)
2 - يزيد بن ابى زياد
پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم از منزل عايشه خارج شد و در حالى كه از كنار منزل حضرت فاطمه عليهاالسلام عبور مى كرد شنيد كه امام حسين عليه السلام گريه مى كند. پس خطاب به دخترش فرمود: آيا نمى دانى گريه حسين مرا اذيت مى كند.(599)
3 - يعلى بن مرة
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: حسين از من است و من از حسينم ، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست بدارد و او سبطى است از اسباط انبياء.(600)
4 - فخر رازى
فخر رازى در تفسير خود در ذيل آيه و علَّم آدم الاءسماء كلها گفت : مردى عرب خدمت امام حسين عليه السلام آمد و حاجت خود را به آن حضرت عرض كرده و چنين گفت : از جدت شنيدم كه مى فرمود: حاجت خود را پيش چهار كس ببريد: يا عرب شريف ، يا مولاى كريم ، يا حامل قرآن و يا صاحب سيماى درخشان ؛ اما عرب كه با جد تو شرافت يافته و كرامت و بزرگوارى عادت و سيره شماست . قرآن نيز در خانه هاى شما نازل شده و درباره سيماى درخشان هم ، من از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى فرمود: اگر مى خواهيد به من نگاه كنيد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را بنگريد.
امام حسين عليه السلام فرمود: حاجت تو چيست ؟
اعرابى آن را روى زمين نوشت امام حسين عليه السلام فرمود: از پدرم اءميرالمؤ منين على عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ارزش هر مرد به اندازه دانش او است .
و نيز از جدم شنيدم كه مى فرمود: احسان و بخشش به اندازه شناخت اشخاص است ؛ پس از تو سه مساءله مى پرسم ، اگر به يكى از آنها جواب دادى يك سوم مالى كه پيش ماست و اگر به دو سؤ ال جواب گفتى دو سوم آن را و اگر به هر سه سؤ ال جواب دادى ، همه آن را به تو خواهم بخشيد، كه هم اينك كيسه اى سربسته از عراق براى من رسيده است .
اعرابى گفت : سؤ ال كنيد، به حول و قوه الهى جواب خواهم داد.
امام حسين عليه السلام پرسيد: كدام يك از اعمال افضل است ؟
اعرابى عرض كرد: ايمان به خدا.
پرسيد: چه چيز موجب رهايى از مهالك است ؟
پاسخ داد: اعتماد كردن به خدا.
پرسيد: زينت مرد در چيست ؟
گفت : علمى كه تواءم با حلم باشد.
فرمود: اگر آن نباشد؟
گفت : مالى كه تواءم با سخاوت باشد.
فرمود: اگر آن هم نباشد؟
گفت : در آن صورت صاعقه اى از آسمان بر سرش فرود آيد و او را بسوزاند.
امام حسين عليه السلام لبخند زد و كيسه را كه هزار دينار در آن بود به مرد داد.(601)
به نقل ديگر امام هزار دينار ديگر به اعرابى داد و فرمود: اين را هم براى زندگى خود خرج كن .
اعرابى بى اختيار گفت : چه بزرگوارى كه بيش از طلب من دادى و ابياتى را مرتجلا در ثناى آن حضرت سرود.(602)
5 - حسن بصرى
امام حسين عليه السلام مردى بزرگوار، زاهد، پرهيزكار، شايسته و خيرخواه و داراى اخلاق نيك بود. روزى همراه يارانش به باغش رفت و در آن باغ غلامى داشت به نام صافى ، چون نزديك باغ شد، غلام را ديد كه نشسته و مشغول خوردن نان است .
امام حسين عليه السلام او را ديد و پشت درخت خرمايى پنهان شد، غلام قرص نان را دو قسمت كرد، نصف آن را جلوى سگ انداخت و خود مشغول خوردن نصف ديگر شد.
امام حسين عليه السلام از كار غلام تعجب كرد. غلام وقتى نان را خورد گفت : سپاس خدايى را كه آفريننده عالم هاست ؛ خدايا مرا ببخش و آقاى مرا ببخش و او را به رحمت خود مبارك گردان ، چنان كه پدر و مادر او را مبارك فرموده اى . اى خداى بخشنده و بخشايشگر!
در اين هنگام امام حسين عليه السلام جلو آمد و گفت : اى صافى !
غلام با دستپاچگى از جا بلند شد و گفت : سرور من و اى سرور مؤ منان ببخشيد كه شما را نديدم .
