميان هواداران خود قرار گيرد؟! اين غفلت و خوش باورى بزرگى است كه تشكل همسو را از اين محور اسيب پذير نموده است .
و نيز هنگام نيروى چهار هزار نفرى مسلم اطراف دار الاماره محاصره كرده و فرزند مرجانه در تنگنا قرار دادند كه متوسل به ارعاب و تهديد تو خالى شد، چگونه تشكل همسو تهديدها را باور نموده از سپاه دروغين شام هراسيد و يا از توان مندى احزاب چالشگر كه در لانه هاى خود خزيده بودند به خويش بيم داد. پذيرش اين تهديدها نيز مورد ديگرى از خوش باورى تشكل همسو مى باشد.
و باز در هنگامى كه قوم بنى مذحج به يارى هانى برخاسته و دار الاماره را محاصره نمودند و فرزند مرجانه از بيم خطر متوسل به بهره ورى از نماد دينى و از وجاهت امثال شريح قاضى شد، چگونه عمرو بن حجاج و نيروى هزاران نفرى وى فريب شريح را خوردند؟ آنان مى توانستند با پا فشارى هانى را از مهلكه نجات دهند. نه با خوش باورى سخنان شريح قاضى را پذيرفته از اطراف دار الاماره پراكنده شوند، تا فرزند مرجانه فرصت سازى كند و شهر را قبضه نموده و هانى را مظلومانه به شهادت برساند.
به همين جهت خوش باورى از محورهايى است كه موضع اسيب پذيرى بوده و موارد فروان از ان در جريان نهضت امام حسين عليه السلام مى توان مشاهده نمود.
10 - بى تفاوتى  
عبيد الله بعد از ورود به كوفه شروع به تهديد تشكل همسو نمود و تهديدهاى وى نيز بسيارى پوشالى و طبل تو خالى بود. برخى نيروهاى تشكل همسو را اين تهديدها باور آمده ، صحنه ها را خالى نمودند. ليكن برخى ديگر در كنار جريان ها بى تفاوت عبور نمودند.
در هنگامى كه مسلم با نيروى چهار هزار نفرى خود فرزند مرجانه را محاصره نموده بود چگونه اين نيروى عظيم با شنيدن تهديدها بى تفاوت صحنه را ترك كرد و هيچ گونه گونه حمايتى از مسلم ننمود و مسلم تنها و تنها در كوچه هاى شهر سر گردان شد. ايا واقعا هيچ گونه حمايت از آنان ساخته ؟! يا ترك صحنه هاى مبارزه قدرى هم به بى تفاوتى آنان باز گشت مى نمايد. البته بررسى يك موضوع اين چنين و داورى در مورد ان بعد از هزار و پانصد سال كارى بس مشكل است . ليكن از شواهد تاريخى از جمله نكوهش هايى از جانب رهبران دينى و عترت ال رسول به چشم مى خورد، اين نكته را گواهى مى دهد كه قدرى از اين اسيب ها مربوط به سهل انگارى و بى تفاوت تشكل همسو مى باشد.
به همين جهت است كه امام على عليه السلام در مواردى از همين هواداران گلايه مند است و به همين جهت امام حسين عليه السلام در برخى سخنان خويش هنگامى كه در بيابان تنها ماند، اظهار داشت هواداران ما ما را سر شكسته نمودند... و قد خذلتنا شيعتنا (296) روى كرد اين نكوهش ها بى تفاوتى تشكل همسو مى تواند باشد.
و اين همان حقيقت تلخى است كه تشكل همسوى اهل بيت بعد از شهادت حسين و بعد از فاجعه انسانى كربلا خود به ان اعتراف نمود.
سليمان بن صرد در اولين اجتماعى هواداران تشكل همسو در منزل وى در كوفه ، بعد از شهادت حسين اين گونه سخن مى گويد:... حتى بلا الله اخيارنا فوجدنا كاذبين فى موطنين (كل موطن ) ابن ابنه نبينا (ص ) و قد بلغتنا قبل ذلك كتبه و قدمت علينا رسله واعذر الينا يسالنا نصره عودا وبدءا و علانيه و سرا فبخلنا عنه با نفسنا حتى قتل الى جانبه لا نحن نصرناه بايد ينا ولا جادلناه عنه بالستنا و لا قويناه با موالناه ولا طلبناه له النصره الى عشائر نا فما عذرنا الى ربنا... لا والله لا عذر لنا. (297) خدا ما را در فرصت هاى گوناگون ازمود و كاذب و دروغين بوديم . فرزند دختر پيامبر خود را كه نامه ها پيك هايش به سوى ما آمد و همواره از ما يارى مى طلبيد، وى را يارى نكرديم تا در كنار ما كشته شد در صورتى كه ما نه با مال و نه با جان و نه با زبان از وى حمايت ننموديم . قبيله خويش را به يارى وى فرا نخوانديم ، چه عذرى در پيشگاه خدا داريم به خدا سوگند هيچ غذرى پذيرفته نيست .
و نيز همين فرد در اعتراف ديگر در هنگامى كه براى تجديد عهد در كنار مزار حسين جمع شدند، اين گونه سخن مى گويد: يا رب انا خذلنا ابن بنت نبينا فاغفر لنا ما مضى منا (298) پروردگارا گذشته ما را ببخش كه ما فرزند دختر پيامبر خود را تنها و بى ياور نهاديم .
اين دو محور اسيب در هر زمان بين مردم و تشكل همسوى حق و رهبرى جدايى مى افكند و بيشترين اسيب را متوجه جبهه حق مى نمايد. كه رفتار و سيره گذشته و ازموده هاى آنان براى ديگران و آيندگان اموزنده مى باشد. آنان كه عبرت بگيرند كه خردمند و انديشه بالنده داشته باشند.
از ميان محورهاى ده گانه گر چه بيشتر آنها مربوط به رفتار طرف مقابل و چالشگرى هاى آنان مى شود، ليكن مسووليت اين دو محور يعنى خوش ‍ باورى و بى تفاوتى متوجه تشكل همسو و جبهه هواداران حق مى باشد. كه از اين دو موضع در مرحله هاى خطر و سر نوشت ساز همواره اسيب مى بيند.
بررسى اين نوع عوامل كه موجب سقوط كوفه شد براى هر زمان پيام زنده مى تواند داشته باشد. زيرا اين معيارها به كوفه و بصره منحصر نمى شود، هر زمان در هر جا قابل بررسى خواهند بود. با توضيح اين محورها اينك به وضعيت كاروان حسين عليه السلام و رهبرى نهضت بر مى گرديم كه ببينيم با اين اوضاع دگرگون شده كوفه ، كاروان حسين كجاست و چه مى كند و به چه سمت و سويى در حركت است ؟!سخنانى در فضايل امام حسين عليه السلام
1 - دوستى پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم نسبت به امام حسين عليه السلام
راوى مى گويد: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم را ديدم كه امام حسين عليه السلام را در بغل گرفته و مى فرمود:
خدايا من او را دوست دارم تو هم او را دوست بدار.(598