امام حسين عليه السلام فرمود: مرا ببخش كه بدون اجازه وارد باغ تو شدم .
صافى گفت : از روى فضل و كرامت اين سخن را مى گوييد.
امام حسين عليه السلام فرمود: تو را ديدم كه نصف نان را براى سگ انداختى و نصف ديگر را خود خوردى ، معنى اين كار چيست ؟
غلام گفت : اين سگ هنگام خوردن نان مرا نگاه مى كرد و من از نگاه هاى او خجالت مى كشيدم چون اين سگى است كه باغت را از دست برد دزدان محافظت مى كند. پس من غلام تو و اين هم سگ تو است ، روزى تو را با هم مى خورديم .
امام حسين عليه السلام گريه كرد و فرمود: تو در راه خدا آزادى و دو هزار دينار هم با رضايت خاطر به تو بخشيدم .
غلام گفت : حالا كه مرا آزاد كردى من هم مى خواهم در باغ تو انجام وظيفه كنم .
امام حسين عليه السلام فرمود: مرد اگر حرفى زد بايد آن را با عمل نيز تصديق نمايد، گفتم بدون اجازه وارد باغت شدم ، اكنون قولم را با عملم تصديق مى كنم . باغ و هر چه در آن است از آن توست جز اين كه اكنون يارانم براى خوردن ميوه و خرما به اينجا آمده اند، آنها را ميهمان خود كن و به خاطر من آنها را گرامى بدار - خداوند شما را در روز قيامت گرامى بدارد - و اخلاق نيكو و ادب تو را زياد گرداند.
غلام گفت : حالا كه باغت را به من بخشيدى من نيز آن را وقف اصحاب و شيعيانت كردم .(603)
6 - انس
در خدمت امام حسين عليه السلام بودم ، كنيزى شاخه گلى به وى تقديم كرد. امام حسين عليه السلام گفت : تو در راه خدا آزادى .
شگفت زده گفتم : كنيزى شاخه گلى كه ارزش چندانى ندارد به شما پيشكش ‍ مى كند و شما او را آزاد مى كنيد؟
فرمود: آيا نشنيدى كه خداى متعال مى فرمايد:
و اذا حيّيتم بتحية باءحسن منها
بهتر از هديه او همان آزاديش بود.(604)
7 - امّسلمه
الف ) روزى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در منزل من نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم بازى مى كردند.
جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمّد صلّى الله عليه و آله و سلم امت تو بعد از تو اين پسرت را به قتل مى رسانند - و با دست خود به امام حسين عليه السلام اشاره كرد - رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم گريه كرد و امام حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانيد، سپس به من فرمود: ((اين تربت پيش تو امانت است )) سپس آن را بوييد و فرمود: ((عطر كربلاست )) و آنگاه فرمود: اى امّسلمه ! وقتى كه ديدى اين تربت تبديل به خون شد بدان كه پسرم به قتل رسيده است .
امّسلمه آن را در شيشه اى نهاد و هر روز بر آن مى نگريست و مى گفت : اى خاك روزى كه تو تبديل به خون شوى روزى بس غم افزا و پرماجرا خواهد بود.(605)
ب ) چون امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، طائفه جن در عزاى او گريستند و به جاى باران ، خون باريد.(606)
8 - محمّد بن يوسف زرندى حنفى
نماز و روزه و حج و عبادت امام حسين عليه السلام زياد بود، او جوانمرد و بزرگوار بود و بيست و پنج بار پياده به زيارت خانه خدا رفت .(607 )
9 - معاويه
حسين در نظر مردم از همه محبوب تر است .(608)
10 - عبدالله بن عمرو بن العاص
عبدالله بن عمرو بن عاص در سايه كعبه نشسته بود و امام حسين عليه السلام را ديد كه مى آيد، همين كه چشمش به او افتاد، چنين گفت :
امروز اين مرد محبوب ترين اهل زمين در نگاه اهل آسمان است .(609)
11 - جلال الدين مولوى
وى در ((كليات شمس )) اشاره هاى بسيارى به واقعه كربلا دارد، از آن جمله غزلى است لطيف كه طى آن به غصه ها و دردهاى خود رنگى عارفانه داده و چنين گفته است :
كجاييد اى شهيدان خدايى 		بلاجويان دشت كربلايى
كجاييد اى سبك روحان عاشق 		پرنده